1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خواب مقبل در باره محتشم کاشانی

شروع موضوع توسط sina1221 ‏Nov 3, 2014 در انجمن مطالب جالب

  1. مقبل كاشاني شاعري بوده كه خيلي آرزوي زيارت امام حسين عليه السلام رو داشته اما از نظر مالي در مضيقه بوده . هر وقت ساير افراد كربلا ميرفتن اشك حسرت ميريخته وآرزوي زيارت ارباب بي كفنش رو داشته . يك روز يكي از دوستان خرج سفرش رو تقبل ميكنه و از كاشان راه ميفتن به سمت كربلا . در راه و نزديكي هاي گلپايگان دزدان قافله رو تاراج ميكنن .يك عده از افراد بر ميگردن كاشان . يك عده هم ميرن سمت گلپايگان و از اونجا با توجه به اعتباري كه داشتند و يا از فاميلاشون پول قرض ميكنن و سفر رو ادامه ميدن . اما مقبل در گلپايگان نه آشنايي داشت وش نه اعتباري . از يك طرف هم دوست نداشت ديگه راهي رو كه اومده برگرده . دلش هواي امام حسين عليه السلام رو داشت ... با خودش مي گفت يك قدم نزديكتر به امام حسين عليه السلام هم يك قدمه . همينجا ميمونم كار ميكنم تا خرج ادامه سفرم جور بشه .... چند وقتي تو گلپايگان موند تا محرم از راه رسيد . مثل همه شيعيان در مجالس عزاداري شب و روز محرم شركت ميكرد تا اينكه شب عاشورا شد ، اشعاري رو كه سروده بود در شب عاشورا خوند و غوغا كرد .... همون شب پس از اتمام مجلس و در عالم رويا خواب ديد مشرف شده به كربلا و وارد صحن شد . خواست بره طرف ضريح كه از ورودش جلوگيري كردن . مقبل ميگه :با خود گفتم خدايا نبايد در رابطه با دخول به حرم كسي ديگري را مانع شود . يكي گفت درست ميگويي مقبل اما الان فاطمه زهرا (س) و خديجه كبري و آسيه و هاجر و ساره با عده اي از حوريان در حرم مشغول زيارتند چون تو نامحرمي اجازه ورود نخواهي داشت . پرسيدم توكيستي ؟ گفت : من از فرشتگان حافّين هستم ، حالا براي اينكه ناراحت نشوي بيا تا تو را به قسمتهاي ديگر حرم هدايت كنم . در سمت غربي صحن مطهر مجلسي با شكوه بود . از وي راجع به حاضرين در مجلس سوال كردم . گفت : پيامبرانند از آدم تا خاتم كه همه براي زيارت قبر سيد الشهدا آمده اند مقبل ميگه : حضرت رسول صلي الله عليه و آله را ديدم كه فرمود برويد به محتشم بگوييد بيايد ناگاه ديدم محتشم با همان قيافه ، قدي كوتاه و چهره اي نوراني و عمامه اي ژوليده وارد شد حضرت به منبري كه در آنجا بود اشاره فرمودند كه اي محتشم برو بالا و هر چه بالا ميرفت حضرت ميفرمود برو بالاتر تا پله نهم رسيد ايستاد ومنتظر دستور پيامبر بود . حضرت فرمود اي محتشم امشب شب عاشوراست ، از آن اشعار جانسوزت بخوان و محتشم شروع كرد به خواندن اشعارش : ا* * * کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا ، در خاک و خون طپیده میدان کربلا ، گر چشمروزگار بر او فاش می گریست ، خون می گذشت از سر ایوان کربلا ، نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک ، زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا ، از آب هم مضایقه کردندکوفیان ، خوش داشتند حرمت مهمان کربلا ، بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند ، خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا ، زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد ، فریاد العطش ز بیابان کربلا ، آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم ، کردند رو به خیمه ی سلطا ن کربلا ، .... اینجا بود كه صداي گريه و ناله از پيامبران بلند شد ... حضرت رسول صلي الله عليه و آله گريه كنان مي فرمود : اي پدران من اي عزيزان ببينيد با فرزندم حسين چه كرده اند ، آب فراتي كه همه حيوانات از آن مينوشند بر فرزندم حرام كردند سپس اشاره كرد كه محتشم باز هم بخوان . محتشم ادامه داد : روزی که شد به نیزه سر ان بزرگوار ،، خورشید سر برهنه بر امد زکوهسار ،، موجی به جنبش امدو بر خاست کوه کوه ،، ابری به بارش امد وبگریست زار زار ، گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن ،، گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار ،، عرش ان زمان بلرزه در امد که چرخ پیر ،، افتاد در گمان که قیامت شد آشکار ،، ان خیمه ای که گیسوی حورش طناب بود ،، شد سر نگون ز باد مخالف حباب وار ،، جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل ،، گشتند بی عماری ومحمل، شتر سوار ،، با انکه سر زد این عمل از امت نبی ، روح الامین، ز روح نبی گشت شرمسار ،، در اين لحظه گريه آنقدر زياد شد كه گويي صداي گريه به عرش ميرسيد . محتشم خواست تا پايين بيايد حضرت فرمود باز هم بخوان زيرا هنوز دلها از گريه خالي نشده . محتشم اطاعت امر كرد و در حاليكه عمامه اش را از سر برداشت و فرياد كنان صدا زد : يا رسول الله * * * این کشته ی فتاده به هامون حسین توست ،، وین صید دست و پا زده در خون حسین توست ،، این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی ،، دود از زمین رسانده به گردون حسین توست ،، این ماهی فتاده به دریای خون که هست ،، زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست ،، این غرقه محیط شهادت که روی دشت ،، از موج خون او شده گلگون حسین توست ،، این خشک لب فتاده دور از لب فرات ،، کز خون او زمین شده جیحون حسین توست ،، این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه ،، خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست ،، این قالب طپان که چنین مانده بر زمین ،، شاه شهید ناشده مدفون حسین توست ،، با رسيدن محتشم به اين قسمت از اشعارش رسول الله غش كرد و انبيا همه بر سر ميزدند و گريه ميكرند و ملکی اين شعر محتشم را مي خواند : * * * خاموش محتشم که دل سنگ آب شد ،، بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد ،، خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک ،، مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد ،، خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان ،، دردیده اشگ مستمعان خون ناب شد ،، خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز ،، روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد ،، خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست ،، دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد ،، خاموش محتشم که به سوز تو آفتاب،، از آه سرد ماتمیان ماهتابشد،، خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین،، جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد،، محتشم لب فرو بست و از منبر پايين امد . پس از ساعتي كه مجلس به حالت عادي بازگشت پيامبر عباي خود را بر دوش محتشم انداخت مقبل ميگويد : من هم شاعر اهل بيت بودم و دوست داشتم پيامبر به من هم بگويد تو هم اشعارت را بخوان . هر چه انتظار كشيدم نفرمود . مايوسانه از حرم خارج شدم كه ديدم حوري مرا صدا ميزند اي مقبل ، فاطمه زهرا سلام الله عليها به نزد پدر آمد و فرمود به مقبل هم بگوييد تا اشعارش را بخواند مقبل گويد رفتم روي منبر پله اول ولي ديگر پيامبربه من نفرمود برو بالاتر فهميدم مقام محتشم از من خيلي بالاتر است . شروع كردم به خواندن اشعارم : نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت ،، نه سید الشهدا بر جدال طاقت داشت ،،هوا ز جور مخالف چو قیر گون گردید ،،عزیز فاطمه از اسب بر زمین افتاد ،، بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد ،،اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد ،، ... تا اين اشعار را خواندم حوريه اي آمد و گفت مقبل ديگر نخوان كه زهرا سلام الله عليها غش كرد . مقبل گويد : از منبر فرود آمدم و پيامبر به عنوان صله چيزي به من عطا نفرمود . ناگهان امام حسين عليه السلام را درهمان حالت رويا ديدم كه ازآن حلقوم بريده صدا زد : اي مقبل من خودم خلعت تو را خواهم داد مقبل گويد در اين حال از خواب بيدار شدم . فرداي آن روز قافله اي به قصد زيارت كربلا حركت كرد و مرا همراه خود برند .
     
    diamondpower، Admin، MahDiyaR Mjd و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. خیلی قشنگ بود
    ولی چرا پیامبر مقبلو تحویل نمی گرف زیاد؟؟؟؟
    احساس کردم دلشو شکوند
    اما حضرت زهرا و امام حسین خوبیو در حقش تموم کردن
     
    diamondpower، MahDiyaR Mjd، ѕαмα و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. sargoli

    sargoli ѕαяα & вєняαɗ

    8,534
    26,554
    119,886
    خیلی زیبا
     
    diamondpower، MahDiyaR Mjd، ѕαмα و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. ѕαмα

    ѕαмα "سیستِمــــ تَذکــر سایــتــ " 凸 (︶︵︶) 凸

    4,937
    23,836
    82,714
    مرسی عالی بود
     
    diamondpower، MahDiyaR Mjd و sina1221 از این ارسال تشکر کرده اند.