1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات خنده دار

شروع موضوع توسط Nayereh ‏Nov 28, 2012 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. دانشجو: استادخسته نباشيد
    استاد: ممنون.خسته نيستم(نيشخند)
    بعداز چند دقيقه...
    دانشجويي ديگر: استادخسته نباشيد
    استاد: خسته نيستم(نيشخندي عميقتر)
    چند دقيقه بعد...
    دانشجو: استاد خسته نباشيد
    استاد: اي باباآقا جان خسته نيستم.اصلاببينم کي خسته ست؟
    از بين20نفر دانشجو5-6نفر دستشونو بالا کردن
    استاد پيروزمندانه:ب بينيد کسي خسته نيست
    دانشجوي حاضرجواب کلاس: استاد ما انقدرخسته ايم نميتونيم دستمونو بالا کنيم


    ***
    هیچ وقت یادم نمیره یه بارم معلممون یکی رو گرفت مث سگ زد از کلاس انداخت بیرون. بعدش پشیمون شد گفت آخه بچه‌ها شما چرا اذیت میکنید که مجبور شم بزنمتون.
    شما مث بچه‌ای خودم میمونید. حالا برید اون دوستمون رو که زدمش صدا کنید بیاد تو. آقا پسره اومد تو، معلمه بهش گفت چرا آخه اذیت میکنی
    چرا کاری میکنی که مجبور شم بزنمت. چرا آخه. ها. چرا آخه. یهو دوباره شروع کرد پسره رو زدن ، پسره سری دوم از سری اول بیشتر کتک خورد...
    ما هم مونده بودیم بخندیم یا لخت شیم سینه بزنیم با یه همچین معلمایی بزرگ شدیم
    والا
    :279:|
    :35:))))
    ***
    ساعت 1 نصف شب بود دیگه وقت خوابم گذشته بود پسرعمه ام کتاب اندیشه اسلامی رو به من نشون میده میگه ویراستار این کتاب: عباس حاجیها استاد ما هستش بعد من ازش میپرسم استادتون زن یا مرد : بعد تازه به خودم اومدم که چی گفتم
    من @@
    پسرعمه ام _
    از خنده پخش زمین شدیم


    ***
    دیروز تو مترو کله ی صبح همه خواب آلود و عُنُق،
    آویزون بودن به دستگیره ها همه تو فازِ خواب !
    یه پسره تو یکی از این ایستگاهها به زور خودشو
    چپوند تو گفت : خواهرا ... برادرا ...
    واسه خرجِ بیمارستانِ بابام پول کم آوردم!
    18500 تومن لازم دارم...!
    یه پیرمرده درآورد 200 تومن بهش داد!
    پسره گفت : خواهرا ... برادرا ... واسه خرجِ بیمارستانِ بابام
    پول کم آوردم ، 18300 تومن لازم دارم !
    اینو که گفت کلِ مترو ترکیدن از خنده .
    خلاصه که هرکی هرچی پول خرد داشت داد بهش ...!


    ***
    یــه بــار تــو دانشگــاه یه دختـــــرٍ بود به هیشکـــــی پـــا نمیـــداد همـــــه تو کفـــش مـــونده بودن!
    آقــا خداوکیــلی منــم از شمـــاره دادن به دختــــر نهـــایتٍ نفـــرتُ دارم!(همیشـــه گذاشتـــم خودشـــون اومـــدن جلـــو, شمــام امتحـــان کنیــد جـــواب میــده)!
    هیچـــی رفیقـــام گفتـــن امیــــــر بیـــا تو بــرو ببیـــنم جلـــو توام مقــاومت میکنــه خلاصه اسبــم کـــردن منــــم رفتــــم جلــــو!
    مـــن: امممممم, خانـــــوم میشه باهاتــون چن کلمـــه حرف بزنــــم؟!
    دختــــرٍ: بفــــرمایید؟!
    مـــن: راستـــش ازتـــون خوشم اومـــده , میخـــام باهــاتون آشنـــا شم!
    دختــــرٍ: خوشحــــال میشــــم!
    مـــن:(^_^)
    آقــا کارتـــمو درآوردم دادم بهش نیگـــاش کـــرد نه گذاش نه برداش گف: خعــــلی بی مـــزه ای؟! واســت متاسفم؟! :(
    منـــم عصبـــانی که این منُ دس انداختـــه, رفیقـــامم اومـــدن جلـــو گفتن: نه معـــلوم شد اصن با جنسٍ پســـر جماعت مشکل داره!
    یهـــو رفیقم کارتَ رو برداش گف: یعـــــنی خاک بر ســـرت امیــــر! دکتــــر صبـــا رضــایی کیه؟!
    مـــن: چی میگی؟!
    آقا همشــون شـــرو کــردن به زمیـــن گاز زدن!
    شانسٍ کجـــَمو داشتـــی؟! اون کارت تو جیبٍ مــن چیکا میکــرد خدا داند!؟!
    البته یه مدت دختـــرَ رو محل نذاشتـــم خودش اومد جلو؟! :35:))))))
    ***
    داشتم واسه بچه ها تعریف میکردم: دیروز کنار زَمَـــــن چمن دانشگاه بودیم...
    دوستم یهو پریده وسط حرفم: یگو چی گفتی الان؟؟؟!!! منظورت زمین چَمیـــــــن بود دیگه!!!
    دیگه همه پخش زمین شدن، نذاشتن بقیه خاطرمو تعریف کنم :(


    ***
    خدایا ما را ببخش
    دیروز تو مترو یه دختره ببخشید یه پسر دخترنما بغل من وایستاده هندزفری هم تو گوشش ولوم هم تا آخر بالا یعنی شدیدا تو مخ بود صدای ویز ویز آهنگ سیخ میزد به اعصاب ما. خدایا ما را ببخش منم موقع پیاده شدن نامردی نکردما با ناخنگیری که تو جیبم بود سیم هندزفریشا چیدم و الفرار
    خدایا ما را ببخش


    ***

    وااااااای رفتیم سینما
    ی چند مین بود فیلم شروع شده بود
    یهو ی دختره با عینک دودی اومد تو
    یهو سالن رفت رو هوا
    کلا همه فیلمو بیخیال شدن فقط اونو نیگا میکردن :16:
    ***
    یادش بخیر
    منم بیام؟
    ‏_نه میخایم بریم آمپول بزنیم!
    هی چقد گولمون میزدن؛


    ***
    دوستم میگفت رفتم پمپ بنزین ورودیش دیدم دارن کیک و نوشابه مجانی میدن :O
    گرفتم خوردم وکلی کیف که مفتی بود بنزینو زدم اومدم برم یارو گفت عیدی مارو نمیدی؟!!!!!
    هیچی دیگه هرچی گشتم کمتر از دوهزاری نیافتم
    فقط میتونم بگم کوفتش بشه


    ***

    یکی از دوستام اومد بگه غار علیصدر گفت غار ملاصدرا!!!!
    منم بهش گفتم عجیجم باور کن ملاصدرا غار نداشتهD:
    ***
    رفتم آشپزخونه سرشهرکمون .
    قرمه سبزی سفارش دادم .
    خورشت و باز کردم هی ریختم رو پلو دیدیم نه .. دریغ از یک گوشت . تا ته گشتم اصلااااااااااااااا گوشت نداشت که نداشت .. رفتم جلو میز مدیر گفتم : خورشتتون یدونم گوشت نداشت
    این چه وضعشه دیگه:l
    گفت :گوشتامون و سگ خورد . تو برنجمونم موش افتاده بود .
    منم همون جا حالم بد شد .. شیکمم پر بود دیگه
    نتونستم خودمو نگه دارم بالا اوردم
    همش ریخت رو تلفنش و دفتر و ایناش .
    طرف کپ کرد:0000 . منم پول و حساب نکردم رفتم که رفتم .
    بعد فهمیدم داشت باهام شوخی میکرد .
    اشتباهی خورشت بدون گوشت بود ..
    اخه شما بگید اینم شوخی بود تو اون وضعیت؟؟؟؟؟؟


    ***
    چند وقت پیش یکی از فامیلامون واسمون کارت عروسی بچه اشو آورد. منم خودم تنها خونه بودم,کارتو بهم داد و گفت خوشحال میشم تشریف بیارین سرافرازمون میکنین. منم گفتم: اگه قابلتون بدونیم تشریف میاریم. زنه همچی چششو واسم سفید کرد که از ترس مردم.
    چیه خوب ? خیر سرم خواسم مودبانه حرف بزنم


    ***
    رفته بودیم خونه پسرداییم اینا.پسر دائیم داشت با آب و تاب درباره استخری که به تازگی رفته بود صحبت میکرد.
    صحبتهای گرانبهایش:آره آقا داشتم میگفتم این استخری که رفتم عالی بود.همه چی داشت.
    سنو هم داشت.
    من:جااااااااااااااااااااااااااان!!!
    داداشم:اااااااااا؟؟!! هادی مگه حامله هستی ما نمیدونستیم
    من:منظورت سونا بود دیگه:35:))))
    زن پسر داییم:عزیزم بیا کارت دارم
    کل فامیل در اون :35:))))))
    پسر داییم:((((


    ***

    آقا من پارسال پول نداشتم ماشین بخرم.
    رفتم بنگاه یه ماشین تمام چک خریدم که یه هفته بعد موعد چک بود.
    هیچی دیگه رفتم ماشین رو دادم به خود طرف 2میلیون هم پول گرفتم.
    .
    .
    من و این همه خوشبختی محاله!!!!
    ***
    ديروز سوار تاكسي شدم.رانندش مرد مسني بود. همش از گروني ميگفت.منم همه حرفاشو تأييد ميكردم.هرچي ميگفت ميگفتم بله درسته! يدفه گفت! اون زمان با 5شايي 250 گرم گوشت ميخريديم واسه هشت نفر! ميخوردن زيادم ميومد.بلند گفتم جانم!؟؟
    من : -o
    پت و مت : -o
    فلافل گاز زده : -o
    جاي كميت و كيفيت روقاطي كرده بود
    دوباره گفت من سال 55 يه پيكان صفر خريدم خيلي روپا بود.بخدا 30سال كار كرده بود ولي سواري ميدادا !
    من :,-(
    بهش گفتم حاجي!!! جون مادرت بزن بغل وايسا ميخوام پياده شم.غلط كردم!
    گفت چرا !؟ مگه ماشينم چشه؟؟؟
    من x-(


    ***
    عمه ام با شوهرش دنبال مطب دکتر میگشتن. رو تابلو یه دکتر میبینه نوشته دکتر زهرا محمدی زیرشم نوشته فرزانه ترابی. به شوهرش میگه نیگا کن تورو خدا معلوم نیست مطب زهرا محمدی یا فرزانه ترابی?
    شوهرش: کو? کجا نوشته فرزانه ترابی?
    عمه :زیر اسم زهرا محمدی.
    شوهرش: اگه منظورت اونه که نوشته دکتر زهرا محمدی, فیزیوترابی.
    قربون سوادت عمه خانوم
    ***
    یه روز ساعت 5 صبح رفتم در خونه دوستم که با هم بریم دریا شنا کنیم ، همین که رسیدم در خونشون با خودم گفتم الان که زشته زنگ خونشون رو بزنم همه خوابیدن گفتم بهتره زنگ بزنم رو موبایلش
    هرچه فکر کردم شمارش یادم نیومد یه شماره ای گرفتم گفتم یا شانس یا اقبال
    چند تا بوق خورد یه صدا کلفته گوشی رو جواب داد گفت بله گفتم ببخشید همراه اقای سعیدی یارو تق گوشی رو قطع کرد تازه فهمیدم اشتباه گرفتم
    بعد دچار عذاب وجدان شدم دوباره زنگ زدم یارو دوباره گفت بعــــله گفتم ببخشید من همون نفر قبلی هستم خواستم عذر خواهی کنم یارو دوباره تق گوشی رو قطع کردم
    یکی اونجا نبود بگه احمق جااااااااان ساعت 5 صبح موقع عذاب وجدان گرفتنه ؟؟؟؟؟؟؟
    ***
    یادش بخیر. بچه که بودم میخواستم خواهر کوچیکم رو تربیت کنم!
    دست و رو نشسته میخواست صبحونه بخوره نذاشتم. خلاصه یه تیکه نون رو با یه تیکه سفره کند!!! کارد پنیر را هم فرو کرد تو زانوم!!! شانس آوردم زورش زیاد نبود!!
    همین دیروز موبایلش از دستم افتاد دولا شدم بردارم دوتا پس گردنی کاردرست بهم زد که

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    همین صبحونه خوردن بچگی افتادم!

    خداییش خواهر خطرناکه دارم?


    ***

    اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها ميفروختن داداشم 5 سالش بود(به گفته ي مادر گرامى) یه روز خواست یه شیشه که اضاف اومده بود رو بذاره تو در یخچال دید بلنده جا نمیشه. درش آورد یکمش رو خوردم دوباره گذاشت،در کمال تعجب دید نه، بازم جا نمیشه !!!!
    ***
    من توی دانشگاه کار میکنم ، دیروز یه پسری زنگ زده میگه : ببخشید من یه سوالی دارم
    میگم وصل میکنم مسئولت بپرس ، وصل کردم به همکارم نبودش ، پسره میگه : آقا یه سوال دارم خودتون جواب بدین ، میگم خب بپرس
    میگه من فردا اولین جلسه کلاسمه ، باید چی با خودم بیارم ؟
    من پشت تلفن سکته ناقص کردم از دست این ورودی جدیدا ، همکارم با آب قند نجاتم داد ....


    ***
    5سالم بود
    اومدن منو از عادت حسنه ی ناخن جويدن ترك بدن
    فلفل ماليدن به ناخنام
    ازون به بعد به فلفل هم اعتياد پيدا كردم...


    ***
    دوستم چند روز سرما خورده بوده. بعدش مامانش براش گواهی مینویسه و میبره مدرسه که غیبت نزنن براش.
    یه روز بعد از وقتی که گواهیو تحویل میده، ناظمشون صداش میکنه از سر کلاس میپرسه این چیه اوردی واسه من؟؟؟
    میگه : گواهی دکترمونه دیگه
    نگو مامان پسره دکتر زنان و زایمان بوده!
    ***
    حالا گفتن نداره ولی وقتی بچه بودم
    هر وقت می گفتن واسه شفای مریضا دعا کنید اول از همه واسه شفای قلب مریض میزوگی تو فوتبالیستا دعا می کردم


    ***
    روز زن بود جلو در خونه وایساده بودم همه زنای محل هم یه گوشه جمع بودنو به هم تبریک میگفتن (تحویل بازاری بود)تویه شلوغی شوهر یکی از همسایه ها اومدو گفت روزتون مبارک مامان منم حول شد برگشت بهش گفت روز شماهم مبارک
    شوهر همسایه:(00)
    زنای کوچه:16:-:
    من:(:
    مامانم:smile::
    کلاغای روی تیر:16:-:
    سلامتی همه مادرا


    ***
    هفته ی پیش تو خیابون کیف پولم از جیبم افتاد و گم شد.
    یعنی کل اون صدو پنجاه شصت تومن و کارت دانشجویی و کارت تلفن و کارت عابر بانک و تقلب هایی که چهارساعت طول کشید واسه امتحان ریاضی ۱ بنویسم یه طرف، اون کارت شارژ پنج تومنیه یه طرف. تازه سوزش کارت شارژه از بقیه بیشتر هم بود!



    ***

    دختره نشسته بود توي کتابخونه که يه پسري وارد شد و رفت کنار دختره آروم بهش گفت :
    ببخشيد ميتونم اينجا بشينم ؟؟؟
    دختره بلند داد زد :
    نه تو نميتوني دوست پسر من بشي ...
    همه برگشتن و پسره رو نگاه کردن....
    پسره هم حالش گرفته شد رفت نشست سر يه ميز ديگه ...
    چند دقيقه بعد دختره اومد کنار پسره آروم بهش گفت : من روانشناسي خوندم ....
    خوب ميدونم منظور پسرا چيه ....
    پسره بلند داد زد : نه ماشين BMW ندارم ولم کن ...
    همه برگشتن دختره رو نگاه کردن دختره کلي خجالت زده شد ...
    پسره آروم به دختره گفت : منم حقوق خوندم ... خوب بلدم کسي رو توي جمع شرمنده کنم ...




     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، Iron Man، سرزمین ارزو و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    سوار تاکسی بودم.آقای راننده پاش رو سفت گذاشته بود روی گاز و ول نمی کرد (دقیقا مثل آدمهایی که شاششون گرفته) من یخورده نگاش کردم و دیدم دریایی از غرور تو چشاش موج می زنه، اصلا انگار که مایکل شوماخر پشت فرمون نشسته [Broken External Image]:

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    و داره ماشین می رونه.خلاصه رسیدیم به یک جایی که دیگه گیر نبود بریم زیر تریلی [Broken External Image]:

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    ، شاید در اون صحنه ی خطیر من شیش تا
    MY BABY عوض کردم [Broken External Image]:

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    به آقای راننده عرضه داشتم: حاجی نترسیدی که؟ گفت: نه... اونوقت بود که پیش خودم گفتم: آره...میدونم...از رنگ و روت معلوم بود که جونت رو پاپیون گرفته بودی و میخواستی دو دستی جایزه بدی به ازرائیل[Broken External Image]:

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    پیام بهداشتی این خاطره: همیشه در رانندگی چهار چیز همراهتان باشد:
    1) کارت گواهینامه
    2) بیمه شخص ثالث
    3) کارت معاینه فنی
    4) MY BABY
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، SHAPARAK، sajjad.y و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    مدرسه که بودیم ناظم مدرسه میگفت :بعضی از دانش اموزان دعا میکنند معلمشون بمیره تا چند روز کلاس نیان میگفت:خوب دعا کنیید پدرتون بمیره اصلا مدرسه نیاین:16:
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، SHAPARAK، sajjad.y و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    شمام بچگی تو دستشویی دور مورچه ها آب می ریختین زندانی شن
    بعد نجاتشون می دادین ک قدر زندگیشون و بهتر بدونن؟
    شمام هنوز این کارو می

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    ؟
     
    SHAPARAK، mesi، sajjad.y و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    یه سوسک تو اتاقم بود به بابام میگم اون دمپایی رو بده بزنمش.از آشپزخونه دمپاییرو آروم پرت کرده رو سر سوسکه.بعدشم که سوسکه فرار کرد و ناپدید شد.میگم آخه بابا این چه کاریه یا بدش من خودم می زنمش یا اگه خودت می خوای بزنیش بیا محکم بکوب تو سرش تا بمیره این چه کاریه آخه؟؟؟؟؟؟می خنده میگه حالا یه چند شب باسوسک بخواب مگه میمیری؟
     
    SHAPARAK، sajjad.y، Merjhoi و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    دختر خالم دانشگاه بوعلی قبول شده ؛کلی ام کلاس میذاره فقط باید ببینیچند روز پیش دیدم داره درس میخونه بهش گفتم بذار یذره بگذره بعد شروع کن به خر زدن!!کتابشو گرفتم نگاه کنم دیدم کتاب و جلد کردهگفتم مگه دانشجو کتاب جلد میکنه آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یهو خالم با غرور گفت: آخه وقتی وکیل بشه این کتابا لازمش میشه!!!!!!!!!منم با مغز رفتم توی لوله بخاری!!آخه خاله جان کتاب اندیشه1 به درد کدوم وکیلی خورده؟؟؟؟
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، سرزمین ارزو، SHAPARAK و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    یه بار کلاس نداشتم یه کلاس خالی پیدا کردم نشستم ردیف آخرش تا وقت کلاسم برسه !
    هی درو باز میکردن منو میدیدن میبستن بعد دوباره...
    چند دقیقه بعد درو که باز کردم برم دیدم یه ملت با استادشون دم در منتظرن کلاس ما تموم شه :-:35:
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، سرزمین ارزو، SHAPARAK و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    تازگی ها هم یه تبلیغ دیدم که اصلا نمیتونم هضمش کنم.
    باباهه میاد تو خونه میگه دخترم امسال دوست داری مسافرت کجا بریم؟
    دختره میگه بابایی من از مسافرت میترسم.
    باباهه میگه واسه چی عزیزم؟
    دختر : آخه خیلی ها تو مسافرت کشته میشن
    ... بابا :غصه نخور دخترم بابا فکر اونجاشم کرده
    بعد پرده رو کنار میزنه یه پراید پارکه.
    دختره :هورااااااااااا ااا
    بعدشم میگه سایپا مطمئن :279:
     
    ❥ℳĀΣĐξĤ❥، سرزمین ارزو، SHAPARAK و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    :35:
     
    nanaz asali و SHAPARAK از این پست تشکر کرده اند.
  10. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    باحال بود تشکر .
    اخه همه با پراید کشته میشن باز 5 کیلویی روغن کجاس مطمئنه
     
    nanaz asali و SHAPARAK از این پست تشکر کرده اند.