1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خدا نصیبتون نکنه (+12)

شروع موضوع توسط amirali.74 ‏Aug 23, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. amirali.74

    amirali.74 ♥ αмιя αℓι ♥

    77
    216
    194
    اعتراف میکنم چند سال عروسی یکی از فامیلا بود، ما طرف داماد بودیم، عروسی تو یه خونه بزرگ برگزار شده بود ، عصر بود من دستشویی شدید داشتم،یه دستشویی تو حیاط بود.
    رفتم جلو دستشویی دیدم یکی داخله منتظر شدم تا بیاد بیرون، وقتی طرف اومد بیرون یه مرد تقریبا 150 کیلویی از خانواده عروس بود،خلاصه رفتم تو دستشویی گلاب به روتون چشمتون روز بد نبینه یه کاری کرده بود به قطر تقریباً 5 اینچ و طول حدوداً 25 الی 30سانتیمتر، طوری که از اون سوراخه پایین نمیرفت.... نزدیک بود حالم به هم بخوره ... از دستشویی کردن پشیمون شدم... اومدم بیرون دیدم 2تا دختر منتظر دستشویی هستند... تا من اومدم بیرون، یکیشون زودی رفت تو . منم زود دور شدم .... لامصبا تا آخر عروسی هرجا منو میدیدن با انگشت منو به همدیگه و دوستاشون نشون میدادن... خدا نصیبتون نکنه تهمت ناروا بد چیزیه !!!
    ********************
    یه بار تو كلاس ما استاد یه مسئله داد گفت وقت میدم حل كنید
    بعدش خودش شروع كرد به حل كردن .مسأله پارامتری بود یعنی عدد نداشت
    جوابشم طوری بود كه تو مخرج كسر مو (حرف یونانی) داشت
    بعد یكی از دخترا گفت استاد مخرج ما مو نداره
    یهو یكی از پسرا گفت عیب نداره بزرگ میشی در میاره
    یعنی كلاس منفجر شد ......
    ********************
    یک بنده خدایی تعریف می کرد که وقتی کوچیک بوده، یه روز:

    از بابا پرسیدم بچه چه جوری میاد توی شکم مامانش ؟.
    بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بیا بریم توی حیاط. به حیاط رفتیم.
    بابا یکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت
    - این بته اول یک تخم کوچیک بوده. بعد این تخم رو تو زمین کاشتیم. بعد بهش آب دادیم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده این بته بزرگ که می بینی.
    منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی

    - با دست کاشتی یا با بیلچه ؟
    بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت
    - با یک جور بیلچه مخصوص

    - پای من آب هم دادی ؟
    -آره٬ آب هم دادم

    - با آب پاش دادی یا با شلنگ ؟
    بابا نگاه تندی به من کرد.
    (چرا عصبانی شده بود !!!؟ ولی من باید بدونم)
    - با شلنگ پسرم

    - بابا ٬ خودتون آب دادین یا مش رضا باغبون؟
    بابا یک دفعه برگشت و یک چک زد تو گوشم و گفت
    - برو گمشو پدر سوخته
    ********************
    مادر و پدر دوستم از مکه اومده بودن....دوستم هم جو گیر میشه کار کنه...بعد از رفتن مهمونای غریبه میره تو آشپزخونه می بینه چند تا بطری آب هست....در راستای مرتب سازی آشپزخونه آبِ بطری هارو خالی می کنه و همه رو میزاره یه گوشه که بده با آشغالا ببرن بیرون...خلاصه میاد میشینه پیش مامان و بابا و اونایی که هنوز مونده بودن ...خوب که به حرفاشون گوش می کنه میبینه دارن از آب زمزم و خواصشو این چیزا صحبت می کنن و مامانش می گفته دیگه نذاشتن بیشتر آب زمزم بیاریم ، به هر کس یه کم میرسه....تازه می فهمه چه گندی زده...زود بر می گرده تو آشپزخونه و بطری هارو از آب پر می کنه و میزاره سر جاشون......دوستم می گفت باید بودی موقع خوردن آب میدیدی فامیلامونو....همه از آب لوله کشی شفا می خواستن
     
    mahsa.p و ragvin از این پست تشکر کرده اند.
  2. ragvin

    ragvin

    374
    3,116
    329
    ایول :30:
     
    mahsa.p از این پست تشکر کرده است.
  3. mahsa.p

    mahsa.p بی حوصله

    799
    4,008
    340
    خخخخخخخخ دمت گرم خیلی باحاله...
     
  4. Seyedeh maryeh

    Seyedeh maryeh Senorita

    1,284
    2,469
    381
    خخخخخ مگه ما _12 هم داریم
    خیلی عالی بود مرسی