1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

حکایت شیطان!!!

شروع موضوع توسط sajjad ‏Sep 22, 2012 در انجمن داستان و رمان

  1. sajjad

    sajjad

    1,334
    1,395
    288
    امروز ظهر شیطان را دیدم !
    نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت
    گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند
    شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
    گفتم:
    به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
    گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
    شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی...
    d31f889dceda3091125ee562ff6cc8fc.
     
    marzieh، DancetheDevil_94، Merjhoi و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. MHK1372

    MHK1372 I,R.I.B

    4,286
    5,863
    906
    آموزنده و قابل تامل...
    ممنون
     
  3. marzieh

    marzieh

    6,019
    4,021
    553