1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

***** " داستان سريالي سايت " *****

شروع موضوع توسط hossein45 ‏Jul 6, 2013 در انجمن مطالب جالب

  1. hossein45

    hossein45 حــــســــيـــــن 45

    247
    209
    205
    سلام بچه ها
    خب از اسم تاپيك يجورايي حدس زدين كه قضيه چيه
    اين يه داستانه كه همگاني هستش و هركسي يه قسمت ازش رو پر ميكنه !
    مثلا من قسمت اولش رو ميگم و نفر بعدي مياد و قسمت بعدي رو ميگه و همينجور ادامه داره


    قوانين :
    1 : كسي نبايد دو پست پشت سر هم بده
    2 : توهين نداريم { از طرف مديران برخورد ميشه }
    3 : داستان رو هم به بيراهه نكشين !
    4 : اسپم هم ننويسيد خواهشا


    خب اول داستان هم اينطور شروع ميشه كه :

    شخصيت اصلي داستان پسريه به نام " پارسا "

    داشتم تو خيابون قدم ميزدم و خاطرات قديمي رو يادآوري ميكردم ، زياد حال نداشتم .
    به مردم نگاه ميكردم ، يكي دنبال كاراش بدو بدو ميكنه و يكي هم از خوشي زياد با
    ماشين مدل بالاش تو خيابون فخر فروشي ميكرد !
    رسيدم به پارك هوا سرد بود و ديگه توان راه رفتن نداشتم ، روي يه نيمكت نشستم
    سرد بود ولي از بس فكرم مشغول بود كه سرما رو حس نميكردم .
    دختر و پسري رو ديدم كه اون طرف پارك روي نيمكت نشسته بودن و حرف ميزدن و ميخنديدن !
    ياد گذشته نه چندان دور خودم افتادم ، ياد اون روزهايي كه با اون ميومدم بيرون و چقدر خوشحال بوديم !
    ياد دفعه اولي كه ديدمش ، ياد لحظه اي كه سرنوشتم تغيير كرد .



    خب حالا نفر بعدي بايد اين پاراگراف رو ادامه بده { يه خط ، دو خط ، هر چقدر كه ميتونست }
     
    Shiva، کلوچه خانوم، ❥ℳĀΣĐξĤ❥ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. sky girl

    sky girl اومدیم بالا رسیدیم با دست خالی!

    2,190
    6,036
    1,892
    یادمه دفعه ی اولی که آرزو رو دیدم .....با یه نگاه عاشقش شدم
    اون لحظه اصن نمیدونستم کجام....فقط آرزو رو میدیم و بس
    حس میکردم یه جا دیدمش....ولی نمیدونستم کجا!
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥ و hossein45 از این پست تشکر کرده اند.
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    حالا ازش تراژدی نسازید
    یکم هم امیخته با طنز لطفا:biggrin:
    بی اختیار زل زده بودم تو چشماش و قدم به قدم بهش نزدیک تر می شدم
    که یهو اووووووپس
    نمیدونم این سنگ لعنتی از کجا زیر پام سبز شد:35:
    ادامه...
     
    hossein45 از این پست تشکر کرده است.
  4. hossein45

    hossein45 حــــســــيـــــن 45

    247
    209
    205
    يعني فقط كافي بود اين سنگه يه موجود جاندار بود اونوقت ديگه سالم نميزاشتمش
    خداييش خيلي ضايعه وسط پارك بخوري زمين !
    يه لحظه سرم رو بلند كردم و ديدم كه كسي دور و برم نيست و دختره داره ميخنده بهم { قهقهه نه ها ريز ميخنده }
    منم دوس داشتم هي پاشم و خودم و بندازم ولي خداييش خيلي ضايع بود
    خلاصه منم پاشدم و خودمو يكم تميز كردم و رفتم جلو
    بيچاره سرخ شد ،‌ فكر كرد ميخوام برم دعوا !!
    با يه لحن خاصي كه توش يكم دلهره موج ميزد گفت :
    خيلي معذرت ميخوام كه خنديدم ، دست خودم نبود !
    منم گفتم : نه خواهش ميكنم عيبي نداره ! ميشه بشينم ؟؟؟؟
    اونم گفت : بله بفرماييد !
    منم نشستم پيشش و بعد چند دقيقه كه سكوت بينمون حاكم بود گفتم :
    من پارسا هستم و شما ؟
    اونم گفت : منم آرزو هستم و خوشبختم از ملاقاتتون { يكم ريز خنديد }
    من : ببخشيد من احساس ميكنم كه شما رو يه جايي ديدم درسته ؟

    ادامه .......
     
    کلوچه خانوم از این پست تشکر کرده است.
  5. hossein45

    hossein45 حــــســــيـــــن 45

    247
    209
    205
    يعني خداييش داستان نويسيتون تو حلقم
    خو يكم هنر از خودتون نشون بدين
     
    sky girl از این پست تشکر کرده است.