1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان عشق

شروع موضوع توسط abji mehrnaz ‏Oct 13, 2012 در انجمن داستان و رمان

  1. شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که همه خوندن یا شنیدن:
    تو به من خندیدی و نمی دانستی
    من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
    باغبان از پی من ثند دوید
    سیب را دست تو دید
    غضب آلود به من کرد نگاه
    سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
    وتو رفتی و هنوز،
    سالهاست که در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق دراین پندارم:
    که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
    بعد ها فروغ فرخزاد اومده و در جواب مصدق گفته:
    من به تو خندیدم
    چون که می دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
    پدرم از پی تو تند دوید
    و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
    پدر پیر من است
    من به تو خندیدم
    تا که با خنده خود پاسخ عشق تورا خالصانه بدهم
    بغض چشمان تو لیک
    لرزه انداخت به دستان من و
    سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
    دل من گفت:برو
    چون نمی خواست به خاطر بسپارد
    گریه تلخ تورا
    ومن رفتم و هنوز
    سالهاست که در ذهن من آرام آرام
    حیرت وبغض تو تکرار کنان
    می دهد آزارم
    ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم:
    که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
    یه شاعر به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این 2شاعر جواب داده:
    دخترک خندید و
    پسرک ماتش برد!
    که به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیده
    باغبان از پی او تند دوید
    به خیالش می خواست،
    حرمت باغچه ودختر کم سالش را
    از پسر پس گیرد!
    غضب آلود به او غیظی کرد!
    این وسط من بودم،
    سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
    من که پیغمبر عشقی معصوم،
    بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
    ولب و دندانِ
    تشنه کشف و پر از پرسش دختر بودم
    و به خاک افتادم
    چون رسولی ناکام!
    هر دو را بغض ربود...
    دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
    "او یقینا پی معشوق خودش می آید"
    پسرک ماند ولی زیر لب این را می گفت:
    "مطمئنا که پشیمان شده بر می گردد"
    سالهاست که پوسیده ام آرام آرام!
    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!
    جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم،
    همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
    این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
     

    موضوعات مشابه

    nanaz asali، marzieh و ayda jooon از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. sara

    sara ♥ مـــلـــکــه انـجـمـن ♥

    3,121
    7,347
    907
    اینو فک کنم قبلا گذاشته بودیم
    ولی خیلی قشنگه مرسی
     
  3. marzieh

    marzieh

    6,019
    4,019
    551
    :110:
    مرسی دوستیم !!
     
  4. MHK1372

    MHK1372 I,R.I.B

    4,286
    5,863
    906
    چه قدر قشنگ و پر مفهوم بود ...
    واقعا ممکنه دو طرف همو دوست داشته باشند اما به خاطر این غرور لعنتی پی هم نمی روند ....نمی روند اما قلبشان برای هم تند می زند و این یعنی جوشش عشق در رگ ها...
    مهرناز جان اولا خوش آمدی به دهه هفتادیا...
    ثانیا ممنون از فعالیتت تو این انجمن....
    منتظر فعالیت های بعدیت خواهم ماند...
    محمد حسین
    مدیر انجمن فرهنگ و هنر
     
  5. marzieh

    marzieh

    6,019
    4,019
    551
    :cautious::cautious::cautious::cautious::cautious::cautious:
    باشه !!!
    مهرناز دیگه تو این قسمت فعالیت نکن !!! :16::tongue:
     
  6. خیلی قشنگ بود ملسیthumbsup
     
  7. MHK1372

    MHK1372 I,R.I.B

    4,286
    5,863
    906
    فکر کردی من کوری ام...
    نه خیر خانم محترم...
    مهرناز جان بیا فقط تو انجمن خودم قلم بزن به حرف دوست عزیزت هم گوش نده...
    چون فکر کرده من مثل امثال کوری ام!!
     
  8. باشه بابا میام شمام با هم دوست باشید
     
  9. MHK1372

    MHK1372 I,R.I.B

    4,286
    5,863
    906
    من با همه دوستم مخصوصا" مرضی که واقعا دوست خوبی بود و دلسوز...
    اما اون قهریده با من، شما خودتو ناراحت نکن...
    طوری نیست .....
    دنیا صحنه ی زیبای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته بجاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!!!!
     
  10. بهش میگم گهر نکنه:tongue: