• این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان دوستی دختر و پسرای امروزی و دلیل این همه خیانت :

  • شروع کننده موضوع H@dise
  • تاریخ شروع

H@dise

دل♥بستن اکیدا ممنوع
ارسال ها
1,084
لایک ها
7,467
#1
روز اول پسر: سلام





دختر : سلام



پسر: چطوری؟



دختر : بد نیستم مرسی

هفته اول




پسر: سلام



دختر : علیک سلام



پسر: چطوری؟



دختر : بد نیستم مرسی . تو چطوری؟ هفته دوم



پسر: سلام



دختر : علیک

سلام . چطوری؟

پسر: قربانت . بد نیستم . تو چطوری؟



دختر : مرسی .... خوبم هفته چهارم



دختر : سلام عزیزم . چطوری ؟ خوبی؟



پسر: سلام عزیز دلم . مرسی بد نیستم . تو چطوری ؟



دختر : مرسی . می دونی ؟ می خوام یک چیزی بهت بگم . نمی دونم الان بگم یا بعد؟



پسر: بگو عزیزم



دختر : نه! ... حالا زوده ..... باشه بعد!
هفته پنجم دختر : سلام عزیزم ... چیزی که هفته پیش می خواستم بهت بگم این بود که دوستت دارم ...


عاشقتم ... زندگی بدون تو برام بی معنیه . تمام!!!! آینده خودمو با تو می بینم . اگه تو نباشی

آینده برای من هیچه

و کلی از این حرفا..... و پسر باور می کنه هفته ششم



پسر: امروز یک دختری توی خیابان آمد از من یک آدرس پرسید . منم...



دختر : دیگه چی ؟!!! دلمو شکستی . تو که می دونی من چقدر حسودم



دختر: چرا این کارو کردی؟



پسر: من که کاری نکردم فقط جواب سوالشو دادم....



دختر : یک قول به من میدی؟ پسر: بله



دختر : قول بده دیگه با هیچ دختری حرف نزنی



پسر: باشه عزیزم قول میدم...



روابط سالم و صمیمی و رمانتیک بدون برقراری کوچکترین تماس (حتی یک بوسه!) ادامه دارد و ...ماه هشتم به بعد



دختر : برام خواستگار آمده



پسر: غلط کرده اومده !!!



دختر: چرا؟ خوب طوری که نیست اونم بالاخره آدمه !



پسر : تو چه جوابی بهش دادی ؟



دختر : هنوز هیچی !



پسر: ما کلی قرار مدار با هم داشتیم ! حالا می خوای اونو بذاریش جای من ؟



دختر : یه چیزی رو می دونی ؟ اون هیچ وقت نمی تونه جای تو رو بگیره !



پسر :من چیکار کنم ؟



دختر : نمی دونم ! فقط به من فکر نکن ! من اگه بدونم تو به من فکر می کنی آب خوش از

گلوم پایین نمی ره !

!!!!!میگم برو زودتر زن بگیر



پسر :حسودیت نمی شه ؟



دختر : نمی دونم چرا دیگه از این که تو رو با دختر دیگه ای ببینم حسودیم نمی شه !!



پسر: در فکر و خیال خود ..... من می دونم چرا !؟



بعدش پسر از خاطرات خوش گذشته می گه و دختر هم برای خالی نبودن عریضه مراسم

آبغوره گیری رو اجرا میکنه !!!

دوران خوش دختر و دوران تحول پسر شروع می شه!!!



دید پسر نسبت به دختر ها عوض می شه.



قلبش نسبت به واژه هایی از قبیل دوستت دارم و عاشقتم مقاوم میشه...حالا اگر مورد مشابهی برای پسر پیش بیاید در آینده !!روز اول



پسر : سلام



دختر : سلام



پسر : بریم خونه؟!



دختر : نه!



پسر : مگه به من اعتماد نداری ؟



!!!!دختر : چرا ... خووووووب ولی



در اینجا پسر مراسمی بنام مخ زنی را شروع می کنه و موفق هم می شه علتش هم

حرفهایی هست که بتازگی از دختر قبلی یاد گرفته !!!

پسر : تو که می دونی من چقدر دوستت دارم؟؟؟



دختر : آره ..... ولی ..... آخه



پسر : من قول می دم برای خواستگاریت بیام و بگیرمت



دختر : جدی می گی ؟؟؟؟ و قند توی دلش آب میشه!!!!



پسر : آره قربونت برم ... و با یک نگاه عاقل اندر سفیه به دختر



یواش یواش دل دختر نرم می شه و رضایت می ده...



و پسر : پس بریم !



عصر همان روز ریییییینگ ........ رییییینگ (صدای زنگ موبایل پسر)



پسر که با رفتن دختر به خواب عمیقی فرو رفته در حالیکه خسته است با زحمت و غرغر

گوشی را بر می دارد...

با دیدن اسم دختر با صدایی بلند میگه : SHIT !!!!!



پسر : بله ؟



دختر : سلام



پسر : سلام خوبی ؟



دختر : مرسی . باهات کار دارم



پسر : ای بابا تو که یک ساعت بیشتر نیست از اینجا رفتی ... چی میخوای ؟!



دختر: میخوام دوباره ببینمت .... میتونم فردا دوباره بیام خونتون!!!!



پسر : در حالیکه موفقیت بزرگی کسب کرده می گه چرا که نه.....
و این چرخه رو خودتون ادامه بدید و دلیل خیانتهای امروزه دوستیهای دختر و پسرا رو پیدا کنی
 
ارسال ها
1,273
لایک ها
5,266
محل سکونت
تهران
#5
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا ما اینجوریم ؟
برای خودم و مملکتم متاسفم
 
بالا