1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات خنده دار 2

شروع موضوع توسط taylor swift ‏Jul 4, 2014 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. اغا سلام اینجانب تو یه کتاب فروشی کار می کنم و چون خیلی ادعای با کلاس بودنم میشه تا طرف میخواد از مغازه بره بیرون میگم بسلامت خوش اومدید .چند روز پیش رفتم دکتر تا داشتم از مطب می اومدم بیرون ضمن خداحافظیهای مفصل (بله دکتر از آشناهاست که چی ؟؟؟؟) رو کردم به دکتر و گفتم با اجازه دکتر به سلامت خوش اومدین و این شد که باز هم ما به جرم خسارت زدن به اموال دکتر بر اثر گاز گرفتگیه بیماران در بازداشت به سر میبیرم .
    قیافه من >:(
    قیافه دکتر 0-0
    قیافه بیماران :35:))))))
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. پسر خالم لوازم کامپیوتری داره دیروز رفتم پیشش کار داشتم باش یه دختره اومده بود میگفت عاقا ببخشید مودم فافایی دارید؟
    من ۰_۰
    پسرخالم e.e
    سازمان جهانی آب 0.o
    هیچی دیگه ، تموم وسایل توسط دندونای بنده ریز ریز شد بنده خدا دختره مودم نموند واسش قرار شد فردا بیاد بگیره!!!!
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. چند روز پیش داشتم از سرکار برمیگشتم حدود ظهر بود منم گشنه بودم شدید سوار اتوبوس شدم برم خونه یه خانم رو به روم نشسته بود تمام طول مسیر با زبونش بین دندوناش میگشت یه چی پیدا میکرد میجویید بعد میداد پایین فکر کنم وعده ناهارشو تکمیل کرد
    منم که سیر شدم هیچ تا دو روز بعدشم سیر بودم
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. یه بارم داشتم از مدرسه برمیگشتم , سوار اتوبوس شدم. یه دختر سانتی مانتال و هم سن و سال خودم هم سوار شد.. شروع کرد به من زیر چشمی نگاه کردن و زیر لب خندیدن .. آخه چشام خر داره .. ^_^
    منم با اعتماد به نفس بهش چشمک زدم ^_^
    بعد دیدم یه پیرزنه داره بهم چپ چپ نیگا میکنه .. :279:
    منم هی تند تند چشمک زدم که فکر کنه تیک دارم ..
    خلاصه وقتی پیاده شدم از بس چشمک زده بودم چشمم جایی رو نمیدید..
    تو رو خدا اونجوری نیگام نکنید معذب میشم !!! :35: ^_^
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. امروز رفته بودم بازار یکی از این دست فروشها پیرهن مردانه داشت وایسادم نگاه کردن طرف گفت واسه شوهرتون میخاید گفتم آره، شروع کرد به تبلیغ کردن،منم یذره نگاه کردم گفتم ممنون خداحافظ.برگشت گفت بابا لااقل ازاین زیرشلواریا بخر براش،گفتم نه نمیخاد برگشت گفت بابا بیچاره است بیا جوراب ببر براش،من و چند تا خانم دیگه که اونجا بودن یه عالمه خندیدیم ولی خداییش دلم واسه شوهرم سوخت
    فروشنده:(((
    من^_^
    شوهره بیچارره ام(که عاشقشم) :"(
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. اقو من ديروز رفتم دكتر ، قرص داده اندازه ناخن شصت پاي نوزادo.O
    اونوقت ميگه هر شب يك چهارمش رو بخورO.o
    به نظرتون خوب ميشم؟؟؟؟
     
    sky girl و hosseiN.1 از این پست تشکر کرده اند.
  7. چن وقت پیش داشتم بدو بدو مانتومو اتو می کردم که برم دانشگاه
    اتو هم کنار دستم رو زمین بود
    2-3باری هم افتاد رو فرش منم هی غر زدم و برش داشتم که احساس بو هایی کردم
    دیدم عههههههههه فرش و کمی تا قسمتی سوزوندم
    خودمو از تک و تا نینداختم و اتو رو جم کردم گذاشتم سر جاش
    تا چندروز هم نه مامان بویی برد و نه بابا
    منم خوشحال و شادمان که بالاخره گندکاریام پنهون موند تا فرداش که داشتم شال اتو میزدم
    هی میگفتم خدایا این چرا می چسبه ؟درست اتو نمیکنه؟
    کهههههه یاد گندکاریم افتادم
    کارمم اورژانسی بود مونده بودم چه کنم؟
    تسلیم نشدم
    رفتم آب آوردم با آب پاش زدم به شال
    بعد اون پرزای فرش که کنده شده بود گوله گوله رو شال می موند و با دست می کندمشون:35:))))))))))
    تجربه ی خوبی بود :35:)
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. خاطره داداشم از سربازیش!
    دوره آموزشی بود
    موقع خاموشی بود .بچه ها همینجور داشتن با هم حرف میزدن . گروهبانه که مافوقشون بود میاد اول دعواشون میکنه و بعد تنبی! .میبینه افاقه نکرد . بعد نصیحتشون میکنه و کلی باهاش صحبت میکنه که اینا حرف نزنن و بگیرن بخوابن.:smile:
    چن لحظه ای خوابگاه ساکت شد و گروهبانه هم خوشحال میشه و میگه آهــــــــــا این جوری ساکت باشیداااا.آفرییییین!!!
    یکی از بچه ها میگه برای برقراری این سکوت اجماعا صلوااااااااااااااااااات!!
    هیچی ! همه صلوات فرستادن دوباره همون آش و همون کاسه شد ^ـــ^
    گروهبانه هم به افق پیوستـــــ......
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مامان بابام رفتن مراسم , الهام و داداشم و نامزدشم منو ول کردن رفتن پارک
    منم واسه انتقام رفتم دوتا ترقه دینامیتی و سه تا از این موشکی ها خریدم , لامپاراو خاموش کردم منتظر شدم تا بیان
    در وا شد , سریع موشکی هارو آتیش زدم ایییییی تققق اییییی تقققق ایییییی تقققق , دینامیتارو انداختم بووووم بووووم
    خخخخ کیصافتا منو دس به سر میکنید , دیدم یه صدای آشنا میگه : یا پیغمبرررر زن فرار کن تروریستا ریختن تو خونه , جیغغغغغ , لامپو روشن کردم بابام رفت رفت دمببب خورد تو در افتاد زمین , نمیدونستم بخندم یا فرار کنم ^_^ بابام بلند شد دید من بالا سرشم یه حرفای بدی زد یه حرفای بدی , منم با رمز مقدس بابالی غلط کردم بابالی غلط کردم گریختم بیرون , بابالی غلط کردم درو باز کن دیگه حال ندارم تو حیاط بخوابم
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. تو اتوبوس یه پسر بچه ی حدودا سه ساله بود که داشت گریه میکرد و به مامانش میگفت چرا واسم شکلات نخریدی؟!
    چه جیغ های بنفشی هم که نمیزد..
    خلاصه کاسه ی صبر مامانش لبریز شد و با عصبانیت گفت آمپول میزنم ها ..
    آقا یهو این بچه شلوارشو کشید پایین و گفت بیا بزن. منو از آمپول میترسونی؟!
    منو میگی هنوز تو شوکم. اینا بچهَ ن؟ اینا اژدهان !!! ^_^
     
    sky girl، hosseiN.1 و ❤ katy perry ❤ از این ارسال تشکر کرده اند.