1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خجالت میکشم حافظ بخوانم....

شروع موضوع توسط MahD!ye ‏Mar 3, 2013 در انجمن درد دل

  1. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من درد می كِشم

    او درد می كِشد

    ما درد می كِشیم

    پس چگونه یدك می كشی

    نام بلند نقاش بودن را

    آهااای آقای پیكاسو....؟؟!!!!
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  2. Dark Shadow

    Dark Shadow Whisper

    792
    1,348
    314
    مرسی...خیلی خیلی قشنگ بود:20:20
     
  3. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    و درد دامنه دارد


    بر آنکه با سرمایه اش فقط زمین می خرد؛

    روزی خواهد آمد که با خود بگوید :


    برای چنین روزهای مبادایی،
    کاش قطعه ای آسمان می خریدم ...
    هنوز هم كه هنوز است

    درد دامنه دارد....
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  4. behnam7503

    behnam7503 ناظم انجمن

    3,895
    10,884
    1,729
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    خیره شدم به صفحه مانیتور... به نمایان گر آه های بی صدا... به نشان دهنده فریادهای ساکت از گوشه و کنار این سرزمین...

    خیره شده ام...به آنچه که از درد و بی درد نوشته اند و خوانده ام و نوشته ام و خوانده اند.... ترازوی خیالم کفه اش سوی او سنگینی میکند...

    اویی که برای همه مان آشناست...اویی که برایش تو ایم و شاید هم شما... اویی که من را از ما گرفته...اویی که برایمان من شده...

    نوشته ها قطره های چشمی هستن که وارد این فضا میشن... نوشته هایی که حرمتشون به دلنوشته بودنشونه...به اینه که از درد و زخم دل به زبون بیان...

    هوای اینجا عجب ابریه... عجب سکوتی!... خدایی این نزدیکی این هارا میبینه... این ها حرف های هر روزمونه خدا...

    نیازی به دیدن نداره کاش فقط گوش بدی...کاش اونقدر که ماخودمون رونمیبینم تو مارو ببینی...راست میگی اجابت کردن هم حرمتی داره..

    اما پریشونم خدا...از ندیدنت... از تو چه پنهون گاهی کم میارم وقتی عدالتتو میخونمو و عدالتتو نمیبینم...شاید کفر باشه حرفم اما من واقعیتو میگم...

    وقتی که میبینم من گشنه نیستم اما کم دارم...آره کم دارم...کم دارم تورو.

    وقتی میبینم بچه گشنه ای کنار خیابون با تو حرف میزنه و همه کسش دور و برشه...

    آره اون تورو داره اما ...خب چی میشد اون بچه رو از گشنگی و کارتن خوابی نجات بدی...

    یعنی اینقدر سخته سروسامون دادن به بنده هات...تویی که تو یه لحظه خیلیارو میبری پیش خودت...خیلیارو تویه چشم به هم زدن میفرستی پیش ما...

    به خدا دردم میاد
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  6. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    هر چی گفت آقا تور و خدا گل بخر ...آقا واسه این دختر کوچولوت گل بخر که بده به مادرش
    مرد گل نخرید که نخرید
    دختر کوچکش هم بغلش بود و به دختر گل فروش با بهت نگاه میکرد...
    مرد دور شد
    و دختر کوچک برای گل فروش دست تکان داد
    .
    .
    .
    هیچ وقت از صدای النگو انقدر بدش نیومده بود.
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    درسی آشنا و دردی نا آشنا ...


    [​IMG]
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  8. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    بزرگترین عبادت نماز نیست

    لبخند به پسرک کفاشی است

    که نان آور خانه است

    ... که به جای کیف قاپی

    کفش آدم های پولداری را برق می زند

    که میلیاردها دلار از سهم فقرا اختلاس کرده اند.
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  9. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    دیروز کودکی در امتداد کوچه های پر از بی کسی این شهر شلوغ
    دست تمنایی به سویم دراز کرد
    خالی تر از تمامی آرزوهای کودکانه
    دنیا عوض شده است
    کودکان به دنبال نان اند و
    ما به دنبال عشق …
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  10. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    من میخوانم، تو میخوانی، او سواد ندارد، ما میخوانیم، شما میخوانید، آنها کتاب ندارند





    من میخورم، تو میخوری، او گشنه است، ما میخوریم، شما میخورید، آنها فقط نان خشک میخورند





    من درس میخوانم، تو درس میخوانی، او مجبور است کار کند، ما درس میخوانیم، شما درس میخوانید، آنها فقط بیل و داس میشناسند






    من میخندم، تو میخندی، او گریه میکند، ما میخندیم، شما میخندید، آنها به زور لبخند میزنند






    من سفر میکنم، تو سفر میکنی، او تا شب کار میکند، ما سفر میکنیم، شما سفر میکنید، آنها هر عید شرمنده کودکشان میشوند






    من راه میروم، تو را میروی، او در سی.سی.یو است، ما راه میرویم، شما راه میروید، آنها جانبازند






    من وبلاگ دارم، تو وبلاگ داری، او حسرت کار با کامپیوتر دارد، ما وبلاگ داریم، شما وبلاگ دارید، آنها فقط غم دارند






    من وَگوام، تو وَگویی، او فقط شوخیهای مردم را میبیند، ما وگوییم، شما وَگویید، آنها تلویزیون ندارند تا معنی ویگولنزج را بفهمند






    من ناشکرم، تو ناشکری، او بابت همان لقمه نان شکر میکند، ما ناشکریم، شما نا شکرید، آنها با تمام سادگی چقدر خوشبختند
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.