1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات خنده دار

شروع موضوع توسط taylor swift ‏Jul 4, 2014 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. میخوام اونقدررررررررررررررکنکوربدم که سازمان سنجش بیادبگه آقابیاهردانشگاهی هررشته ای میخوای برو مافقط دیگه قیافه تورونبینیم.خخخخخخخخخخ واینگونه بودکه من به ارزوهام رسیدم @×@
     
    ❤ katy perry ❤، sky girl و fardin0688 از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. هیچوقت این سوتی مامانمو یادم نمیره...
    یه روز ظهر داشتیم از جایی برمیگشتیم خونه مامانم گف قبلش بریم تخم مرغ بگیریم
    نزدیک مغازه که بودیم چن تا جوون داشتن سیگار میکشیدن
    مامانم گف ببین تا پشت لبشون سبز میشه سیگار دستشون میگیرن(مامی من یه خانوم چادری مذهبی وبسیار متعصب والبته حاج خانوم هستن)
    مامی داشت درمورد جوونای امروزی و سیگار و... حرف میزد که رسیدیم به مغازه
    مامی منم اومد بگه یه کیلو تخم مرغ بدین گف یه کیلو سیگار بدین!!!
    حالا اون مغازه داره هم حاج آقایی بود واسه خودش!
    حالا مامی میخواست درستش کنه گف نه یکی میخواستم!نه اصن سیگار نمیخوام
    من که کف مغازه ولو شده بودم از خنده اصن نمیتونستم حرف بزنم
    مغازه داره هم مونده بود ماچی میخوایم از کجا اومدیم!بیچاره فک کرد سرکارش گذاشتیم!هیچی دیگه مامانم از آخر نتونست درستش کنه دست منو گرف از اونجا فرار کرد!
    توراه هرچی بدوبیراه بود به من گف!یکی نی بگه خو خودت سوتی میدی من چیکارم این وسط
    حالا رسیدیم خونه میگم:مامان حالا سیگارو میگرفتی من آتیش داشتم ها!!!
     
    ❤ katy perry ❤، sky girl و fardin0688 از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. بابای من کاری به کولر نداره فقط صب ساعت 6 بلند میشه شبکه خبرو باز میکنه (با بالاترین ولوم)، اونروزا که امتحان ندارم منی که نیم ساعت نیست خوابیده مو از خواب میپرونه ... بعد میگه میخواستی بیدار نشی :(((((


    آخه این انصافه ؟ من از شما یمپرسم این انصافه که صب ساعت 6 اخبار بذارن ؟؟؟؟ *_*
     
    ❤ katy perry ❤، sky girl و fardin0688 از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. ابای من کاری به کولر نداره فقط صب ساعت 6 بلند میشه شبکه خبرو باز میکنه (با بالاترین ولوم)، اونروزا که امتحان ندارم منی که نیم ساعت نیست خوابیده مو از خواب میپرونه ... بعد میگه میخواستی بیدار نشی :(((((


    آخه این انصافه ؟ من از شما یمپرسم این انصافه که صب ساعت 6 اخبار بذارن ؟؟؟؟ *_*
     
    ❤ katy perry ❤، sky girl و fardin0688 از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مامانم برام تعريف ميكرد وقتي بچه بودم (حدود ٣ سال) وقتي مامانم ميخوابيد يا از من فارغ ميشد منم لطف ميكردم همه ي لپه و لوبيا و عدس و همه رو قاطي ميكردم و به مامانم ميگفتم: بيا اش بخور :35:))
    .
    .
    .
    .
    .
    كلا بچه ي مهربونيم و به فكر همه هم هستم!
     
    ❤ katy perry ❤، sky girl و fardin0688 از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. امتحان ایین نامه که بودم یه نفر سواد نداشت بصورت شفاهی ازش سوال میکردن, علامت"کارگران مشغول کارند"رو بهش نشون دادن گفتن ینی چی? جواب داده: ورود با بیل ممنوع
    دوباره علامت"جاده پیچ دارد" رو بهش نشون دادن,جواب داد: جاده مار دارد
    !/ این علامت و بهش نشون دادن پرسیدن ینی چی؟
    گفت: جیش کردن ممنوع حتی یه قطره O_O
     
    ❤ katy perry ❤، sky girl و fardin0688 از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. یادمه سال ۳ دبیرستان بودم رشته نجاری زمستون بود حوا خیلی سرد بود رفتم تو کارگاه ۱ اتش درست کردم هنرستانمو اتش گرفت دیگه بهم اجازه تحصیل ندادن :279:
     
    ❤ katy perry ❤، sky girl و fardin0688 از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. سر جلسه امتحان یه آقا بغل دستم نشسته بود
    منم داشتم براش توضیح میدادم چطوری تقلب کنه . اونم فقط داشت گوش میکرد
    امتحان که شرو شد پاشد ورقه ها رو پخش کرد :279:
     
    ❤ katy perry ❤، sky girl و fardin0688 از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. بارم توو دبیرستان به معلممون گفتم خانووم بچه ها آدامس میترکونن تمرکز ندارم :smile:
    معلم رف مثلا جذبه بگیره برگشته بهشون میگه
    بچه ها دوستتون میگه صدای ترکش آدامس میاد :279:
    مثلا رف از فعل ترکاندن بصورت مصدری استفاده کنه که ری.. :279:
    هنووزم که یادم میاد از خنده نمیتونم خودمو جم کنم :284:
     
    ❤ katy perry ❤، sky girl و fardin0688 از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. یه روز داشتم همینجوری تو محلمون قدم میزدم یهو دیدم یه پیرزنه داره یه چند تا پلاستیک باخودش حمل میکند! (ادبیاتو داشتین!!) این بچه مثبت درون منم دلش رحم اومد کف بیا بریم کمکش کنیم! آغو ماهم رفتیم و کمکش کردیم و خلاصه وسایلاشو تا خونش رسوندیم! این بنده خدا خواس از من تشکر کنه بهم گف پیر شی ننه! منم اون لحظه سلولهای خاکستری مغزم هنگید فک کردم داره بهم فوش(فهش-فحش...حالا هرچی!)میده...فوری بهش گفتم ایشالله شوما هم پیرترشی!! نمیدونم چرا این پیرزنه اولش چپ چپ نیگام کرد بعدش بهم گف خدا شفااات بده!!! تا الانم نمیدونم چرا اونکارو کرد؟!! خب منم دعااااش کردم خووو...چیه؟!!
     
    ❤ katy perry ❤، sky girl و fardin0688 از این ارسال تشکر کرده اند.