1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

.::حکـــــــــــــــایات::.

شروع موضوع توسط Merjhoi ‏Jul 11, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. Merjhoi

    Merjhoi آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است...:) عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    4,417
    11,118
    7,128
    داستان خواستگاری و ازدواج دکتر جسن عباسی!!
    می‌گفت توی منطقه بودم، خیلی وقت بود که برنگشته بودم خونه.
    یه دوستی هم داشتم که خیلی با هم رفیق بودیم.
    بعد گفت یه روز رفیقم رفت مرخصی و یکی دو هفته‌ای نیومد،
    وقتی برگشت ازش پرسیدم فلانی، چرا ایندفعه انقدر طولش دادی؟
    رفیقش هم گفت که عروسیم بوده، واسه همین انقدر طول کشیده!
    خلاصه اینکه تمام مراسم خواستگاری و عروسی و همه‌ی مسایل توی ۲هفته انجام شده!
    دکتر هم سر این قضیه خیلی شاکی میشه و ناراحت: که مارو ببین! رفیقمون ۲ هفته‌ای رفت مرخصی و زن گرفت و برگشت! به رفیقش هم میگه دارم واست!
    یه مدتی از این قضیه می‌گذره، تا اینکه دکتر ۱ روز مرخصی می‌گیره(خیلی کم بر می‌گشته خونه)
    ایندفعه همون رفیقش می‌پرسه کجا، می‌گه خیلی وقته نرفتم خونه، برم یه سری به خونه بزنم و برگردم.
    دکتر میره، ولی بعد ازظهر همون روز بر‌میگرده.
    رفیقش می‌گه: چی شد؟ مگه نرفته بودی مرخصی؟ چرا برگشتی؟؟
    دکتر می‌گه: رفتم زن گرفتم برگشتم!
    رفیقش: به همین زودی ؟؟
    توی یه صبح تا ظهر؟؟؟؟
    میگه:
    صبح که رفتم مرخصی، یه راست رفتم حجره بابای عروس، قضیه رو باهاش در میون گذاشتم، بهش گفتم وضعیتم رو.
    تا ظهر داشتم باهاش صحبت می‌کردم،قبول کرد.
    بعد از اینکه باهم نهار خوردیم گفتم:
    دیگه من خونه نمیرم، شما خودت به مادرم بگو(!!!)، اگه قبول کرد به دخترت هم بگو(!!!!!)، قرار مدار و مهریه و اینارو هم مشخص کنید!!!!!!!
    همه چیز که مشخص شد، روز عروسی رو به من خبر بدید تا بیام!!!!
    یاعلی!
    می‌گفت اینو گفتم و برگشتم!
    می‌گفت رفیقش بهش گفته تو عجب کله‌خری هستی!
    تا الان فک می‌کردم کله‌خر ترین فرد دنیا خودمم!!!
     
    پرشیا و barfi از این پست تشکر کرده اند.
  2. Merjhoi

    Merjhoi آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است...:) عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    4,417
    11,118
    7,128
    سوئد:
    درست مثل ایرانه البته مال ما یک سر سوزن بهتره
    مدتی پیش، در کانال چهارتلویزیون سوئد ، سریال طنزی به نمایش در آمد که در آن ، خانواده ی سلطنتی سوئد به شدت مورد تمسخر قرار میگرفتند. از زن بازی شاه سوئد تا دماغ سر بالا بودن ملکه، و از ما بهتران بودن پرنسس ها و پرنس و دوست پسر ها و دوست دختر هایشان. خلاصه همه چیز این خانواده از نظر تیز طنز نویسان این برنامه در امان نماند.
    برنامه ی بسیار پر هواداری هم شد و کلی نقد مثبت هنری گرفت.
    مدتی که از پخش این برنامه در کانال چهار سوئد گذشت، شاه سوئد در بیانیه ای مطبوعاتی مراتب دلگیری و ناراحتی خود را از این برنامه اعلام کرد و گفت که این برنامه به شدت او و خانواده اش را مورد تمسخر و تحقیر قرار داده و او از این بابت اصلا خوشحال نیست و به شدت ناراحت است.
    مسئول کانال چهار سوئد مسلما باید جوابی به این بیانیه میداد، و به همین دلیل در پاسخ شاه سوئد نوشت:
    از بابت این که این برنامه خشنودی شاه را فراهم نیاورده است متاسفم، ولی تلویزیون سوئد چندین کانال دارد و اگر برنامه ای مورد توجه شما قرار نگرفت می توانید کانال تلویزیون خود را عوض کنید.
     
    پرشیا و Inspirator از این پست تشکر کرده اند.
  3. Merjhoi

    Merjhoi آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است...:) عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    4,417
    11,118
    7,128
    انسانیت:
    چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها ,, افراد زیادی اونجا نبودن , ۳نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا ۶۰-۷۰ سالشون بود .

    ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا ۳۵ ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد , البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم , بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همه ما ها و با خوشحالی گفت که خدا بعد از ۸ سال یه بچه بهشون داده و همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد روکرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم ,,
    به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده ,, خوب ما همه گیمون با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میکردیم که من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش کردم و بهش تبریک گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم, اما بلاخره با اسرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیره زن پیره مرد رو حساب کرد و با غذای خودش که سفارش داده بود از رستوران خارج شد .
    خب این جریان تا این جاش معمولی و زیبا بود , اما اونجایی خیلی تعجب کردم که دیشب با دوستام رفتیم سینما که تو صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو دیدم که با یه دختر بچه ۴-۵ ساله ایستاده بود تو صف ,,, از دوستام جدا شدم و یه جوری که متوجه من نشه نزدیکش شدم و باز هم با تعجب دیدم که دختره داره اون جوان رو بابا خطاب میکنه ,,
    دیگه داشتم از کنجکاوی میمردم , دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم رو کتفش ,, به محض اینکه برگشت من رو شناخت , یه ذره رنگ و روش پرید ,, اول با هم سلام و علیک کردیم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از ۲-۳ هفته پیش بچتون بدنیا اومدو بزرگم شده ,, همینطور که داشتم صحبت میکردم پرید تو حرفم گفت ,, داداش او جریان یه دروغ بود , یه دروغ شیرین که خودم میدونم و خدای خودم,,
    دیگه با هزار خواهشو تمنا گفت ,,,,, اون روز وقتی وارد رستوران شدم دستام کثیف بود و قبل از هر کاری رفتم دستام رو شستم ,, همینطور که داشتم دستام رو میشستم صدای اون پیرمرد و پیر زن رو شنیدم البته اونا نمیتونستن منو ببینن که دارن با خنده باهم صحبت میکنن , پیرزن گفت کاشکی می شد یکم ولخرجی کنی امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم ,, الان یه سال میشه که ماهیچه نخوردم ,,, پیر مرده در جوابش گفت , ببین امدی نسازیها قرار شد بریم رستوران و یه سوپ بخریم و برگردیم خونه اینم فقط بخاطر اینکه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجی کنم نمیتونم بخاطر اینکه ۱۸ هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده ,,
    همینطور که داشتن با هم صحبت میکردن او کسی که سفارش غذا رو میگیره اومد سر میزشون و گفت چی میل دارین ,, پیرمرده هم بیدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از اون نونای داغتون برامون بیار ,,
    من تو حالو هوای خودم نبودم همینطور اب باز بود و داشت هدر میرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس کردم دارم میمیرم ,, رو کردم به اسمون و گفتم خدا شکرت فقط کمکم کن ,, بعد امدم بیرون یه جوری فیلم بازی کردم که اون پیر زنه بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین ,,
    ازش پرسیدم که چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی ماهاکه دیگه احتیاج نداشتیم ,, گفت داداشمی ,, پول غذای شما که سهل بود من حاضرم دنیای خودم و بچم رو بدم ولی ابروی یه انسان رو تحقیر نکنم ,, این و گفت و رفت ,,
    یادم نمیاد که باهاش خداحافظی کردم یا نه , ولی یادمه که چند ساعت روی جدول نشسته بودم و به درودیوار نگاه میکردم و مبهوت بودم …
     
    پرشیا و Inspirator از این پست تشکر کرده اند.
  4. Merjhoi

    Merjhoi آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است...:) عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    4,417
    11,118
    7,128
    نمیدونم چه صیغه ایه؟؟؟!
    نمیدونم چه صیغه ایه؛ بلا که نازل میشه همزمان چندتا با هم از زوایای مختلف جیگرتو حال میارن/ نمیدونم چه صیغه ایه این دنیا؛ نه اومدنش دست خودمونه، نه رفتنش/ نمیدونم چه صیغه ایه؛ بعد یه سفر طولانی دستشویی خونه خود آدم یه صیغه دیگه ست/ نمیدنم چه صیغه ایه؛ یه مشت بادوم میخوریم آخریش تلخ از آب درمیاد، مزه خوب دهنو عوض میکنه/ نمیدنم چه صیغه ایه؛ هر موقع میخوای شیک صحبت کنی توپق میزنی/ نمیدنم چه صیغه ایه؛ هر چیز خوب تو زندگی یا غیر قانونیه و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده/ نمیدونم چه صیغه ایه؛ فرو کردن نی اونجای ساندیس که نوشته”از این قسمت باز کنید”سخت تره و از تهش آسونتر/ نمیدونم چه صیغه ایه؛ همیشه کلید آخری توی دسته کلید درو باز میکنه/ نمیدونم چه صیغه ایه؛ تو سر برگ امتحان همیشه جلوی نام اسم و فامیلو کامل مینوشتیم بعد تازه میدیدم پایینش نوشته نام خانوادگی/ نمیدونم چه صیغه ایه؛ وقتی مردم بهت میگن احمق! در واقع داری راه درست رو میری/ نمیدونم چه صیغه ایه؛ دست تو کیفت میکنی همه چی دستت میاد جز اونی که دنبالشی/ نمیدونم چه صیغه ایه؛ از هر طرف تو ترافیک برم اگزوز خاور تو پنجره ست/ نمیدونم چه صیغه ایه؛ خلال دندون هم لای دندون آدم گیر میکنه/ نمیدونم چه صیغه ایه؛ آدم تا یه تصمیم خوب میگیره همش دوست داره از شنبه شروع کنه/ نمیدونم چه صیغه شده ؛ ملت حرفه دروغ رو باور میکنند ولی حرف راست رو نه/ نمیدونم چه صیغه ایه ؛ هروقت یادت میره در دستشویی رو قفل کنی یکی درو باز میکنه/ نمیدنم چه صیغه ایه…یه چیزیو چند وقت استفاده نمیکنی تا میندازیش دور بهش احتیاج پیدا میکنی/
     
    پرشیا از این پست تشکر کرده است.