1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطره دونی

شروع موضوع توسط Fαяαηαк ‏Oct 27, 2014 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. اين تبليغ آبميوه سان استاره هست، من آخر نفهميدم اين سنجابه چطور آبميوه رو از سمت درش فرو ميكنه زمين (و روش بالا پايين ميپره) ولي سمت ديگش هم ،باز در داره :35:)))))
    اول تبليغو بازبيني كنين و بعد از نتيجه گيري:
    آره راس ميگي (يعني من راس ميگم)؛ولي شايد آبميوه هاي اونا دودرن:35:))))))
    بعد هم Like عنايت بفرمايين. باتشكر %
     
    "ana"، sargoli، zahra.m و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. تو پارک یه دختر خوشگل یه کم اونورتر رو نیمکت نشسته بود
    منم همش حواسم به اون بود, تا نگاش به من میوفتاد روشو بر می گردوند
    دیدم اصلا محل نمیده بی خیال شده بودم و رومو برگردوندم, بعد چند دقیقه برگشتم دیدم نیست ولی کیفش رو نیمکت جا مونده, من گفتم دیگه چنین فرصتی برای مخ زدن گیر نمیاد، پا شدم ورداشتم کیفشو اینور و انور دوییدم ببینم کجا رفته , یهو دیدم ۱۰ تا مامور دورمو گرفتم میگن
    ” بخواب زمین, اینجا محاصره است , هیجا نمی تونی بری”
    یکشون اومد طرفم میگه بچه کجاست ؟ به نفع خودته همکاری کنی
    بعد کلی داد بیداد فهمیدم دختره با آدم رباها قرار داشته, کیف پر از پول و گذاشته رو نیمکت اونا بیان وردارن .
     
    sargoli، zahra.m، M.G.Captain و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. دیشب یاد خاطرات خودم و عزیزام افتادم که دیگه پیشم نیستن اشک از چشمام سرازیر شد داشتم دماغمو میکشیدم بالا که یه دفعه عطسم گرفت ، عطسه ه ه ه ه ه، عاغا بابام از اون اتاق داد زد توله سگ بگیر بخواب تا نیومدم با پا نزدم تو گوشت ،داداشم کنارم خواب بود از خواب پرید گفت شاید زلزله اومده هی میخورد به در و دیوارو میگفت چی شده چی شده، به غران اصلا وضعی بود نمیدونستم بخندم یا گریه کنم ^_~
     
    sargoli، zahra.m، M.G.Captain و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. آقا با این گودزیلاها نمیشه شوخی کرد!!!با پام زدم پشتش حا لا شوخی! برگشته ی نگاهی بهم میکنه ومیگه الاغو دیدی چه جوری لگد میزنه؟!!! من که O-oاینطوری بودم خندیدم وگفتم نه!!! حلا خودتو ببین!!!!
    هیچی دیگه تصمیم گرفتم دیگه با کوچیکتر از خودم شوخی نکنم!!!
     
    sargoli، zahra.m، M.G.Captain و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. اولین روز مدرسه بود(اول ابتدایی)همه ی بچه ها گریه می کردند جز من رفتم پیش مدیر
    گفتم اقا ما هم باید گریه کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
     
    sargoli، zahra.m، M.G.Captain و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. یه بار رفتم میوه فروشی یه آقایی با خانومش اومده بودن خرید یه بار آقایه از رو میز یه آناناس برداشت و با اعتماد به نفس کامل رو کرد به فروشنده و گفت آقا این نارگیل ها چنده!!!
    ینی تو اون لحظه یکی نبود منو از کف میوه فروشی جمع کنه
    بنده خدا جلو خانومش خیلی کم اورد
     
    sargoli، zahra.m، M.G.Captain و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. امروز خسته و هلاک و تشنه و گشنه و روزه داشتم از سرکار برمیگشتم. یهو یه موتوری دوترک نزدیکم نگه داشت و گفت داداش بیا اینجا. فهمیدم خفتگیریه ولی نه توان درگیر شدن داشتم نه حال فرار کردن. فقط خیلی ببیحال گفتم نمیام. یارو برگشت به رفیقش گفت بیا بریم سراغ یکی دیگه این الان میمیره قتل هم به پروندمون اضافه میشه.
    هیچی دیگه گازشو گرفتن رفتن :35:))))))))
     
    sargoli، zahra.m، M.G.Captain و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. به گودزیلای داییم گفتم:مگه تو تا سحر بیداری؟
    گودزیلا : من اره ولی بچه ها خوابن
    من : بچه ها؟
    گودزیلا : مامان بابام دیگه
    من: o-0
    گودزیلا: ^-^
    خودمونیما هروقت یاد داییم با یه مشت سیبیل میفتم که بهش گفته بچه دلم میخواد فرشای خونه رو گاز بزنم...خخخخخخخخخ
     
    sargoli، zahra.m، M.G.Captain و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. آغا ما يه پسر دايي داريم(پسر همون دايي وزندايي خسيسم)به جان خودم به چي به چي قسم اين به كيس ميگه"اون جعبه درازه".اونوقت چند وقت پيش داره از م ميپرسه كه ميخوام يه سيستم بگيرم چي بگيرم؟ميگم كارت چيه؟ميگه:
    كارهاي مهندسي وگرافيكي!
    حالا تازه داره ميره اول دبيرستان.....
     
    sargoli، M.G.Captain، MahDiyaR Mjd و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. دیروز مادر بزرگم داشت دختر خاله ی منو نصیحت میکرد در مورد پسرا
    مادر بزرگم:عزیزم من این موهامو تو اسیاب سفید نکردم تجربم زیاده
    دختر خاله ام:منم تجربه ام زیاده منم موهامو با زغال سیاه نکردم
    مادر بزرگم:دختر بودن دخترای قدیم
     
    sargoli، zahra.m، M.G.Captain و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.