1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان عاشقانه

شروع موضوع توسط Vida ‏Mar 11, 2014 در انجمن داستان و رمان

  1. Vida

    Vida روهــــــــــم رفته..روحــــــــم رفته!!!

    2,454
    9,031
    558
    یه روز یه دختره یه پسره رو توخیابون می بینه...
    خیلی ازش خوشش میاد...خلاصه هر کاری می کنه که دل پسره رو بدست بیاره ، پسره اعتنایی نمیکنه...
    چرا؟؟؟ چون فکر میکنه همه دخترا مثه همن...
    ازقصه ها شنیده بوده که دخترا بی وفان...
    خلاصه می گذره سه چهار روز و پسره هم دل میده به دختره...
    خلاصه باهم دوس میشن و این دوستی می کشه تا یک سال ، دوسال ، سه سال ، چهار و پنج... همینطوری باهم بزرگ میشن...
    خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوست بودن ، پسره به دختره میگه : چقدردوستم داری؟؟؟
    دختره با مکث زیاد میگه : فکرنکنم اندازه ای داشته باشه!
    پسره میگه : مگه میشه آدم هیچ عشقشو دوس نداشته باشه؟؟؟
    دختره میگه : نه...نه اینکه دوستت ندارم ، اندازه نداره...
    دختره از پسره می پرسه : توچی؟؟؟تو چقدر منو دوس داری؟؟؟ پسره هم مکث زیاد میکنه ، میگه... میگه : خیلی دوستت دارم...بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی...
    .
    .
    .
    روزها میگذره...شب ها می گذره...پسره یه فکری به نظرش میرسه...میگه : میخوام این فکر رو عملی کنم...
    می خواس عشق خودشو امتحان کنه...
    تا اینکه یه روز میرسه بهش میگه...بهش میگه : من یه بیماری دارم که فکر نکنم تا چند روز دیگه بیشتر دووم بیارم...!
    راستی اگه من بمیرم توچکار میکنی؟؟؟
    دختره یه ذره اشک تو چشماش جمع میشه و میگه : این چه حرفیه میزنی؟؟؟دوس ندارم بشنوم...
    خلاصه حرفو عوض میکنه و میگه : توچی؟؟؟ تو که بمیری ، منم میمیرم...فکرمی کنی خیلی ساده اس تنهایی بدون تو بودن؟؟؟
    پسره میگه : نه... بگوحالا...
    دختره میگه : نمی دونم چکارمی کنم ولی اگه من مردم چی؟؟؟
    پسره بهش میگه : امتحانش مجانیه...!اگه تومردی بهت میگم چکار می کنم...
    خلاصه اتفاق میفته پسره یه نقشه میکشه که یه قتل الکی رخ بده...
    تا اینکه به ذهنش می رسه الکی خودشو به کشتن بده تا ببینه اون دختره چکارمیکنه...
    خلاصه تشییع جنازه ای واسه پسره می گیرن و دفنش میکنن و پسره یه جا قایم میشه میبینه دختره فقط یه شاخه گل رز قرمز میاره میندازه ومیره...
    تا اینکه میبینه واقعا اهمیتی بهش نداده...دختره با کس دیگه ای رفته...
    خیلی غمگین شده بود...دنیاش خیلی بی رنگ شده بود...
    تا اینکه بعد از چند روز دختره تصادف میکنه و میمیره...
    دختره رو دفن میکنن...هیشکی سرمزارش نیس...
    پسره با یه شاخه گل یاس سفید یا نه با یه دسته گل یاس سفید میاد سر قبر دختره بهش میگه:
    اون لحظه بود که این سوالو ازم پرسیدی : اگه مردی چکار میکنم؟؟؟این کارو میکنم...تموم یاس های سفیدو با خون خودم قرمز میکنم...
    منم کنارت میمیرم...
     
    fatemeh99، ••ÐêMōn•• و ILMAH_68 از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ILMAH_68

    ILMAH_68 خدایا شکرت

    2,142
    8,277
    2,351
    خیلی آبکی بود و مسخره به هر حال ممنون
     
    fardin0688 از این پست تشکر کرده است.