1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان كوتاه ماهی گیر ثروتمند

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Jun 9, 2012 در انجمن داستان و رمان

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    [Broken External Image]:

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید




    یك بازرگان موفق و ثروتمند ،از یك ماهی گیر شاد كه در روستایی در مكزیك زندگی می كرد و هرروز تعدادكمی ماهی صید می كرد و می فروخت پرسید : چقدر طول می كشد تا چند تا ماهی بگیری ؟
    ماهی گیر پاسخ داد: : مدت خیلی كمی

    بازرگان گفت : چرا وقت بیشتری نمی گذاری تا تعداد بیشتری ماهی صید كنی؟
    پاسخ شنید: چون همین تعداد برای سیر كردن خانواده ام كافی است .
    بازرگان متعجب پرسید : پس بقیه وقتت را چیكار می كنی؟
    ماهی گیر جواب داد: با بچه ها یم گپ می زنم . با آن ها بازی میكنم . با دوستانم گیتار می زنم .
    بازرگان به او گفت : اگر تعداد بیشتری ماهی بگیری می توانی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد آن
    قایق های دیگری خریداری كنی آن وقت تعداد زیادی قایق برای ماهیگیری خواهی داشت .

    بعد شركتی تاسیس می كنی و این دهكده كوچك را ترك می كنی و به مكزیكوسیتی می روی و
    بعدها به نیویورك وبه مرور آدم مهمی می شوی .
    ماهی گیر پرسید : این كار چه مدتی طول می كشد و پاسخ شنید : حدودا بیست سال .


    و بازرگان ادامه داد: در یك موقعیت مناسب سهام شركتت را به قیمت بالا میفروشی و این كار میلیون ها دلار نصیبت می كند.

    ماهی گیر پرسید : بعد چه اتفاقی می افتد ؟
    بازرگان حواب داد : بعد زمان باز نشستگیت فرا می رسد . به یك دهكده ی ساحلی می روی برای تفریح ماهی گیری میكنی . زمان بیشتری با همسر وخانواده ات می گذرانی و با دوستانت گیتار می زنی و خوش میگذرانی.

    ماهی گیر با تعجب به بازرگان نگاه كرد
    اما آیا بازرگان معنای نگاه ماهی گیر را فهمید؟
     
    lovedove و Admin از این پست تشکر کرده اند.
  2. mania22

    mania22 مرده...

    682
    3,124
    1,316
    نه! چون واقعا از مرحله پرت بوده! زندگیش تو پول خلاصه میشده و دیدش پول بوده! نه اسایش و خوشی