1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان کاپشن حسين پناهي

شروع موضوع توسط aylin ‏Sep 17, 2012 در انجمن داستان و رمان

  1. aylin

    aylin

    648
    1,070
    282
    اکبر عبدي:
    يک روز سر سريال بوديم. هوا هم خيلي سرد بود. حسين از ماشين پياده شد بدون کاپشن.
    گفتم: حسين اين جوري اومدي از خانه بيرون؟ نگفتي سرما مي‌خوري؟!
    گفت: کاپشن قشنگي بود نه؟
    گفتم: آره.
    گفت: من هم خيلي دوستش داشتم. ولي سر راه يکي را ديدم که اون هم دوستش داشت و هم احتياجش داشت. من فقط دوستش داشتم!
     
    N@$@$، DancetheDevil_94، barfi و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Shiva

    Shiva

    5,462
    12,103
    1,270
    چه احساس قشنگ و سخن زیبایی:20
    مرد بزرگیه:wink:
     
    aylin از این پست تشکر کرده است.
  3. MHK1372

    MHK1372 I,R.I.B

    4,286
    5,863
    906
    خدا بيامرزه هنرمند فقيد و كمتر شناخته شده ي ايران را مرحوم حسين پناهي
    آيلين جان براي كامل تر شدن متنت يه شعر شبانه از حسين پناهي عزيز مي گذارم



    به ساعت نگاه مي كنم:
    حدود سه نصفه شب است
    چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم
    و طبق عادت كنار پنجره مي روم
    سوسوي چند چراغ مهربان
    وسايه هاي كشدار شبگردانه خميده
    و خاكستري گسترده بر حاشيه ها
    و صداي هيجان انگيز چند سگ
    و بانگ آسماني چند خروس
    از شوق به هوا مي پرم چون كودكي ام
    و خوشحال كه هنوز
    معماي سبز رودخانه از دور
    برايم حل نشده است
    آري!از شوق به هوا مي پرم
    و خوب مي دانم
    سالهاست كه مرده ام
     
    DancetheDevil_94 و aylin از این پست تشکر کرده اند.
  4. aylin

    aylin

    648
    1,070
    282
    مرسیییییییthumbsup
     
    MHK1372 از این پست تشکر کرده است.
  5. thumbsup
     
    aylin از این پست تشکر کرده است.
  6. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,539
    50,787
    30,076