1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان خیانت

شروع موضوع توسط shakila_nanaz ‏Apr 16, 2014 در انجمن داستان و رمان

  1. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    سلام . دلم برات خیلی تنگ شده بود

    پسرک از شادی تو پوست خود نمی گنجید...

    راست میگفت ...خیلی وقت بود که ندیده بودش..

    دلش واسش یه ذره شده بود..

    تو چشای سیاهش زل زد همون چشمایی که وقتی ۱۶سال بیشتر نداشت

    باعث شد تا پسرک عاشق شود و با تهدید و داد و هوارو عربده بالاخره کاری کرد که باهم دوست شدن

    دخترک نگاهی به ساعتش کرد و میون حرفای پسرک پرید و گفت:

    من دیرم شده زودی باید برم خونه...

    همیشه همین جور بوده هر وقت دخترک پسرک را میدید زود باید بر میگشت...

    پسرک معطل نکرد و کادویی که برای دخترک خریده بود رو با کلی اشتیاق به دخترک داد

    دخترک بی تفاوت بسته را گرفت و تشکری خشک و خالی کرد...

    حتی کنجکاویی نکرد داخل بسته رو ببیند پسرک خواست سر سخن روباز کند که دخترک گفت :

    وای دیرم شد..من دیگه برم خداحافظ...

    خداحافظی کردند و پسرک در سوک لحظه جدایی ماتم گرفت و رفتن معشوق را نظاره کرد ....

    دخترک هراسان و دل نگران بود...

    در راه نیم نگاهی به بسته انداخت ...یه خرس عروسکی خوشگل بود..

    هوا دیگه داشت کم کم سرد میشد

    وسرعت ماشین هاییکه رد میشدند ترس دخترک رو از دیر رسیدن بیشتر میکرد
    پسره مثل همیشه ۵ دقیقه تاخیر داشت

    اما بازم مثل همیشه ریلکس بود...دخترک سلام کرد و پسر پاسخ گفت
    دخترک بی درنگ بسته را به پسر داد و نگاه پر شوقش را به نگاه پسر دوخت.

    پسر نیم نگاهی به بسته انداخت و گفت: مرسی...

    بسته را باز کرد و ناگاه چشمش به نامه ای افتاد که عاشق خوش خیال دخترک برای او نوشته بود...

    لبخندی زد و به روی خود نیاورد...

    چند دقیقه ای را با هم سپری کردن

    و باز مثل همیشه خداحافظی و نگاه ملتمس عاشقی که از لحظه ی وداع بیزار است..

    این بار دخترک عاشق بود و پسره معشوق او..

    معشوقی که شاید جسم اون سر قرار با 5 دقیقه تاخیر حاضر شده بود ،

    اما دلش از لحظه اول جای دیگه ای بود ........

    کمی آن طرف تر صدای جیغ لاستیکی دخترک و پسر را متوجه نقطه ای در آن طرف کرد..

    پسرکی در زیر چرخ های ماشین جان می داد
    و آخرین نگاهش دوخته شده به معشوقه ای بود که به او خیانت کرده بود
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏Apr 18, 2014
    jojo1، Aryamehr، fardin0688 و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    واقعا زیبا بود...تشکر
     
    Aryamehr و kajal از این پست تشکر کرده اند.
  3. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    اها
     
    Aryamehr از این پست تشکر کرده است.
  4. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    خواهش میکنم ممنون ک دیدی:smile:
     
    mini.mini از این پست تشکر کرده است.
  5. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    :smile: