1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان کارت شارژ

شروع موضوع توسط mini.mini ‏Apr 18, 2014 در انجمن داستان و رمان

  1. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    دوتـا عـاشـق بـا هـم ازدواج کـردن وضـع پـسـره زيـاد خـوب نـبـود بـرا هـمـيـن هـميـشـه کـار ميـکـرد تـا زنـش راحـت زنـدگي کـنـه گاهـي وقتــا حـتـي شـبـا هـم کـار مـيـکـرد. همـه کـار ميـکـرد. کـارگـري فـروشـنـدگـي حمـالي عمـلـگي .سخـت کـار ميـکرد امـا حلـال .
    هـيـچ وقت دستــِ خـالــي نمـيـومـد خـونـه وقـتـي ميومـد دخـتـره بـا جـونــو دل ازش استــقبــال مـيـکـرد.ماسـاژش مـيـداد بـراش غـذا مـيـذاشـت پـاهـاشو پــاشوره مـيـکرد .هـميـشه بـه عشـق شـوهـرش خـونـه تمـيـز بـود و برق مـيــزد و بــا چيـزايــي کـه داشـتن بهـتـريـن غـذاي مـمـکن رو درسـت مـيـکرد.هـيـچ وقـت دستـشـونـو جـلـو کـسي دراز نـمـيـکردن.سـاده زنـدگي ميـکردن اما خوشـبخـت بــودن.تــا ايـنـکه.............
    يـه شـب کـه پسـره بـراي کـار ديــر کـرده بود يــه اس ام اس رو گــوشي دختـره اومـد !! کارت شـارژ بود. دخـتـره تعــجب کــرده بــود.بعـد از اون هيــچ کــس زنــگ نــزد. منــتــظر شد امــا خبــري نـشـد فکــ کـرد اشتبــاهـي اومـده. خـوابيـد صبـح کـه بيـدار شـد از رو کنـجـکاوي کارت شارژ رو کــارد کــرد . شـارژ شـد دخـتـره تعـجـب کـرده بـود فکـ کـرد شـايـد کـسـي بــراش دلـســوزي کــرده خـيلـي بــا خــودش کـلنـجـار رفــت شـب بـعـد دوبـاره يــکي اومـد بــاز شــارژ شــد. امــا نــه کــسي زنــگ ميــزد نــه اس ميــداد. از اون شــب بــه بعــد دختــره هر شــب بـــراش شــارژ مــيومــد. گوشـيــش پــر بــود.فکـــ ميــکـرد يــکي داره اينجــوري بهــشـون کـمــک ميــکنه.ميــخـواست بــه شوهــرش کـمـک کنــه امــا نميـخــواست بــه غــرور شــوهــرش بربــخـوره. بــعد از اون ايــن کــارش بود شبــا شارژ ميکــرد و روزا اونـــو بــه دوستــاش و همــسايــه ها ميــفـروخت و پــولشو هــر چنــد کـه کم بــود جمــع ميــکرد يــه ماه گذشــت يــه شب دختــره هــر چــي منتظر مــونــد اس ام اس نيــومـد. هــزارتا فـــکر و خيــال کـرد. آخــرش ايــن تصميمـــو گـرفــت چــادر ســرش کرد و رفـــت سر کـــوچه و با تلــفــن عــمـومــي زنــگ زد بــه پســر گوشي رو برداشـت.دخــتره نتــونــست حرف بـزنــه پسره گفــت مــن ايــن گوشي رو پيـــدا کردم صاحبـــش هـــم تصــادف کــرده و فلــان بيــمارستانــه دخــتره قــط کــرد و رفــت خــونــه.
    تــا صب گريـــه کــرد بـــراي مــردي کــه بــدون چــشم داشت به اون کـمـک ميــکرد.روز بعــد دوباره زنــگ زد.اين بــار بــا گوشي خودش پســره خــودش بــرداشت.حـالــش بهتــر شــده بود.دخــتــره کـلــي گـريــه کــرد و تـشـکر کرد و قـط کــرد اون شــب دوتــا کارت شارژ اومد دخـــتــره بــه رســم ادب بـــراش اس فرستاد مـمـنـونــم داداش.
    اما جـوابـي نـيـومــد از اون شـب هر مـوقــع شارژ ميرسيــد دختــره پيام تشـکر ميفــرستاد.تا اينـکـه........
    شـوهـر دختــره اومد خونــه خــيـلي زود خــوابــش بــرد دخــتــره پــيـشـونيــشو بــوسيــد و رفت کـه لباسـاشو بشـوره دست تو جـيبـش کرد قلـبـش ايـسـتـاد !! پـاکـت سيگار بــود.
    بــي اخـتـيار اشک از چشـمـش جــاري شــد رفت يــه گــوشه و شــرو کرد بــه گريــه کــردن. پــسره شـارژ فرستــاد امــا دخــتــره متــوجــه نــشد تا اِس تشـکر بفــرسته.
    بعــدِ نيم ساعت پسره زنگ زد نــگران شده بــود دخــتره هــم بي اختيار گـريــه ميــکرد و شرو کرد به درددل کردن. از اون روز بــه بـعـد هـر چند وقـت يــبـار دختـره تــو جيــب شـوهرش سيــگار ميــديــد .ديگـه آروم آروم عــادي شــده بود بــراش امــا به شوهـرش نميـتگفـت گريــه ها و درددلاشو ميــبـرد پـيــشِ پــسـره ديگه بــهـش نميـگـفـت داداش ديگه اگــه اس نمــيداد نــگران مـيــشد ديــگه کمــتر و کمــتر شوهـــرشو ماسـاژ ميــداد ديــگـه لباسـاشــو خــوب تمــيــز نــمـيشـست ديـــگه بــراش نمـيــخنــديد. بــه پسـره ميگــفت شوهــرم ليــاقــت نــداره اگـه داشت تــرک ميــکرد آروم آروم مــهـرِ پـــسره تــو دلــش نشــست. از شوهر قبــلي فــقــط اسمــي کـه تـــو شناسنــامــه ش بــود مــونــده بــود و اگه کـاري مـيـکرد يـــا از سـر اجـبــار بـــود يا از روي عــادت. دخـتــره گفت... ميــخــوام بـبيـنمـت.
    پسره هم از خــداش بــود قـــرار گــذاشـتــن ...
    يــه ماشيــن بــاکلــاس جـلــوش تــرمــز زد دخــتـره تـــازه داشــت ميفــهمــيد ايــن يعنــي زنــدگــي ! بــاشوهــرش فقــط جــوونــيــش حــروم ميـتشـد شــده بــودن دوتــا دوست صمـيــمي يـــه روز دخــتــره بــهــش گفــت بـيــا خونــه شـوهرم تـــا شـب نمـيـاد پــسره قبول کرد امــا گفــت اول بــريــم بيــرون دور بــزنــيــم سوار شد . يــه خيابون دو خيــابـتون يه چـهار راه دو چــهار راه امــا پسره حرفـــ نميــزد و فقــط ميــگفــت طاقــت داشتـــه باش يه سورپــرايـــز بـــرات دارم. رسـيدن بــه يــه جـــايــي پــسره گفت اونــجا رو بـبـيــن!! يــه مرد بــود بــا چـهــره اي خـستـه شـيـک بــود امــا کـمــرش خـم شـده بــود سـيــگار فــروش بــود !! آره شوهــره ميــفـروخت نـمـيــکشـيـد...
    حرف آخـــرِ پســره ايـــن بــود : بـــرو پـــايــيـــن بـــي وفــــا...
     
    setareh، Merjhoi، kajal و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. aylin

    aylin

    648
    1,070
    282
    چه زوووووود با چندتا کارت شارژ دلبسته شد
    نپرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است.... اگه دلیل همه اینارو از شوهرش میپرسید اگه به شوهرش قضیه رو میگفت اینجوری بی وفایی نمیکرد.
     
    setareh، Aryamehr و mini.mini از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    ا
    ایلین عزیزم رسم زمونه اینه ...
     
    setareh و Aryamehr از این پست تشکر کرده اند.
  4. aylin

    aylin

    648
    1,070
    282
    ولی میشه رسم زمونه رو تغییر داد. چرا با ندونم کاری خرابش کنی.
     
    setareh، Aryamehr و mini.mini از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. هردو مقصرند
    عاشق چیزی را پنهان نمی کند.
    معشوق هر شکی را باور نمی کند.
     
    setareh، Aryamehr و aylin از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    حرفت درسته
     
    setareh، !!HISS!! و Aryamehr از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    فعلا که اینجوره
     
    setareh و Aryamehr از این پست تشکر کرده اند.