داستان يه حالگيري خيلي شديد!

شروع موضوع توسط Sara skelet ‏Feb 6, 2012 در انجمن داستان و رمان

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. Sara skelet

    ‏Dec 22, 2011
    2,465
    2,120
    417
    زن
    داستان يه حالگيري خيلي شديد!
    دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

    پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

    لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم

    و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!!

    ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.

    من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست


    باعشق : روبرت

    دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتار مرد،

    از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسي از نامزد،

    برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند

    و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بي وفايش،

    در يک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي برايش پست مي کند،

    به اين مضمون:

    روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم،

    لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جدا کن و بقيه را به من برگردان .....
     
    فرزانه، aysha98، Admin و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. vandad

    ‏Jan 10, 2012
    1,533
    1,878
    404
    مرد
    :cry:
     
    aysha98 از این پست تشکر کرده است.
  3. Sara skelet

    ‏Dec 22, 2011
    2,465
    2,120
    417
    زن
    اخی جااااااااااااااااان
     
    aysha98 از این پست تشکر کرده است.
  4. اهلام خانوم

    ‏Feb 3, 2012
    2,656
    1,413
    579
    زن
    ایول دم لورا گرم:39:
     
  5. aysha98

    ‏Mar 5, 2013
    869
    1,645
    422
    زن
    خوشمان امد دم لورا شومینه
     
  6. afsoon

    ‏Sep 13, 2012
    1,412
    3,458
    485
    زن
    دمش گرم:beer:
     
    aysha98 از این پست تشکر کرده است.