1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خاطرات بامزه اونا!!!!

شروع موضوع توسط ®ŁáÐɏ §¡£Vë ‏Aug 11, 2014 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,184
    104,480
    از حمام اومدم بیرون... اومدم لامپ رو خاموش کنم، برق گرفتم! برای مادر بزرگم تعریف کردم، یه دقیقه فکر کرد، بعد گفت: برق هم برق های قدیم... می گرفت، درجا طرف رو خشک می کرد!
    یعنی محبت می چکه ازشون!
     
    sara_jo0n، deltora، ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,184
    104,480
    دیروز از جلوی یه رستوران رد می شدم، رفتم داخل، گفتم: آقا! ببخشید، جوجه دارید؟
    گفت: آره داریم...
    گفتم: بهش آب و دونه بدین نمیره!
    تا آخر خیابون با لنگه کفش دنبالم می کرد بی جنبه!
     
    sara_jo0n، deltora، ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,184
    104,480
    مامانم اومد یه دفعه تق زد پس کله ام...
    می گم چرا می زنی؟
    برگشته می گه لواشك ها رو از ترس تو قایم کردم، از صبح دارم می گردم، خودم پیداشون نمی کنم!
     
    sara_jo0n، deltora، ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,184
    104,480
    رﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺳﻮﭘﺮﻣﺎﺭﮐﺖ،
    ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ تو، ﺩﺳﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺭﻭی پفک ها، می گه: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﻗﺎ، ﺍﺯ اﯾﻦ پفک ها ﺩﺍﺭﯾﺪ؟
    ﯾﺎﺭﻭ ﻫﻢ ﯾﻪ نگاه ﺑﻪ ﻣﻦ، ﯾﻪ نگاه ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﺮﺩ، ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ:
    ﻧﻪ ﺧﺎنم، ﺗﻤﻮﻡ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯿﺎﺩ برامون.
    دختره هم گفت مرسی و رفت!
     
    sara_jo0n، deltora، ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,184
    104,480
    داداش کوچکم داشت توی خونه فوتبال بازی می کرد، بهش گفتم خونه جای فوتبال بازی کردن نیست. گفت برزیل داره تو خونه خودش جام جهانی برگذار می کنه، تو چه می فهمی آخه؟
     
    sara_jo0n، deltora، ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,184
    104,480
    دیشب بابام داشت اخبار می دید، بهش گفتم: بابا! می دونستی خر می تونه از پله ها بالا بره ولی نمی تونه از پله پایین بیاد؟
    گفت: خودم دیدم دیروز از پله ها اومدی پایین! بی خودی شایعه سازی نکن!
    من :279:
    مهر پدری :279:
     
    sara_jo0n، deltora، ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,184
    104,480
    رفتیم قم شب قدر. همه روزه. تو گرما داریم هلاک می شیم، وایستادیم تو صف نماز مغرب. پیش نماز یه کم نماز رو طول داد. دوستم که حالش خیلی بد بود وسط نماز نمازشو قطع کرد، گفت: آقا! جون مادرت زود باش. کل اتوبوس کاروان به دیار باقی شتافتند!
     
    sara_jo0n، deltora، ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,184
    104,480
    استاد از دستشویی اومده، خواستم بگم استاد خسته نباشی، گفتم استاد نوش جان!
    این ترم هم مشروطم!
     
    sara_jo0n، deltora، ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,184
    104,480
    ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻡ، ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺧﺎﻧﻢ ﮐﺠﺎ می رﯾﺪ؟
    ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﺫﻭﻕ ﻣﺮﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: می رﻡ ﺷﺎﻝ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺑﺨﺮﻡ!
    ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎ ﺑﺪﯼ، ﺍﯾﻨﻮ بذﺍﺭ ﺗﻮﯼ ﺍﻭﻟﻮﯾﺖ!
     
    sara_jo0n، deltora، ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. ®ŁáÐɏ §¡£Vë

    ®ŁáÐɏ §¡£Vë $من و مجتبی$ . . .#شما همه#

    7,931
    22,184
    104,480
    مامانم داشت آدرس می داد: همین خیابون رو مستقیم می ری، می رسی به جا کفشی! (مغازه کفش ملی)
     
    sara_jo0n، deltora، ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ AnDiYa TeH╤─── و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.