1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان واقعی فوق العاده خنده دار

شروع موضوع توسط parsis ‏May 25, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. parsis

    parsis

    161
    368
    214
    من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    کیلومتر از
    جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.

    وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.
    اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین
    سر در میارم!!

    راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.
    دیگه بارون حسابی تند شده بود.
    با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.
    من هم بی معطلی پریدم توش.
    اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.
    وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی
    پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!


    داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتادهنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه!
    تمام تنم یخ کرده بود.
    نمیتونستم حتی جیغ بکشم
    ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.
    تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا
    بیامرزم اومد جلو چشمم.

    تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده
    نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.
    ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون
    رو میپیچوند.

    از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.
    در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
    دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد
    رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین
    بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم
    وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند
    یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
    یکیشون داد زد

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار شده بود!!
     
    Sonya و ❥ℳĀΣĐξĤ❥ از این پست تشکر کرده اند.
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493