1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

"داستان نامه اخر شب عروسي"

شروع موضوع توسط omid 70 ‏Aug 15, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. omid 70

    omid 70 تنهایی خیلی سخته خدا...

    485
    2,143
    400
    شب عروسيه اخره شبه خيلي سروصدا هست ميگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هرچي منتظر شدن
    برنگشته در را هم قفل کرده داماد سراسيمه پشت در راه ميره داره از نگراني و ناراحتي ديوونه ميشه
    مامان باباي دختره پشت در داد ميزنند:مريم دخترم در رو بازکن.
    مريم جان سالمي؟؟؟
    اخرش داماد طاقت نمياره با هر مصيبتي شده در رو ميشکنه ميرند تو
    مريم ناز مامان بابا مثل يه عروسک زيبا کف اتاق خوابيده لباس قشنگش با خون يکي شده
    ولي رو لباش لبخنده همه مات و مبهوت دارند به اين صحنه نگاه ميکنند.
    کنار دست مريم يه کاغذ هست يه کاغذي که با خون يکي شده باباي مريم ميره جلو هنوز چيزي را که ميبينه باور نميکنه
    با دستايي لرزان کاغذ رو بر ميداره بازش ميکنه و ميخونه:
    سلام عزيزم دارم برات نامه مينويسم اخرين نامه ي زندگيمو اخه اينجا اخر خط زندگيمه کاش منو تو لباس
    عروسي ميديدي مگه نه اينکه هميشه ارزوت همين بود؟
    علي جان دارم ميرم دارم ميرم که بدوني تا اخرش رو حرفام ايستادم ميبيني علي بازم تونستم باهات حرف بزنم.
    ديدي بهت گفتم باز هم حرف ميزنيم ولي کاش منم حرفاي تو را مي شنيدم دارم ميرم چون قسم خوردم
    تو هم خوردي يادته!؟گفتم يا تو يا مرگ
    تو هم گفتي يادته؟علي تو اينجا نيستي من تو لباس عروسم ولي تو کجايي؟داماد قلبم تويي چرا کنارم نمياي؟
    کاش بودي و ميديدي مريمت چطوري داره لباس عروسيشو با خون رگش رنگ ميکنه کاشبودي و ميديدي
    مريمت تا اخرش رو حرفاش موند.علي مريمت داره ميره که بهت ثابت کنه دوستت داشتحالا که چشمام دارند سياهي ميرند
    حالا که همه بدنم داره مي لرزه همه زندگيم مثل يه سريال از جلوي چشمام ميگذره
    روزي که نگاهم تو نگاهت گره خورده يادته؟روزي که دلامون لرزيد يادته؟روزاي خوب عاشقيمون يادته؟
    نقشه هاي ايندمون يادته؟
    علي من يادمه.يادمه چطور بزرگترهامون همونهايي که همه زندگيشون بوديم پا روي قلب هردومون گذاشتند
    يادمه روزي که بابات از خونه پرتت کرد بيرون که اگر دوستش داري تنها برو سراغش
    يادمه روزي که بابام خوابوند زير گوشت که ديگه حق نداري اسمشو بياري.يادته اون روز چقدر گريه کردم تو اشکامو پاک کردي و گفتي گريه ميکني
    چشمات قشنگتر ميشه مي گفتي که من بخندم.علي حالا بيا ببين چشمام به اندازه کافي قشنگ شده يا بازم گريه کنم
    هنوز يادمه روزي که بابات فرستادت شهر غريب که چشمات تو چشماي من نيوفته ولي نمي دونست
    عشق تو تو قلب منه نه تو چشمام. روزي که بابام مارا از شهر و ديار اواره کرد چون من دل به عشقي
    داده بودمکه دستاش خالي بودکه واسه ايندم پول نداشت وي نميدونست ارزوهاي من تو نگاه تو بود نه تو دستات.
    دارم به قولم عمل ميکنم هنوزم رو حرفم هستم ياتو يامرگ.پامو از اين اتاق بيرون بزارم ديگه مال تو نيستم
    ديگه تو رو ندارم.نميتونم ببينم بجاي دستاي گرم تو دستاي يخ زده ي غريبه ايي تو دستام باشه همين جا تمومش ميکنم
    واسه مردن ديگه از بابام اجازه نميخوام واي علي کاش بودي قرمز خون با رنگ سفيد لباس عروس چقدر
    بهم مياد عزيزم ديگه ناي نوشتن ندارم.دلم برات خيلي تنگ شده ميخوام ببينمت دستم مي لرزه
    طرح چشمات پيش رومه. دستمو بگير منم باهات ميام.....
    پدر مريم نامه تو دستشه کمرش شکست بالاي سر جنازه ي دختر قشنگش ايستاده و گريه ميکنه سرشو برگردوند
    که به جمعيت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکي تو سرش شده که توي چهارچوب در يه قامت اشنا ميبينه
    اره پدر علي بود اونم يه نامه تو دستشه چشماش قرمزه صورتش با اشک يکي شده نگاه دو پدر توهم گره خورد
    نگاهي که خيلي حرفها توش بود هردو سکوت کردند سکوتي که فرياد دردهاشون بود
    پدر علي هم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولي دير رسيده بود.
    حالا همه چيز تمام شده بود و کتاب عشق علي و مريم بسته شده.
    حالا ديگه دو تا قلب نادم و پشيمون دو پدر مونده و اشکاي سرد دو مادر و يه دل داغ ديده از يه داماد نگون بخت!
    مابقي هر چي مونده گذر زمانه و اينده و باز هم اشتباهاتي که فرصتي واسه جبران نيست...
     
    گل یخ، narges.m، Mr EhSaN و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. afsoon

    afsoon

    1,412
    3,448
    425
    :cry:
    :cry:
    :cry:
    :cry:
    :cry:
    :cry:
    :cry:
    :cry:
     
    omid 70 از این پست تشکر کرده است.
  3. Goln@r

    Goln@r هیچ....

    2,983
    5,827
    12,663
    (این داستان رو تا حالا چندین بار گذاشتن... )
     
    omid 70 از این پست تشکر کرده است.
  4. omid 70

    omid 70 تنهایی خیلی سخته خدا...

    485
    2,143
    400
    شرمنده من ندیدم دیگه تکراری نمیزارم...
     
    Goln@r از این پست تشکر کرده است.
  5. Goln@r

    Goln@r هیچ....

    2,983
    5,827
    12,663
    عیبی نداره!
    جالبش اینه که من هزار بار این رو خوندم و هنوز می تونه اشکم رو در بیاره...
     
    omid 70 از این پست تشکر کرده است.
  6. omid 70

    omid 70 تنهایی خیلی سخته خدا...

    485
    2,143
    400
    اشک منو هم در میاره
     
    Goln@r از این پست تشکر کرده است.
  7. omid 70

    omid 70 تنهایی خیلی سخته خدا...

    485
    2,143
    400
    اشک منو هم در میاره
     
  8. Seyedeh maryeh

    Seyedeh maryeh Senorita

    1,284
    2,469
    381
    اخی:frown::cry::cry:
     
    omid 70 از این پست تشکر کرده است.
  9. թคгเรค

    թคгเรค ... تقدیــر بیـ تقصیــر نیــس ...

    894
    3,566
    501
    الهی:frown:...
     
    omid 70 از این پست تشکر کرده است.
  10. اااوووووووووفففففففففففففففففففففففففففففففف:frown:
    بد زد برجکمو خابوندش میخاصم کلی مطلب دل شاد کن بذارم ولی زدی ترکوندی لامصب برجکو:13::13:
     
    omid 70 از این پست تشکر کرده است.