• این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات بچه گیام :)

  • شروع کننده موضوع Vida
  • تاریخ شروع

Vida

روهــــــــــم رفته..روحــــــــم رفته!!!
ارسال ها
2,454
لایک ها
9,035
سن
24
#1
تو 5 سالگیم عاشقه جوجه رنگی بودم..
یه روز باجوجه ام داشتم بازی می کردم دیدیم گلی شد ...بعد گفتم می برم حموم می شورمش ..
خلاصه بردم بدبخت و توحموم شروع به شستن ..
وقتی اوردمش بیرون دیدم داره می لرزه منم که دلسوز خخخخ
رفتم بخاری خونمونو وزیاد کردم بعد جوجموگذاشتم تاخشک شه ..به عبارتی اومدم صواب کنم راستی راستی کباب شدخخ.
من:cry:
جوجه :145:
مامانم:148:
 

Vida

روهــــــــــم رفته..روحــــــــم رفته!!!
ارسال ها
2,454
لایک ها
9,035
سن
24
#2
خلاصه بعد فوت اون یکی جوجم دوباره رفتم یکی دیگه گرفتم ...
من عاشق این بودم برم بالای رختخوابمون از بالابپرم پایین ..این قدر فضایی بودم من:whistling:
جوجموگذاشتم اون پایین روش یه چاد کشیدم خخخخخخ
بعد باچه زوری رفتم بالاباچه ذوقی هم پریدم ..
خلاصه بیچاره جوجه اون زیر کتلت واقعی شد
من :69:
جوجه :145:
مامانم:biggrin:
 

Vida

روهــــــــــم رفته..روحــــــــم رفته!!!
ارسال ها
2,454
لایک ها
9,035
سن
24
#6
یه روز خونمو مهمون داشتیم وقتی مهمونامون رفتن من شروع کردم باپول خوردبازی کردن...
مامانم تو اشپزخونه بود بابام هم داشت فوتبال می دید
منم که خجسته پولارو می نداختم بالاواسه خودم شعر می خوندم..
بعد یه دونه از 10 تومن ها میره تو گلوم گیرمی کنه..حالانه پایین می رفت نه بالاخخخخخخ
بعدزدو رو پای بابام خدارو شکر فهمیدبچش داره می میره بعد بلندم کرد یه فن زد روما پول پرت شدبیرون ..خلاصه داشتم می مردم خخخخخ
من :ninja:
بابا:cry:
مامان:14:
 

hosseiN.1

chasing the orginal high
ارسال ها
1,770
لایک ها
5,220
محل سکونت
انزلی
#7
یه روز خونمو مهمون داشتیم وقتی مهمونامون رفتن من شروع کردم باپول خوردبازی کردن...
مامانم تو اشپزخونه بود بابام هم داشت فوتبال می دید
منم که خجسته پولارو می نداختم بالاواسه خودم شعر می خوندم..
بعد یه دونه از 10 تومن ها میره تو گلوم گیرمی کنه..حالانه پایین می رفت نه بالاخخخخخخ
بعدزدو رو پای بابام خدارو شکر فهمیدبچش داره می میره بعد بلندم کرد یه فن زد روما پول پرت شدبیرون ..خلاصه داشتم می مردم خخخخخ
من :ninja:
بابا:cry:
مامان:14:
اوخی:biggrin:
 

Vida

روهــــــــــم رفته..روحــــــــم رفته!!!
ارسال ها
2,454
لایک ها
9,035
سن
24
#8
یه روز سرماخورده بودم بعد مامانم اینا من و می خوابونن کناره شومینه که مثلاگرم شم ..
بعد بابام دریچه شومینه و باز نکرده بود..خلاصه من نصفه شبی میرم تو کما...حالت تشنج بودم
مامانم نصفه شبی میاد بالاسرم هرچی صدام می کنه جواب نمی دادم خلاصه بابام و بیدار می کنه بااولین پرواز منو می بره بیمارستان ...
حالامن نمی دونم خواب می دیدم یا واقعا رفته بودم اون دنیا ..هرچی هم داد می زدم کمکم کن بابا هیشکی نبود:redface:
بعد که اکسیزن وصل می کنن بهوش میام بابام و شهر خلم بالاسرم بودن ..حالامن مشنگ بابابام دارم دعوا می کنم چرا این دکترا بالاسره من بودن هرچی صدات زدم چرا نیومدی پیشم خخخخخ
من :cautious:
بابا:shock:
شوهرخالم:confused:
 

hosseiN.1

chasing the orginal high
ارسال ها
1,770
لایک ها
5,220
محل سکونت
انزلی
#9
یه روز سرماخورده بودم بعد مامانم اینا من و می خوابونن کناره شومینه که مثلاگرم شم ..
بعد بابام دریچه شومینه و باز نکرده بود..خلاصه من نصفه شبی میرم تو کما...حالت تشنج بودم
مامانم نصفه شبی میاد بالاسرم هرچی صدام می کنه جواب نمی دادم خلاصه بابام و بیدار می کنه بااولین پرواز منو می بره بیمارستان ...
حالامن نمی دونم خواب می دیدم یا واقعا رفته بودم اون دنیا ..هرچی هم داد می زدم کمکم کن بابا هیشکی نبود:redface:
بعد که اکسیزن وصل می کنن بهوش میام بابام و شهر خلم بالاسرم بودن ..حالامن مشنگ بابابام دارم دعوا می کنم چرا این دکترا بالاسره من بودن هرچی صدات زدم چرا نیومدی پیشم خخخخخ
من :cautious:
بابا:shock:
شوهرخالم:confused:
بازم اوخی
زیاد با مرگ دستو پنجه نرم کردی
 
بالا