1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستانی کوتاه از لطف خدا

شروع موضوع توسط diamondpower ‏Dec 24, 2014 در انجمن سخنان حکیمانه

  1. مرحوم حاج اسماعیل دولابی:


    گفتم: آقا با این درآمدت زندگیت میچرخه؟
    گفت: خدا رو شکر ،کم وبیش میسازیم.خدا خودش میرسونه.
    گفتم : حالا ما دیگه غریبه شدیم لو نمیدی!
    گفت: نه یه خورده قناعت میکنم گاهی اوقات هم کار دیگه ای جور بشه انجام میدم ،خدا بزرگه نمیذاره دست خالی بمونم.
    گفتم: نه. راستشو بگو
    گفت: هر وقت کم آوردم یه جوری حل شده.خدا رزاقه، میرسونه.
    گفتم: ای بابا ما نامحرم نیستیم. راستشو بگو دیگه!
    گفت: توفکرکن یه تاجر یهودی توی بازار هست هر ماه یه مقدار پول برام میاره کمک خرجم باشه.
    گفتم: آهان. ناقلا دیدی گفتم. حالا شد یه چیزی. چرا از اول راستشو نمیگی؟
    گفت : بی انصاف سه بار گفتم خدا میرسونه باور نکردی یک بار گفتم یه یهودی میرسونه باور کردی.
    یعنی خدا به اندازه یه یهودی پیش تو اعتبار نداره؟
     
    soraia و Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ parvaneh Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ از این پست تشکر کرده اند.