1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان کوتاه خدایا با من حرف بزن

شروع موضوع توسط mini.mini ‏May 21, 2014 در انجمن داستان و رمان

  1. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    مرد نجواکنان گفت: «ای خداوند و ای روح بزرگ، با من حرف بزن» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند، اما مرد نشنید.
    و سپس دوباره فریاد زد: «با من حرف بزن» و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد، اما مرد باز هم نشنید.
    مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت: «ای خالق توانا، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم» و ستاره ای به روشنی درخشید، اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد:
    «پروردگارا، به من معجزه ای نشان بده» و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد، اما مرد متوجه نشد و با نا امیدی ناله کرد: «خدایا، مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری»
    اما مرد با حرکت دست، حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ...
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ و Aryamehr از این پست تشکر کرده اند.
  2. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    thumbsupلایک
     
    mini.mini از این پست تشکر کرده است.
  3. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    ممنون که خوندی