1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات خنده دار

شروع موضوع توسط taylor swift ‏Jul 4, 2014 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. یه روز رفته بوده فلاپی کامپیوتر بخرم (اون موقعا که فلاپی بود)
    رفتم تو مغازه گفتم: آقا دیکس کامپیوتر داری
    یه دفعه فهمیدم چه سوتی دادم
    اومدم بیرون از مغازه تازه صدای انفجار از داخل مغازه اومد بیرون
    انشاالله که اتفاقی براشون نیفتاده
    .
    مدیونین یه وقت فکر کنید دانشجوی سال آخر مهندسی کامپیوتر بودما. اونم چی تو دانشگاه سراسری
     
    ❤ katy perry ❤، فاطی فوطی، Sonya و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. دیروز رفته بودیم خونه داییم پسردایی بزرگم دانشگا بود(سعید)داداشش هم که 5سالشه خونه بود(امیر)سعید اومد دید امیر داره با لپ تاپش بازی میکنه گفت امیرآقا بد نبود اجازه میگرفتیاااا... امیر سرشو بالا آورد سرتاپای سعیدو یه نگاهی کرد سرشو به نشانه افسوس تکون داد بعدباز بازی کرد... سعید:مگه باتو نیستم؟میگم چرا اجازه نگرفتی؟واسه من سرتو تکون میدی؟اصن پسوردشو از کجا آوردی؟
    امیر گوزیلا یه نگاه عاقل اندرصفیحانه بش کرد بعد بااخم گفت ببینم سعید داری به آرمینه خیانت میکنی؟آرمینه دوست دختر سعیده
    سعید:این چه حرفیه بچه؟برو عروسک بازیتو بکن.
    امیر:ببین من غیرت دارما به زن دادشم خیانت کنی هرچی دیدی از چش خودت دیدی...زنگ زدم بهت اشغال بودی با کی حرف میزدی؟فقط بلدی تاریخ تولدشو بذارید رو لپ تاپت؟؟؟
    سعید :279:
    امیر -__-
    من o_0
     
    ❤ katy perry ❤، Avin Devil، N@$@$ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. سلام یه روز مامانم داشت مرغ پاک میکرد بهش میگم چرا اینقدر این مرغه چربی داره میگه مرغای ماده اینجورین
    مرغ نر:((((((
    من:(((((
    مامانم:35:)))
    درضمن من پست اولیم حمایت کنید
     
    1984، ❤ katy perry ❤، Avin Devil و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. یه آقای جعفری هست که قرار بود منو یه جا معرفی کنه (مدیونید اگه فک کنی پارتی من بوده) ولی قبل از اینکه برم برای مصاحبه خیلی دلشوره داشتم مامانم اومد آرومم کنه بهم گفت: پسرم بعد از آقای جعفری امیدت به خدا باشه
    اصلاً من تا عمق وجودم فرو ریختم
     
    ❤ katy perry ❤، Avin Devil، ........par!sa و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. دیشب داشتیم فیلم نگاه میکردیم یه سوسکی اومد زیر پام ، وی ی ی ی سوسککک سوسکککک
    الهام ‏: 0‎_o‏ کامران از سوسک میترسی ؟
    نه باو ، نالوتی ناغافل اومد گفتم شاید عقربه :35:)
    الهام : خخخخ ولی ترسیدیا ^_^
    بابام : آره باو ترسید 0‎_o
    من : نه باو ، بترسید از روز رستاخیز الهام و بابام : ^_^ ^_^ باشد ما هم باور کردیم
    شب خوابیده بودم تو خواب یه لحظه احساس کردم یه چیز کف دستمه ، تو خواب و بیداری نگا بش کردم ، 0‎_o سووووسک ، سووووسک ، ناموسن منو نخول ، لامصب هر چی دستمو تکون میدادم ول نمیکرد ، ول کن نالوتی من بد مزم منو نخول ، اودااااا دستمو بلند کردم با تمام قدرت زدم زمین بکشمش خورد تو صورت داداشم کنارم خواب بود
    داداشم : 0‎_‎0‎ ‎‏ مامان ن ن ن سقف خراب شد رو سرمون
    پا شدم لامپو روشن کنم پام تو پتو گیر کرد با کله رفتم تو کمد
    چشمامو باز کردم دیدم همشون بالا سرمن
    مامانم : کامران مامان خوبی
    من : مامانی یه سوسکی تو اتاق مخواس منو ببلعه !!!
    الهام و بابام : ^_^ ^_^ ، کامران سوسک نبود که پلاستیک مشکی بود ما کف دستت چسب زدیم خواستیم ببینیم میترسی یا نه ولی ترسیدیا
    حامد این تانکر اسید کووو من بریزم رو خودم ؟؟
     
    ❤ katy perry ❤، Avin Devil، N@$@$ و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. اقا ما یه تلویزیون کوچیک داشتیم بعد که بابام میومد تخمه میخرید برقم خاموش میکرد ما حس میکردیم تو سینماییم چندبارم بیلیط گرفتیم خخخخخ
     
    ❤ katy perry ❤، Avin Devil، ........par!sa و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. وسط والیبال گودزیلامون صدام کرده، میگه ارتفاع این تور مگه چقدره که اینا انقدر می پرن؟!
    گفتم:2:43. تو هم ساکت دارم والیبال می بینم.
    برگشته میگه :از زمین یا از سقف؟!
    نه من به این بابغه چی بگم عاخه؟!
     
    ❤ katy perry ❤، Avin Devil، ........par!sa و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. ♥♡**اگه ما دهه هشتادی ها نبودیم ......**♡♥علامت اختصاصیParniyan^_^
    بلاخره ارسال جک باز شد .:O_o:
    خب براتون بگم که تو این مدت اینقد تو فامیل سوتی و جک داشتیم که نگو>_<
    اولین سوتی مربوط به مامانم میشه که رفته بود کتابخونه دانشگاهشون.بعد با کتابداره رفته بودن تو یه سایت .مامانم به کتابداره گفته سرعت اینترنت اینجاخیلی خوبه .کتابداره هم پرسیده اینترنت تون چیه ؟ مبین نته؟؟ مامان من هم گفته نههههههههه اینترنت ما فای وایه!!!
    کتابداره :(
    وای فای@_@
    مامانم ^_^
    منو بابام بعد از شنیدن این حرف از مامانم :smile::284:)))))
    وایمکس ایرانسل*_*
     
    ❤ katy perry ❤، Avin Devil، ........par!sa و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. یکی ا رفیقامو بعد از 4سال میبینم باهم قرارمیزاریم یه رستوران؛وقتی رسیدم اومده بود سریه میز نشسته بود گف یه سورپرایز برات دارم؛تااومدم ازش بپرسم یه دختراومد تو رستوران؛گفتم:اوووووف احسان اونجارو نیگا!!عجب دافیه...جون...هیکلو نیگا...زوم کن ببین کجامیشینه برم مخشوبزنم!خب تومیمردی یکی ا این جیگرا رو ب عنوان سورپرایز برامن میاوردی؟دیدم احسان داره سرخ میشه از اونورهم هی داف جیگره بمون نزدیک میشد تا ای ک اسی ازجاش بلن شد گف:اتفاقا سورپرایزم ایشونه...نامزدم سارا!!!هیچی دیگه منم توافق محوشدم..
     
    ❤ katy perry ❤، Avin Devil، N@$@$ و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. آقایه بار با پسر عمه م که دومادمونم هست رفته بودیم اصفهان و با هم رفتیم یه مغازه پرده فروشی که صاحابش بادومادمون اشنا بود خلاصه اقاداماد گفت من میرم بیرون و میام،منم داشتم به پارچه ها نیگاه میکردم که فروشنده با لهجه اصهونی پرسید:شوما چی چی عباس آقا میشید؟منم در حالی که پشتم به فروشنده بود و میخواستم بگم هم پسر داییشم هم برادر زنش با اعتماد به نفس مثال زدنی گفتم: هم برادر زنشم هم برادر خانمش،خلاصه سریع متوجه سوتیم شدم و تا برگشتم که اصلاحش کنم دیدم ای دل غافل... (تیکه رو داشتی:ای دل غافل...)فروشنده نصفه پارچه ها رو گاز زده...
    متاسفانه در ان لحظه افق می یافت نشدندی...
     
    Avin Devil، N@$@$، sky girl و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.