1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان عاشقانه آوا و پسر سرطانی

شروع موضوع توسط milad1212m ‏Apr 6, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای
    سرتو توی اون روزنامه فرو کنی ؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره ؟
    روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم . تنها دخترم آوا به نظر
    وحشت زده می آمد و اشک در چشمهایش پر شده بود . ظرفی پر از شیر برنج در
    مقابلش قرار داشت ، آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود ! گلویم
    رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم : چرا چندتا قاشق گنده نمی خوری ؟ فقط
    بخاطر بابا عزیزم ! آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک
    کرد و گفت : باشه بابا ، می خورم ، نه فقط چند قاشق ، همشو می خوردم ولی
    شما باید … آوا مکث کرد !!! بابا ، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم ،
    هرچی خواستم بهم میدی ؟ دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و
    گفتم ، قول میدم ، بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم ! ناگهان مضطرب شدم و
    گفتم : آوا ، عزیزم ، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار
    کنی ! بابا از اینجور پولها نداره ! باشه ؟
    آوا گفت : نه بابا ، من هیچ چیز گران قیمتی
    نمیخوام ! و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو خورد ! در سکوت از دست همسرم و
    مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
    ! وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد ؛ انتظار در چشمانش موج میزد . همه ما
    به او توجه کرده بودیم و آوا گفت ، من میخوام سرمو تیغ بندازم ، همین
    یکشنبه !!!
    تقاضای او همین بود !!!
    همسرم جیغ زد و گفت : وحشتناکه ! یک دختربچه
    سرشو تیغ بندازه ؟ غیرممکنه !!! گفتم : آوا ! عزیزم ، چرا یک چیز دیگه نمی
    خوای ؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین میشیم . خواهش می کنم ، عزیزم ،
    چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی ؟
    سعی کردم از او خواهش کنم ولی آوا گفت :
    بابا ، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود ؟ آوا اشک می ریخت و
    میگفت شما به من قول دادی تا هرچی میخوام بهم بدی ، حالا می خوای بزنی زیر
    قولت ؟
    حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم و
    گفتم : مرده و قولش !!! مادر و همسرم با هم فریاد زدن که : مگر دیوانه شدی ؟
    آوا ، آرزوی تو برآورده میشه !!!

    صبح روز دوشنبه آوا رو با سر تراشیده شده و صورتی گرد به مدرسه بردم ! دیدن
    دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشایی بود . آوا بسوی من
    برگشت و برایم دست تکان داد و من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم .
    در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و
    با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت : آوا ، صبر کن تا منم بیام !!! چیزی
    که باعث حیرت من شد ، دیدن سر بدون موی آن پسر بود ، با خودم فکر کردم ، پس
    موضوع اینه !!! خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو
    معرفی کنه گفت : دختر شما ، آوا ، واقعا فوق العاده ست و در ادامه گفت :
    پسری که داره با دختر شما میره ، پسر منه ! اون سرطان خون داره !!! زن مکث
    کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه و ادامه داد : در تمام ماه گذشته هریش
    نتونست به مدرسه بیاد و بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست
    داده ! نمی خواست به مدرسه برگرده ، آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه
    قصدی داشته باشن مسخره ش کنن . آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که
    ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده !!! اما ، حتی فکرشو هم نمی کردم که
    اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه !!!!!
    آقا ! شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین !
    سر جام خشک شده بودم و شروع کردم به گریه کردن !!!

     
    mojt@ba، Sonya، Raziyeh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ★SARINA★

    ★SARINA★ بانوی زمستان:d

    11,703
    27,122
    1,447
    مرسی......:cry:
     
    setareh و milad1212m از این پست تشکر کرده اند.
  3. aysha98

    aysha98

    869
    1,645
    372
    ممنون
     
    milad1212m از این پست تشکر کرده است.
  4. Raziyeh

    Raziyeh

    1,038
    2,181
    271
    :cry:
    چه قلب پاکی...!!!!
     
    milad1212m از این پست تشکر کرده است.
  5. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    :221:
     
    milad1212m از این پست تشکر کرده است.
  6. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488
    خیلی قشنگ بود میلاااااااااااااااااااد :cry: