1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خنده های زورکی

شروع موضوع توسط ~pegah*~ ‏Aug 10, 2013 در انجمن درد دل

  1. ~pegah*~

    ~pegah*~ بدوتندتر نمی رسی عمرا

    1,270
    2,874
    357
    دردودلای من

    خنده های زورکی

    خسته ام از تظاهر به ایستادگی
    از پنهان کردن زخم هایم
    زور که نیست !
    دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و
    با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!
    ............اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم
    میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...!
    چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟!
    خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی .....
    میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی .....
     
    freshteh از این پست تشکر کرده است.
  2. ~pegah*~

    ~pegah*~ بدوتندتر نمی رسی عمرا

    1,270
    2,874
    357
    مَن هَمینَم

    نَه چشمآ
    טּآبــ دارَم

    نه کفشهآ
    پآشنِه بُلنَد

    هَمیشِه کَتآنـ
    مـ پوشَم

    روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم

    عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند

    وَقتـ
    اَز کِنارَم رَد میشو

    بو
    اُدکُلنَم مَستت نمیکُند

    نگرآ
    טּپآک شدטּرُژ لَب و ریملَم نیستَم

    لآک نآخن هآیم اَز هزآر متر
    داد نمیزَند

    گآهـ
    اَز فَرط غُصّه بلنَد دآد میزَنم

    خدآیَم رآ بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم

    وبَعضـ
    آدم هآ اَطرافَم رآ هَم بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم

    شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر خیآبآ
    טּو مهمآنـ نیستَم

    بَلد نیستَم تآ صُبح پآ
    گوشـ پِچ پِچ کُنم

    وَ بگویَم دوستَت دآرَم وقتـ
    حتـ

    به تِعدآد حروف دوستَت دآرَم هَم ، دوستَت ندآرَم

    وَلـ
    اَگر بگویَم دوستَت دآرَم ،

    دوست دآشتَنم حَد ومَرز
    ندآرَد

    مَن خآلِصآنه هَمینَم!!
    [​IMG]
     
    freshteh از این پست تشکر کرده است.
  3. ~pegah*~

    ~pegah*~ بدوتندتر نمی رسی عمرا

    1,270
    2,874
    357

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید



    ما حاشیه نشین هستیم.
    مادرم می گوید: "پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد."
    من هم در حاشیه به دنیا آمده ام،
    ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم!
    برادرم در حاشیه ی بیمارستان مرد.
    خواهرم همیشه مریض است.
    همیشه گریه می کند، گاهی در حاشیه ی گریه، کمی هم می خندد.
    مادرم می گوید: "سرنوشت ما را هم در حاشیه ی صفحه ی تقدیر نوشته اند."
    او هر شب ستاره ی بخت مرا که در حاشیه ی آسمان سوسو می زند به من نشان می دهد.
    ولی من می گویم: "این ستاره ی من نیست."
    من در حاشیه به دنیا آمدم،
    در حاشیه بازی کردم.
    همراه با سگها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله ها گشته ام تا چیز به درد بخوری پیدا کنم.
    من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.
    در مدرسه گفتند: "جا نداریم."
    مادرم گریه کرد.
    مدیر مدرسه گفت: "آقای ناظم اسمش را در حاشیه ی دفتر بنویس تا ببینیم!"
    من در حاشیه ی روز، به مدرسه ی شبانه می روم.
    در حاشیه ی کلاس می نشینم.
    در حاشیه ی مدرسه می نشینم و توپ بازی بچه ها را نگاه می کنم، چون لباسم همرنگ بچه ها نیست.
    من روزها در حاشیه ی خیابان کار می کنم و بعضی شبها در حاشیه ی پیاده رو می خوابم.
    من پاییز کار می کنم، زمستان کار می کنم، بهار کار می کنم، تابستان کار می کنم و در حاشیه ی کار، زندگی می کنم.

    من سواد دارم ولی معنی بعضی کلمات را خوب نمی فهمم.
    مثلا کلمه "تعطیلات" و "تفریح" و خیلی از کلمات دیگر را که در کتاب ها نوشته اند.
    از پدرم هم پرسیدم ولی سواد نداشت!
    من در حاشیه ی شهر زندگی می کنم.
    من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم.
    من در مدسه آموخته ام که زمین مثل توپ گرد است و می چرخد.
    اگر من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم، پس چطور پایم نمی لغزد و در عمق فضا پرتاب نمی شوم؟
    زندگی در حاشیه ی زمین خیلی سخت است.
    حاشیه بر لب پرتگاه است، آدم ممکن است بلغزد و سقوط کند.
    من حاشیه نشین هستم.
    ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم.
    از معلم پرسیدم: "حاشیه یعنی چه؟"
    گفت:"حاشیه یعنی قسمت کناره ی هر چیزی، مثل کناره ی لباس یا کتاب، مثلاً بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می نویسند؛ یا مثل حاشیه ی شهر که زباله ها را در آنجا می ریزند."
    من گفتم: "مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه ی شهر ریخته اند؟"
    معلم چیزی نگفت.
    من حاشیه نشین هستم.
    به مسجد می روم، در حاشیه ی مسجد نماز می خوانم، نزدیک کفشها؛
    در حاشیه جلسه قرآن، قرآن خواندن را یاد گرفته ام.
    قرآن کتاب خوبی است. قرآن ما حاشیه ندارد. هیچ کلمه ای را در حاشیه ی آن ننوشته اند.
    اگر هم گاهی کلماتی در حاشیه آن باشند، آن کلمات حاشیه هم مثل کلمات دیگر عزیز و خوبند.
    من قرآن را دوست دارم، خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد.

    قیصر امین پور
    (زندگی در حاشیه- کتاب بی بال پریدن)
     
    freshteh از این پست تشکر کرده است.
  4. ~pegah*~

    ~pegah*~ بدوتندتر نمی رسی عمرا

    1,270
    2,874
    357

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید




    من، تو، او


    من به مدرسه مي‌رفتم تا درس بخوانم
    تو به مدرسه مي‌رفتي چون به تو گفته بودند بايد دکتر شوي
    او هم به مدرسه مي‌رفت اما نمي‌دانست چرا


    من پول توجيبي‌ام را هفتگي از پدرم مي‌گرفتم
    تو پول توجيبي نمي‌گرفتي، هميشه پول در خانه‌ي شما دم دست بود
    او هر روز بعد از مدرسه کنار خيابان آدامس مي‌فروخت

    معلم گفته بود انشا بنويسيد
    موضوع اين بود علم بهتر است يا ثروت

    من نوشته بودم علم بهتر است
    مادرم مي‌گفت با علم مي‌توان بهثروت رسيد
    تو نوشته بودي علم بهتر است
    شايد پدرت گفته بود تو از ثروت بي‌نيازي
    او اما انشا ننوشته بود برگه‌ي او سفيد بود
    خودکارش روز قبل تمام شده بود

    معلم آن روز او را تنبيه کرد
    بقيه بچه‌ها به او خنديدند
    آن روز او براي تمام نداشته‌هايش گريه کرد
    هيچ‌کس نفهميد که او چقدر احساس حقارت کرد
    خوب معلم نمي‌دانست او پول خريد يک خودکار را نداشته
    شايد معلم هم نمي‌دانست ثروت وعلم گاهي به هم گره مي‌خورند
    گاهي نمي‌شود بي ثروت از علم چيزي نوشت


    من در خانه‌اي بزرگ مي‌شدم که بهار توي حياطش بوي پيچ امين‌الدوله مي‌آمد
    تو در خانه‌اي بزرگ مي‌شدي که شب‌ها در آن بوي دسته گل‌هايي مي‌پيچيد که پدرت براي مادرت مي‌خريد
    او اما در خانه‌اي بزرگ مي‌شد که در و ديوارش بوي سيگار و ترياکي را مي‌داد
    که پدرش مي‌کشيد

    سال‌هاي آخر دبيرستان بود
    بايد آماده مي‌شديم براي ساختن آينده

    من بايد بيشتر درس مي‌خواندم دنبال کلاس‌هاي تقويتي بودم
    تو تحصيل در دانشگاه‌هاي خارج از کشور برايت آينده‌ي بهتري را رقم مي‌زد
    او اما نه انگيزه داشت نه پول، درس را رها کرد و دنبال کار مي‌گشت

    روزنامه چاپ شده بود
    هر کس دنبال چيزي در روزنامه مي گشت

    من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ي قبولي‌هاي کنکور جستجو کنم
    تو رفتي روزنامه بخري تا دنبال آگهي اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردي
    او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در يک نزاع خياباني کسي را کشته بود

    من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به اين فکر کنم که کسي کسي را کشتهاست
    تو آن روز هم مثل هميشه بعد از ديدن عکس‌هاي روزنامه آن را به کناري
    انداختي
    او اما آنجا بود در بين صفحات روزنامه
    براي اولين بار بود در زندگي‌اش که اين همه به اوتوجه شده بود !!!!

    چند سال گذشت
    وقت گرفتن نتايج بود

    من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهي‌ام بودم
    تو مي‌خواستي با مدرک پزشکي‌ات برگردي همان آرزوي ديرينه‌ي پدرت
    او اما هر روز منتظر شنيدن صدور حکم اعدامش بود

    وقت قضاوت بود
    جامعه‌ي ما هميشه قضاوت مي کند

    من خوشحال بودم که که مرا تحسين مي کنند
    تو به خود مي باليدي که جامعه ات به تو افتخار مي کند
    او شرمسار بود که سرزنش و نفرينش مي کنند

    زندگي ادامه دارد
    هيچ وقت پايان نمي گيرد

    من موفقم من ميگويم نتيجه ي تلاش خودم است!!!
    تو خيلي موفقي تو ميگويي نتيجه ي پشت کار خودت است!!!
    او اما زير مشتي خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!!



    من , تو , او
    هيچگاه در کنار هم نبوديم
    هيچگاه يکديگر را نشناختيم

    اما من و تو اگر به جاي او بوديم
    آخر داستان چگونه بود ؟؟؟

    هر روز از كنار مردمانی می گذريم كه يا من اند يا تو و يا او

    و به‌راستی
    نه موفقيت‌های من به‌تمامی از آن من است
    و نه تقصيرهای اوهمگي از آن او
     
    freshteh از این پست تشکر کرده است.
  5. ~pegah*~

    ~pegah*~ بدوتندتر نمی رسی عمرا

    1,270
    2,874
    357

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    مـن که یــاری نـدارم، چشـم انتظـاری نـدارم​
    قـــاصــدک بــرو بــرو کـه بـاتــو کــاری نــدارم​
    قـاصـدک به چشم من قصـه یک دردی بـرو​
    مـی دونــم بــرای مــن خـبــر نیـاوردی بــرو​
    توی هفت تـا آسمـون مـن یه ستــاره نـدارم ​
    کسی که عشق مـن و بـه یـاد بیــاره نـدارم​
    نــدارم دلـی کـه یـکــ لـحظــه بـیــادم بــزنــه​
    نــدارم هیچکسی رو که فکر کنی یــار منـه​
    قـــاصــدک بــرو بــرو کـه بـاتــو کــاری نــدارم​
    مـن که یــاری نـدارم، چشـم انتظـاری نـدارم​
    خیلـی وقتـه اونـی که بـراش می مُـردم دیگه نیست​
    قــاصــدک هـارو بیـــادش می شـمــردم دیگـه نیست​
    خیـلـــی وقتـه کـه دارم بــا تنـهــایـی سـر مـی کنــم​
    همــه ی قــاصـــدک هـای شهـــر و پــر پــر مـی کنـم​
    قـــاصــدک بــرو بــرو کـه بـاتــو کــاری نــدارم​
    مـن که یــاری نـدارم، چشـم انتظـاری نـدارم​
    قـــاصــدک بــرو بــرو کـه بـاتــو کــاری نــدارم
    مـن که یــاری نـدارم، چشـم انتظـاری نـدارم
     
    freshteh از این پست تشکر کرده است.
  6. freshteh

    freshteh بیاقسم بخوریم که دیگه قسم نخوریم....

    219
    1,740
    264
    عالی بود فقط جون مادرت فونتش رو بزرگ کن چشام در اومد
     
  7. ~pegah*~

    ~pegah*~ بدوتندتر نمی رسی عمرا

    1,270
    2,874
    357
    ترکت می کنم تا هر سه راحت شویم
    من , تو , رقیبم
    من از قید تو
    او از قید من
    تو از قید خیانت

    برای دل خودم می نویسم ...
    برای دلتنگی های خودم
    برای دغدغه های خودم
    برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !
    برای دلی که دلتنگم نیست ...
    برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ...
    برای خودم می نویسم !
    بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !.!.!.!