1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات خنده دار...

شروع موضوع توسط shakila_nanaz ‏Sep 3, 2014 در انجمن خاطرات

  1. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺟﺰ ﻣﻦ
    ﺭﻓﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﻣﺪﯾﺮ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ !؟
    ﯾﻨﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻣﻨﮕُﻼﺯﯾﺴﺎﺯﯾﻮﻡ ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻮﺩﻡ
    ******************************************
    یه بار شیر گذاشتم بجوشه که بخوریم، یهو گفتم جوشه شیرید (بجای شیره جوشید)
    هیچی دیگه اصن محو شدم 72ac4a060cef2c3e7540cd7ed547352b. )))
    *************************************
    آقا من تا چند وقت پیش به ماشینای دو در ( ازین با کلاس گرونا)میگفتم:
    تک سر نشین!!!^-^
    خو عاخه از کجا میدونستم؟؟؟؟ بابام ازین ماشینا داره یا نه نه م؟!
    ****************************************
    دیروز گوشیمو جاگذاشتم تو شرکت، امروز آمدم چک کردم می بینم همکارم اس داده” موبایلوتون جاگذاشتین” ما با اینجور همکارهایی همکاریم

    ***************************************
    یه بار برای فوت عموی یکی از دوستام، رفته بودیم خونشون تسلیت بگیم وقتی داشتیم خداحافظی میکردیم، دوستم حول شد گفت ایشالا برای عموتون جبران کنیم!!!!
    ***************************************
    امروز تو آزمایشگاه شیمی اسید ریخت رو میز. برداشتیم با روپوش هم گروهیمون پاکش کردیم.
    بنده خدا برگشته بود میگفت :این کی سوراخ شد.
    *****************************************
    وای باورتون نمیشه دیروز تو جیب یکی از شلوارای قدیمیم ۵۰۰۰ تومن پول پیدا کردم…
    وای یعنی منم یکی از بندگان برگزیده خدام؟؟؟؟؟ ^^
    دست راستم رو سر همتون^
    ***********************************
    یکی از استادمون فامیلیش عبدی. آخر کلاس دیرش شده بود تند تند داشت حضور غیاب میکرد. دو تا از بچه ها فامیلیشون شریعتی بود استادم با صدای بلند گفت :شریعتی دو نفر، شریعتی دو نفر
    یکی از شریعتی ها هم بلافاصله گفت :عبدی دربست
    **************************************
    یه بار سر زنگ ریاضی بودیم
    اقای ص اومد یه ۷ بنویسه شبیه کلاغایی که بچه بودیم میکشیدیم
    اون شکلی ۷نوشت
    من اومدم بگم عه ما بچه بودیم از این کلاغا میکشیدیم
    با صدای بلند گفتم:
    ما کلاغ بودیم این جوری بچه میکشیدیم
    :ِD
    اون روز اشکه بچه ها از خندیدن به سوتی من دراومده بود
    خدایا منو از این بچه ها و مدرسه نگیر
    آمیـــــــــــــــــــن
    *************************************
    بابام معلم اول ابتداییه درسشون رسیده بود ب حرف *س* داشته میگفته سین مث سیب سین مث سوسن یهو یکی از شاگرداش دستشو بلند کرده گفته س مث سوسک توله!!!!
    بابام :- (
    شاگرده 286f80b6b55cb4c841ce18584c78bfe5. سوسک توله 72ac4a060cef2c3e7540cd7ed547352b. )))
    ************************************
    دختر همساده اومده زنگمونو زده، در رو باز کردم، می پرسه کاری داری ایا؟ می گم نه عزیزم، بی کارم! گفت :ادویه کاری رو می گم!
    تا یه نیم ساعت داشتیم می خندیدیم. از اون موقع هر وقت منو می بینه می گه کاری داری بالاخره؟
    ************************************
    داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم بابام اومد تو اتاقم میگه :این چیه؟ میگم :یه قطعه الکتریکی. میگه :کارش چیه؟ میگم :توضیحش سخته. زارت گذاشت زیر گوشم و گفت :فکر کردی اون موقع که ۳ سالت بود و میپرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود؟
    *************************************
    یه بار از فشار دستشویی داشتم میترکیدم
    تا رسیدم خونه پریدم توی موال و شروع کردم به باز کردن دکمه های پیرهنم
    به دکمه آخر که رسیدم یادم افتاد عه نباید پیرهنمو دربیارم!
    هیچی دیگه انقد خندیدم که همون یه ذره مقاومتی هم که داشتم از بین رفت و… بگذریم!
    **************************************
    امتحان داشتیم رفتیم سالن امتحانات همه کنار هم نشسته بودیم که استاد گفت:
    بچه ها یکی درمیون میشینین یا خودم یکی در میون بکنمتون!
    اصن کل سالن منفجر شد…

    *************************************
    یه بار اومدم یه اسکناسِ پاره بدم به راننده تاکسی؛
    اینقدر استرس داشتم که گفتم:
    دست شما درد نکنه، همین کنار نگه دارین، من پاره میشم..!
    ***************************************
    یه بار با یه بنده خدایی دعوام شد در حد بزن بزن!!! بعد یهو دیدم وسط دعوا نشست شروع
    کرد خندیدن گفتم واسه چی میخندی؟؟ گفت چرا وقتی مشت میزنی مثل این فیلم هندیا صداشم
    در میاری؟؟؟
    *************************************
    دختره همسایه زنگ خونه رو زد, گفت :کلید ندارم میتونم بیام تو تا مادرم بیاد؟
    فهمیدم آزمون الهیه……
    گفتم ما خونه نیستیم…….. درو بستم
    بعععله
    ************************************
    رفیقم زنگه خونشونو زد بعد آبجیش آیفونو برداشت…
    قبل از اینکه آبجیش چیزی بگه سریع گُفت :کیه؟ 72ac4a060cef2c3e7540cd7ed547352b. )
    آبجیشم هُول کرد گُفت :مَنم:35:) بعد سریع درو باز کرد:35:) خدا وکیلی نیم ساعت دراز کش تو پیاده رو داشتیم قهقهه میزدیم.
    **************************************
    تو امتحان نوشته بود x را پیدا کنید.
    منم دورش خط کشیدم گفتم ایناهاش پیداش کردم.
    نخندید. واقعیه
     
    simid، (تبسم)، Sonya و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ღҲ̸☜ نیـمــ☠ــا ☞Ҳ̸ღ

    ღҲ̸☜ نیـمــ☠ــا ☞Ҳ̸ღ @! حقیقــت فــاز بــدی میـــاره طرفـــت !@

    1,948
    10,063
    26,435
  3. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    :35:
     
    shakila_nanaz از این پست تشکر کرده است.
  4. خخخخخخخخ
     
    shakila_nanaz از این پست تشکر کرده است.
  5. simid

    simid ŚĨMĨŃ ŐMĨĎ

    7,654
    15,776
    60,056