1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات خنده دار

شروع موضوع توسط ♥✗☣ĀℛあΛηᶫᵒᵛᵉ☣✗♥ ‏May 1, 2014 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. امروز صبح نشسته بودم تو غذاخوری دانشگاه داشتم درس میخوندم بعد یکی از پسرای کلاسمون اومد نشست کنارم(از اون پسرایی که همش دخترا رو ضایع میکنن ),منم مثلا محلش ندادم با اعتماد به نفس کامل کیک رو باز کردم شروع کردم کیکُ با شیرکاکائو خوردن پسره هم هی زیر لب حرف میزد نمیشنیدم. هی چاشنی فیس و افاده رو زیاد میکردم  بعد که خوردم دوستم زنگ زد گفت ما میز کنار دَر نشستیم پاشو بیا. کتابمو گذاشتم تو کیفم و با یه ناز و اَدا داشتم میرفتم که یهو یادم افتاد من یه ساعته اینجا منتظرم که دوستام بیان باهم بریم چایی بگیریم بخوریم o_O
    کیک وشیرکاکائو پسره رو خورده بودم!!کُپ کرده بودم انقدر خجالت کشیده بودم برگشتم رفتم جلو گفتم اِِِِِِِِِِِاِاِاِاِ ببخشید بخدا حواسم نبود شیرکاکائوتونو خوردم
    کصافطططط زد زیر خنده گفت دیدی ؟دیدی؟ خودت آتو میدی دستم امروز سوژه کلاسی اون شیرکاکائو هم نوش جونت 
    اومدم ضایع کنم ضایع شدم :(((((((
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    چند روز پیش مخاطب خاص ابجی کوچیکم با خونمون تماس گرفته که مشرف بشن واسه خواستگاری برداشته به بابام گفته میخوایم بیاییم واسه دخترتوننشون بذاریم بابای منم که اصلا فکر نمی کرد دختر کوچیکش به این زودی براش خواستگار بیاد(البته ابجیم15 سالشه)به خیال خودش واسه خواهر دومیم دارن میگن(ما سه تا خواهریم)گفته نه اقای محترم دختر من الان یک ساله که عقد کرد است
    بیچاره پسره خیال کرده بابام میخواد بپیچوندش
    ابجیم که دیگه نگو داغونه روشم نمیشه به بابام بگه که از پسره خوشش میاد نه خداوکیلی این باباست ما داریم اصلا نمیپرسه واسه کدوم دخترم میخواین نشون بذارید....
    ##############################################################################
    با خواهرم رفته بودیم بیرون یه دختر پسر رو دیدیم با فاصله نیم متر از هم
    داشتن راه میرفتن
    به خواهرم گفتم چقد تابلوئه باهمن!!!
    خواهرم برگشته میگه نه با هم نیستن میخوای بپرسم ازشون؟
    گفتم هرکی نپرسه...!!
    دیدم از جلو پسره رد شد رفت کنار دختره ازش پرسید:
    شما با همیـــــــــــــــــــن؟؟؟^_^
    دختره در حالت هنگ از کنارمون رد شد:16:
    دختره: o_O
    من:!_!
    پسره:&_&
    خاهرم:^_^
    ***************************************************************************************
    جمعه با الهام رفتیم کوه ،تو راه یه قهوه خونه دیدیم
    الهام : کامی جونم قوفونت بلم میشه قلیون بکشیم ؟
    من : نه باو
    الهام : کامی ؟ خواهش ، همین یه بار جون عمت 0‎_‎0
    باشه باو ولی همین یه باره
    الهام : باشه لوتی ^_^
    رفتم قلیون رو گرفتم رفتیم زیر سایه یه درخت کنار یه جوی آب نسشتیم
    قلیون رو براش راه انداختم
    الهام:حالا نوبت منه حالا نوبت منه^_^
    من : باشه
    الهام : ( صداشو کلفت کرده میگه ) حالا یه کله پاچه حال میداد چشا و مغزشو میزدیم به بدن
    من : 0‎_o
    الهام :شیلنگ قلیلیو گرفته تو دستش میگه : هر چی کشیدم از این دود لعنتی بود ولی لوتی تو نجاتم دادی ، اصن بند کفشتیم گره بزن خفه شیم
    من : 0‎_o
    یه دختره اومد از کنارمون رد شد
    الهام : خانم خوشگله شماره بدم پاره کنی ؟
    من : 0‎_o ‎‏ دختره ‏0‎_o‏ بی تربیت
    الهام : بیتربیت عمته میام قلیون رو میکنم تو حلقتا
    دختره :ا وا جرأت دارید وایسید تا برم بیام
    الهام : برو جوجه برو با بزرگترت بیا
    حالا خواست قلیون بکشه
    الهام : کامران میخوام برات حلقه بزنم ^_^ قل قل قل قل، اهوم اهوم اهوم کامران گلوم سوخت خفه شدم
    من :آخه لوتی ترو چه به قلیون خخخ
    الهام :خو بار اولم بود ، پروووو
    من : الهام اون بالا همون دختره نیست اذیتش کرده
    الهام : اوره ، تازه اون دوتا غول بیابونی هم انگار باهاشن
    من :حس میکنم دارن میدون طرف ما
    الهام : اوره ، کامران پاشو فرارررر
    من : ای به چشم لوتی ، فراررررر
    $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    با خواهرم از خرید بر می گشتیم دیدم میگه: کی اسم آریشگاه مردونه رو میذاره رایکا این مغازه سر کوچه ما گذاشته.
    یه لبخند تلخ زدم(خب چیه جو گرفته بودتم) گفتم: خواهر من چه انتظاری داری تو این آرایشگاه بند می ندازن ابرو بر میدارن اپیلاسیون می کنن انتظار داشتی اسمش بذاره کوروش کبیر یا آرش؟
    فکر نکنم تو عمرش انقدر قانع شده باشه
    &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
    عاقا ما ب عنوان تمرین فتوشاپ عکس استادو(مرد بود) ورداشتیم زن کردیم :smile: رفتیم ارائه استاد تا دیدش هف هش ده تا فحش بار ما و یارو تو عکس داد آخر سری قبولش کرد عکسو لایه برداری ک کردیم کلاس منفجر شد ب کنار همه دعامون کردن کلاس 3 ساعته نیم ساعته تموم شد:35:) استادو تا هفته بعد ندیدیمش :35:)) حدث میزنم همه بچه ها کامپیوتر دعامون کردن :35: آخه همیشه 8 صبح کلاس داشت
     
    !!HISS!!، FLOWER BUD، mini.mini و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,016
    48,959
    یه بار منو خواهرم مادربزرگم تواخرای زمستون بود خونه خوابیده بودیم بخاری روشن بود مادربزرگم قبل ازخواب همش میگفت گرم خاموش کنید بخاریو اما قانعش کردیم خاموش نکردیم توخواب شیرین بودم ساعت تقریبا 1نصف شب بود تلفن زنگ خورد مادربزرگم ورداشت بعد مزاحم گفت خانوم خونتون خیلی گرمه گرماش تاکوچه مامیاد:35::35:بعد مادربزرگم به منو خواهرم گفت دیدید گفتم گرمه حتی همسایه هامون فهمیدن:35::35::35::35:
     
    !!HISS!!، FLOWER BUD و mini.mini از این ارسال تشکر کرده اند.