1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خسته ام ....

شروع موضوع توسط mojt@ba ‏Jun 4, 2013 در انجمن درد دل

By mojt@ba on ‏Jun 4, 2013 در 1:14 عصر
  1. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,727
    545
    خیلی حالم خرابه
    نه به خاطر رفتار اشتباه کسی
    نمیدونم خیلی حالم بده خیلی زیاد
    حوصله ام سر رفته
    اصلا دیگه کتاب خوندن حال نمیده بهم
    دیگه هیچی برام شیرین نیست
    حتی این پست های جنجالی و انتقادی و تحلیلی و ...
    دیگه هیچی برام جذاب نیست
    خسته شدم
    یه خستگی ناامیدانه ی مسمتر
    خیلی سعی میکنم خودم رو شاد نشون بدم و خوشحال
    خیلی سعی میکنم خودم رو به کوشش عادت بدم
    خیلی سعی میکنم اما اینا منو راضی نمیکنه
    دیگه حال نمیده اینا برام
    دیگه درس و دانشگاه و مدرسه و کلاس و پست و وبلاگ جاذبه ندارم
    حوصله ام سر رفته ........................تنهام.......
    من نه محتاج نگاهی که گاهی به رنگ تکبر به رنگ ترحم
    بیاید بیفتد سایه اش روی قلبم که خسته اس .....
    نه محتاجم نه صبورم ....نه صبر ایوب دارم
    نه حال و حوصله ی این تنهایی مفرط همیشگی
    من خودمم
    خود من نمیخواد تنها باشه خود من
    خود من تنهاست
    خود من دلش میخواد با یکی باشه
    خود من داره بهش فشار روحی و روانی میاد
    خود من ناامید و خسته است
    خود من ........خودم
    خسته ام .....دیگه حالم در بحبوهه ی انفجاره
    صبرم در آستانه ی تحمل .....ماکزیمم نقطه ی صبرم داره میگذره
    خسته ام .............................خسته ام
    خسته ام و تنها و من یعنی خودم خودم دلم میخواد تنها نباشم
    دلم میخواد تنها نباشم ......خودم .....از اولم خودم میخواست تنها نباشم
    باز هم خدا هست آره آره
    اما دیگه نمیشه دست انداخت دور گردن خدا و باهاش پارک و خیابون رو متر کرد
    دیگه نمیشه دست های خدا رو گرفت و باهاش قدم زد
    دیگه نمیشه خدا رو بوسید که
    دیگه نمیشه با خدا نشست و پیتزا خورد
    روی خدا رو که نمیشه دید و خندید
    خنده های شیرین خدا رو که نمیشه دید و ضعف کرد ...نمیشه
    اما باز هم خدا هست .....آره نوکرشم هستم
    هیچ کس رو بیشتر از خدا دوست ندارم
    شب ها توی بغل خدا میخوابم و صبح ها اول به خدا سلام میکنم
    و در طول روز هم همش با خدا حرف میزنم
    اما دلم میخواد با خدا برم بشینم پیتزا بخورم
    خدا اهلش نیست اهل پیتزا نیست ......
    دوس دارم خدا برام برقصه من نگاهش کنم
    اما خدا رقص دوس نداره نمیرقصه ......
    دلم میخواد خدا نازم کنه اما نمیشه ...نمیکنه ...نازم نمیکنه
    آره خدا هست ....باز هم خدا هست .....


    [​IMG]
     
    bahar77، ❥ℳĀΣĐξĤ❥، zhigol و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.

نظر

شروع موضوع توسط mojt@ba ‏Jun 4, 2013 در انجمن درد دل