1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات خنده دار 2

شروع موضوع توسط taylor swift ‏Jul 4, 2014 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. سوتی مدیر
    پدر یکی از بچه ها زنگ زده به مدیرمون گفتگوگوی بینشون:
    پدر:سلام آقای....
    مدیر:سلام
    پدر:من ولی دانش آموز"فلانی"هستم
    مدیر:میدونم ولیش هستی،خب چکارشی؟؟؟
    پدر:0‎_o
    مدیر:^__^
    "ولی قبول نیست،فقط پدرومادر"
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. من تازه امتحان فرمان دادم و قبول شدم(اولین بار.بله من ازون خوبام)بعد هر چندروز یکبار با داداشم میریم من رانندگی میکنم.موقع برگشت که داداشم میشینه پشت فرمان یجوری رانندگی میکنه که شوماخر اون حس رو نداشته پشت فرمان....
    واسه من کلاس میذاره.یادش رفته اولین بار که خواست ماشینو بیاره تو حیاط این نوارهای کنار در ماشین گیر کرد به در حیاط کنده شد....خخخخخخخخخخخ
    لایک:16:گه داداشت ماشین نمیده بهت بیچاره ه ه
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. یعنی یه جوری جوش زدم که هرکی منو میبینه سریع میفهمه میخوام برم عروسی :(
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. دهه شصتيا يادشونه،
    اونموقع هروقت ميرفتيم اردو به عشق ساندويچش بود، ساندويچ نصفه! با يه كاغذ كه از زير پيچ شده بود ، تازه سس هم اونموقع مد نبود كه !
    اما ميچسبيدا ! هعععععى ، يادش بخير...
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. دیروز بعدازظهر داشتم تو اتاق قدم میزدم ، آبجیم ی دفه ای گفت : الان فهمیدم چرا سهراب سپهری هم شاعره هم نقاش ! چون آدم وقتی نقاشی میکشه میتونه درمورد همون شعربگه و . . . ! !
    بعدش دیدم داره ی پنجره میکشه و ی چیزاییم کنارش مینویسه !
    منم گفتم برم ی برگه بردارمو هنرمو ب تصویر بکشم ! ! !
    خلاصه ی نارگیل این شکلی "0" کشیدمو این شعرم سرودم :
    یه حسی بهم میگه که گشنمه
    یه حسی که هر لحظه همراهمه
    محاله با سه وعده راضی بشم
    همه فکروذکرم فقط خوردنه :279:
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. من صبح ها سره بیدار شدنم داستان دارم. . .
    جدیدا یه نرم افزار واسه گوشم نصب کردم ، از اونا که صبح باید پازل حل کنید تا صدای کوفتش خفه شه. امروز ساعت 4 صبح شروع کرد به زنگ زدن، قطع نشدنش همانا، حالا واسه آنکه قط شه پولم از ما میخواست ، هیچی دگه، کل اهالی خونه بیدار شدن و اول منو تو اون ساعت مثل سگ زدن بعدم گوشیمو از پنجره پرت کردن برون.
    ملت اعصاب ها، والا به خدا
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. یه داداش دارم دهه هشتادی
    هوا بارونی بود مامانم بهش گفت پسرم آدم اگه زیر بارون دعا کنه خدا زودتر صداش را می شنوه و دعاش مستجاب می شه واسه خواهر دعا کن که تو زندگی خوشبخت بشن واسه خودت دعا کن.......
    داداشمم نه گذاشت نه برداشت گفت :خدایا یه مامان جدید به من بده!!!
    من 0
    مامانم0
    قانون حمایت از خانواده0
    پسره مامانم داره؟؟؟!!!!
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. تازگیا امتحان داشتبم برگه ها رو که پخش کردن استاد برگشت گفت من فقط دوران ارشد خداییش اصن تقلب نکردم..منم فورا برگشتم گفتم استاد شما که گفته بودین تو دوران دانشجویی اصن تقلب نکردین؟؟؟؟؟(آخه قبلا 2 بارگفته بود)استاد یه لحظه سرخ شد یه چشمک زد گفت حالا آره
    وسط امتحان اومد بالا سرم دیدم نگام میکنه میخنده نگاش کردم گفت بت میگم صب کن!
    تو دلم گفتم میخواسی دروغ نگی:35:))
    نمرمو کم نکنه:(
    استاد غلط کردم:35:)))))
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. دیشب تو یه سایت چت بودم به جا سلام شاهین نوشتم سلام شهین!!!!
    هیچی دیگه فردا با هم قرار داریم :35:))))))))
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مامان بزرگم(مامان بابام) تازه گوشی خریده بلد نیست باهاش کار کنه هی دستش میخوره به دکمه هاش الکی شماره میگیره...اون روز بابام از خونه رفت بیرون مامان بزرگمم خواست پز بده که بلهههه ما بلدیم با گوشی کار کنیم...!!!!زنگ زد به بابام...
    بابام اومد خونه مامان بزرگم گفت:چرا از خونه(دروغ به این گندگی!!!) زنگ زدم بهت جواب ندادی؟
    بابام گفت:حواسم به گوشیم نبود.ولی شماره ی خونه نیفتاده بود که!!!!
    مامان بزرگمم به بابام گفت:آخخخخخخ...راست میگیااا...باید از گوشیم زنگ میزدم به خونه که شماره ی خونه بیفته رو گوشیت!!!!!
    ما از خنده تمامی وسایل خونه رو جویده جویده کردیم...
    حالا مامان بزرگم یه هفتس با ما قهره.اشتباهشم قبول نمیکنه...
    مامان بزرگه که من دارم؟؟؟؟
    به کی پناه ببرم آخههههههه شما بگید!!!
    ای خدااا
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.