1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات خنده دار 2

شروع موضوع توسط taylor swift ‏Jul 4, 2014 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. سرجلسه امتحان تقلب میکردیم میخندیدیم معلمه قاطی کرده بود نمیدونست واسه چی میخندیم واسه رد گم کنی هم هی همه بچه ها بیرون کلاسو نگاه میکردن میخندیدن معلمه میرفت بیرونو نگاه میکرد میدید کسی نیس یه نگاه به ما ها میکرد دوباره ماها میخندیدم...
    بله این جور دانش آموزانی هستیم ما ^__^
     
    sky girl، hosseiN.1، setareh و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. عاقا بعد از بیست روز این گوشیمو شارژ کردیم دیدم برام اس اومده خوشحال شدم شیرژه رفتم سمت گوشی دیدم همراه اول اس داده:چطوری رفیق کم پیدایی یه پیشنهاد خوب برات دارم عدد یک رو به همین شماره بفرست تا میلیونر بشی نوشتم بی خیال ما شو نوشت:پس بیا زن بگیر کمکت میکنم نوشتم زن نمیخوام نوشت چرا؟ گفتم پول ندارم گفت برا همین میگم عدد یک رو بفرست تا میلیونر بشی!!!!!!!!!!!عدد یک رو فرستادم براش نوشت:با تشکر دوهزار تومن از شارژشما به خیریه واریز شد!!!!از اون به بعد هرچی اس میدم جوابمو نمیده کسافط ولی خیلی فحش براش فرستادم
     
    sky girl، hosseiN.1، setareh و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. خواستم بهتون بگم.پنجشنبه شبش باداداشم نشسته بودیم که مامانم یه بشقاب سیب زمینی سرخ کرده آورد داد بهمون گفت بخورید.من ذوق مرگ شدم ولی بعدش شنیدم گفت زیادی سرخ کردم حیفه بخورید تا باباتون نیومده حرفی بزنه.اون دست مال کاغذی بدید مماغام ریخت..
     
    sky girl، hosseiN.1، setareh و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. ..و آبی...
    .
    .. دیشـــبـــ دیـــدم یکــی بــامشــت داره بــه دیـــوار میکـــوبــه.
    .... منـــم پــاشــــدم , بــه دیــوار مشــت کـــوبیـــدم
    ....... اون دوتــا کـــوبیـــد , منــــم دوتـــا کــوبیـــدم ..
    . اون ســه تــا زد , منــــم ســه تـــا زدم ..
    ........ اون هفــت هشــتــ تــا کـــوبیــد مــنم همینجــــور زدم..
    .. بعـــد دیـــدم مسیـــج اومــــد , دیـــدم دخــتــره همســایــه نوشتـه:
    .... هـــوی بچــه خشــکل مگــه از وقــتـــِ خـــوابــت نگــذشــتــه OــO
    .......پـــاشــو بــرو دیــش بــوس لــالــا..^ـ^ مـــرض داری بــه دیــوار مشــت میــزنـــی ؟؟
    .. منـــم نوشــتم : نکــنــه تـــو داری واســه خـــودتـــ لونــه میســـازی
    . کــه اینـجـــوری بــا نوکـــ میــزنـــی بــه دیـــوار, دارکـــــــــوب ؟؟^ـ^
    . .....از صبــح هنـــوز از خـــونــه بیــرون نـــرفتـــم چـــون رفتـــن مســاویســت
    ............ بــا مــــــــرگـــ .!!
     
    sky girl، hosseiN.1، setareh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. داشتــم میــرفتم مــدرسه هوا خعــلی تاریکـ بود
    بـ مامانم میگـم: مامانــی راه گورگـ داری بام نیمیــایی؟
    مــامانم : بزار همون گورگــا بوخورنتـ از دستتـ راحتـ بشیـم با پســرم کیفـ میکنــم بــ خدا
    مـــن:279:
    مامانم ^_^
    بــرادره محترم ^_«
    ینــی مامان بابای واقعیــم دنبــاله من میگــردن:((((
     
    sky girl، hosseiN.1، setareh و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. من صبح ها که از خاک بیدار میشم کلا منگم هیچی نمی فهمم :35:)))))))))))))
    یه صبح از خواب بلند شدم و اماده شدم برم مدرسه سرویسم رسید به جای اینکه بگم سلام با صدای بلند گفتم الووووووووووووووووووووووووووووو!
    خودتون قیافه راننده سرویس رو تصور کنید! جای حرف زدن نداره :((((((((((
     
    sky girl، hosseiN.1، setareh و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مامانم سال اول که معلم شده بود معلم یه روستا بود شاگردایی که داشت به داس میگفتن افن دره مامانم خودشو کشت که به اینا گودزیلا ها یاد بده داس نه افن دره ............ آخر سال م خودش هم میگفت افن دره
     
    sky girl، hosseiN.1، setareh و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. عاقا!
    اون اوایل ک از این حشرکش برقیا-راکتی-دراومده بود...
    مامی مارو پشه سوژه کرده بودن
    پامیشه اینا رو بکشه دیگه برقو روشن نمیکنه باهمون لامپ کوچیک سرش دنبال پشه میگرده!
    ک دیدیم ییهو 4مرد چماق بدست دم درخونمون ظاهر شدن!ک چی؟!
    بیدارشین ک دزد اومده خونتون!!!
    نگو نورو دیدن فک کردن دزده پاشدن ب یاری خیزند!
    حالا بماند ک چگونه داستانو هم آوردیم!
    بعللله چنین آدمای باحالی هستیم ما!
     
    sky girl، hosseiN.1، setareh و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. چن وقت پیش خالمینا یه مزاحم تلفنی داشتن که زنگ میزده جواب نمیداده بعد چن وقت مخابرات به اینا میگه برن اونجا حالا پسر خاله مام رفته اونجا اونجا بهش چی گفته باشن خوبه!!!؟؟
    ماموره گفته این شماره یه مزاحم حرفه ایه با شما خیلی تماس گرفته اگه فامیل شماس معرفیش کنید بگیریمش!!!
    پسر خاله م:O_o:
    خاله ام اینا o_O
    من ^_^
    فامیل جدیدمون ^_^
    منبع:خاطرات داش مهدی با کمی تا قسمتی ابری اختلاس(نه.....چیز....آهان یادم اومد....تخلص)
     
    sky girl، نفس جوووون، hosseiN.1 و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. ساعت11شب همه خواب بودن داشتم مسواک میزدم...
    یهو یه دستی خورد به شونم...
    یه جیغ بنفش کشیدم ...
    دیدم مامانم پا به فرار گذاشت.
    خلاصه یکم که اروم شدیم فهمیدم اومده بوده بوسم کنه شب بخیر بگه...
    قلفونش بلم من.
    ^-^
     
    sky girl، نفس جوووون، hosseiN.1 و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.