1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان های کوتاه

شروع موضوع توسط M.G.Captain ‏Aug 18, 2014 در انجمن داستان و رمان

  1. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,453
    خرس و کلاغ در هواپیما :smile:

    یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن. کلاغه سفارش چایی میده.

    چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار!


    مهموندار میگه: چرا این کارو کردی؟


    کلاغه میگه: دلم خواست، پررو بازیه دیگه پررو بازی!




    چند دقیقه میگذره… باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده، باز یه کمیشو میخوره باقیشو

    میپاشه به مهموندار.


    مهموندار میگه: چرا این کارو کردی؟


    کلاغه میگه: دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی!


    بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره، خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه

    خورده تفریح کنه …


    مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن. قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره

    باقیشو میپاشه به مهموندار!


    مهموندار میگه: چرا این کارو کردی؟


    خرسه میگه: دلم خواست! پررو بازیه دیگه پررو بازی!


    اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن

    که بندازنش بیرون. خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه.


    کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه مجبوری پررو

    بازی دربیاری!
     
    بوق، ILMAH_68، $$h@mid$$ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. M.G.Captain

    M.G.Captain تو ای خاتون من ؛تن خسته مرا دریاب M&A عضو کادر مدیریت مدیر ارشد

    10,776
    29,242
    164,453
    هزینه ی آسایشگاه :smile:

    تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت :


    آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه,

    من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا,

    این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید.


    قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا,

    اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم,

    گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟


    گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟


    دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری,


    شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟


    پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟


    تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت ۴ ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده ,

    باید تسویه کنید


    حالا از من هی غلط کردم واینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن


    آخر چک و نوشتم دادم دستش,

    ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم ,

    هر چند که پسرش خیلی … بود.


    اومدم از پیرزنه خدافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه ,

    رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد ,

    بیا تو مادر!!
     
    بوق، ILMAH_68، $$h@mid$$ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. ILMAH_68

    ILMAH_68 خدایا شکرت

    2,142
    8,277
    2,351
    :39::22:
     
    M.G.Captain و بوق از این پست تشکر کرده اند.