• این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات خنده دار ️

  • شروع کننده موضوع mashal
  • تاریخ شروع

mashal

✔❤ مهســــــا ❤✔
همراه انجمن
ارسال ها
6,194
لایک ها
10,264
#1
دبیـرمون دآش میگـفت تـولداتون باس شیـریـنی بدین...

مـنم یک لـبخند ملیـحی تحویل دادم و گفـتم چشم حـتمن ...

بعـد معلمم گف:همچی خبیثانه گفتی چشم...علت؟O_O

رفیـقم:اخه تولدش میوفته عاسوعا تاشورا^ـ^

مونـده بودیـم بخنـدیم یا میـز و گاز بزنیم...

-------------------------------------------------------------------
سلام اين خاطره كه ميخوام براتون بگم كاملا واقعيه
يادمه دو يا سه سال پيش بود موقع تولد امام زمان (عج) قم بوديم و تصميم گرفتيم پياده بريم جمكران خلا صه راه افتاديم نزديك جمكران بوديم ديديم يه جا جشنه مجريه به چند تا از بچه ها گفت بيان بالا به يه پسر بچه (دقت كنيد پسر بچه) اومد پيش مجريه مجريه گفت سلام عمو تو بزرگ شدى ميخواى چه كاره شى پسره يه كم فكر كرد گفت دكتر
مجرى:خب تو چه بخشى
پسره:تو بخش زنان زايمان:O=-O =-O
مجريه با يه قيافه متعجب گفت خب ميخواى اولين مريضت كى باشه
پسره گفت شما
ما=-O =-O =-O
آخه مجرى مرد تو بخش زايمان چه كار داره
ما=-O =-O =-O
مجرى:O :O :O
پسره:smile: :smile: :smile: :smile:
------------------------------------------------------------
شنبه تو کلاس رسما همه خواب بودیم،بعد من وقتی خوابم بیاد چشام قرمز میشه آب ازشون میاد و..خلاصه خیلی ضایع میشم!
دبیرمون:چرا خوابت میاد؟
من:چون خستم!!
-چرا دیشب زود نخوابیدی؟
+ببخشید هنوز ساعت بدنم به ساعت ایران عادت نکرده...
یهو مهربون شد:بسلامتی کجا بودین!؟؟؟؟؟
+با خانواده سواحل تلگرام اینستگرام بودیم..
مونده بود منو از پنجره پرت کنه بیرون یا خودشو.،
--------------------------------------------------------------------
دیروز سوار اتوبوس بودم یه لحظه یه نفر رو دیدم کپی حسن پور شیرازی بود زل زدم بهش خود خودش بود تا اومدم برم طرفش پیاده شد اما هر چی نگا کردم نفهمیدم کجا رفت.
دوباره چند دقیقه بعد دیدم یکی اون جلو نشسته عین فرامرز غریبیانه یعنی مو نمی زد باهاش. اصلا تعجب کردم واسه چی اینا اومدن تو اتوبوس؟
اما بعدش یه اتفاقی افتاد که خیالم راحت شد...فهمیدم اشتباه دیدم...
.
.
.
اونم این بود که دیدم راننده مثل سیبی که از وسط دو نصف شده باشه عین خسرو شکیباییه . حتی لباس هاشم مثل لباس هایی بود که اون مرحوم تو فیلم اتوبوس شب پوشیده بود!
یعنی خیالم راحت شدا...

----------------------------------------------------------
یه بار با یکی از دوستام رفته بودیم خیابون گردی سه تا پسره افتادن دنبالمون این دوست منم گفت بیا یکم براشون کلاس بزاریم منم گفتم باوش و اومدم مثل این مدلای خارجی راه برم چشمتون روز بد نبینه پاهام پیچید توهم سکندری خوردم خفن و به زور خودمو کنترل کردم ولی از شانس گندم سنگ رو جلوم ندیدم و گرومپ دوستم که هیچ اسفالت گاز میزد اون سه تا پسره هم هلیکوپتری میزدن از خنده خودمم مونده بودم بخندم یا گریه کنم خخخخخ نابود شدم اصن
لایک:خاک تو سر کورت کنم
--------------------------------------------------------------------
ساله گذشته که کنکوری بودیم ک البته هنوزم هستیم البت پشتش:279:
ی سری دراعماق تست زدن بودم تویکی از شبکه هاگفتن یه خانومی 70ساله با ی روشی موفق شده بچه دار بشه ...
صبح ما رفتیم مدرسه بحثش توکلاس شد دبیرمون میگف مگه میشه 70ساله بچه بیاره اخهo-O
منم فوری گفتم خانوم اره میشه اسمه روشش همAFC بود:279:
دبیرمون تا آخر ساعت نگام میکرد میخندید :279:
حالا ماهم گفتیم یا خدا نکنه روشه زشتی بوده حرف بد نبوده باشه حالا چ خاکی برسرکنیم :279:همین جوری ی چیز پروندیم:279:
ازیکی ازبچه ها ک اطلاعاتش بالا بود پرسیدیم گف والا منم نمیدونم:279:
خلاصه دبیرمون اخر ساعت منوکشید کنار گف جلو بچه ها ضایعت نکردم AFCروشه بارداری نیس مربوط ب فوتباله :279:
الان تازه فمیدم اسمه روشه AVFبوده:279:

-----------------------------------------------------------------
 

mashal

✔❤ مهســــــا ❤✔
همراه انجمن
ارسال ها
6,194
لایک ها
10,264
#2
اقا چند شب پیش با بچه های فامیل رفتیم دوچرخه سواری....!بعد پسر عموم(11سالشه)دختر اون یکی عموم(23 سالشه)رو سوار دوچرخه کرد و میبرد با خودش..................! . . . .
آخرشم از خنده پخش زمین شدن!!! خدایا این شادیارو از ما نگیر!
 

mashal

✔❤ مهســــــا ❤✔
همراه انجمن
ارسال ها
6,194
لایک ها
10,264
#3
اقا چند شب پیش با بچه های فامیل رفتیم دوچرخه سواری....!بعد پسر عموم(11سالشه)دختر اون یکی عموم(23 سالشه)رو سوار دوچرخه کرد و میبرد با خودش..................! . . . .
آخرشم از خنده پخش زمین شدن!!! خدایا این شادیارو از ما نگیر!
 

mashal

✔❤ مهســــــا ❤✔
همراه انجمن
ارسال ها
6,194
لایک ها
10,264
#4
وای روز 22 بهمن بود
قرار بود من و یکی از دوستام که تنبک میزنه باهاش دف بزنم
سر تمرین بودیم
منم اولین بارم بود که داشیم با هم میخوندیم و قرار بود بوی گل سوسنو بخونیم
حالا فکرشو بکنین تمرین نهایی بود و منم با صدای بلند و رسا
باور کنین آدم با ساز بزنه و بخونه جلوی جمع داره ریسک میکنه
منم قاطی کردم و گفتم :بوی گل یوسنو ساسمن آید
تا گفتم بچه هامون از خنده رفتند رو هوا
منم خودم نفهمیدمو مونده بودم
بیچاره ها دیگه از خنده صداشون بالا نمیومد خخخخخخخخخ
 

mashal

✔❤ مهســــــا ❤✔
همراه انجمن
ارسال ها
6,194
لایک ها
10,264
#5
نصففف کـــودکی من بــــه کلــــنـــجار رفتن با مادربزرگم گــــذشت که آتــــــــاری ، تلوزیــــــون رو نمیسوزونـــــــــــــــــه ...............
 

mashal

✔❤ مهســــــا ❤✔
همراه انجمن
ارسال ها
6,194
لایک ها
10,264
#6
زنگ ﺯﺩﻡ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﯿﮕﻢ ﯾﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﯿﺶ
ﻏﺬﺍ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩﻡ ﻫﻨﻮ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩﺑﺎ ﻋﺼﺎﺑﻨﯿﺖ ﻣﯿﮕﻪ ﯾﻪ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺳﻔﺎﺭﺷﺖﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺗﺎﺯﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﯼ؟؟ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻋﺬﺭﻣﯿﺨﻮﺍﻡ :279:
#ﻭﺍﻗﻌﯽ
 

mashal

✔❤ مهســــــا ❤✔
همراه انجمن
ارسال ها
6,194
لایک ها
10,264
#7
خونه مامانجون خدابیامرزم،تو حیاطش یه دسشویی داره ازینایی که از دو طرف دسته واسه قفل کردن داره
...
سه سال پیش که هنوز زنده بودن،هممون اونجا بودیم ینی من و پنج تا نوه کوچیک تر از خودم بقیه رفته بودن بازار و فقط مامانجون خونه بود...
خدا سر هیشکی نیاره رفتم دشوئی!
کارم تموم شد تا اومدم بیام بیرون پسر عموم( هشت ماه کوچیک ترمه) درو از بیرون قفل کرد!
دشوئی اینا هم هر پنج دیقه یبار سوکس میداد بالا!
صدای دعوا می شنیدم از بیرونآجیم و دختر عمم داشتن سعی می کردن نجاتم بدن....منم داشتم با شیلنگ آماده دفاع می شدم مهلتم داشت تموم میشد!
یهو دختر عمم زرنگی کرد از پسر عموم اومد درو واز کردمنم عین یه طوفان سهمگین منفجر شدم با دمپایی(!) افتادم به جون پسر عموم
تا پشت بوم دنبالش کرد بعدم دمپایی رو چنان شوتیدم تو سرش که خون اومد....
گفتم که نوه ی اولم برای همشون احساس مادری می کردم(!)
تا یک ساعت نشستم گریه کردم...مامانجونم اومد گفت عب نداره حقش بود....
مامانجون روز مادره! دلم برات تنگ شده!
روحت شاد و لایکت گرامی....
 

mashal

✔❤ مهســــــا ❤✔
همراه انجمن
ارسال ها
6,194
لایک ها
10,264
#8
اختصاصی
!!!! sammy serano!!!!
دو سال پیش رفته بودیم تخت جمشید،اونجا هم که پررررررر از توریست...چشمم خورد به یه خونواده فرانسوی منم شکمم رو دادم تو سینه رو دادم جلو و توهم فانتزی زدم که من مترجم حرفه ای ام...شروع کردم به صحبت کردن در حد هلو هو ار یو(hello how are you)بعد اومدم به عنوان سوال اخر گفتم نظرتون راجع به مردم ایران چیه؟ نشون به این نشون که تا ربع ساعت مث بز نگاش کردم...دیگه هم توهم فانتزی نزدم...
سامی ضایع^_^
 

mashal

✔❤ مهســــــا ❤✔
همراه انجمن
ارسال ها
6,194
لایک ها
10,264
#9
کی یادش میاد؟
قبل از عید می رفتیم از کتاب فروشی ها یه عالمه کارت تبریک مقوایی 10 در 15 سانتی متری می خریدیم و به هم سن و سال ها مون هدیه می دادیم.
پشتش هم می نوشتیم:
«این عید سعید باستانی را به شما و خانواده محترمتان تبریک می گوییم.»
هعی ....
 

mashal

✔❤ مهســــــا ❤✔
همراه انجمن
ارسال ها
6,194
لایک ها
10,264
#10
سلام ( منم بلدم ) یروز ما اومدیم از یکی که منو زده بود انتقام بگیریم این کچل بود کلش برق میزد با بچه ها هماهنگ کردم که یه بلایی سرش بیاریم قرار شد من بزنمش و فرار کنم یکی هم جا پا بهش بده من زدمش من بدو اون بدو من از در رد شدم منطضر بودم دوستم جا پا بهش بده که نگو ابدارچی مون با چایی داشت میومد چایی هم داغغغغغغغغغغ جا پارو که داد دوستم این افتاد تو شکم ابدارچی چایی ریخت رو سر کچلش سرشم تیغ میزد جوری سوخت که فقط جیغ میزد کلش قرمز شده بود ابدارچی مونم با مرارم چیزی از ما نگفت ولی بچه هه دیگه طرف من و دوستام نمیومد




نتیجه اخلاقی : نتقام خوب است ولی کتکش بد ☺☺☺
 
بالا