1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

حكايت برخى لقمه هاى حلال

شروع موضوع توسط Admin ‏Oct 1, 2014 در انجمن داستان و رمان

  1. Admin

    Admin غواصی فقط تو چشات عضو کادر مدیریت مدیر کل سایت

    12,523
    24,697
    63,070
    [​IMG]
    موضوع انشاء:
    نان حلال، نان حرام!

    آقا تقى يك ماست‌بندى دارد.
    او هميشه پولِ آبِ مغازه را سروقت مىدهد تا آبى كه در شيرها مي‌ريزد و ماست مى بندد حلال باشد.
    او مىگويد:آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روى زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.



    همسایه ى ما كارمند يك شركت است.
    او مي‌گويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضي شده، از او رشوه نمي‌گيرم.
    آدم بايد دنبال نان حلال باشد.
    مي‌گويد: من ارباب رجوع را مجبور مي‌كنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه مي‌گيرم!




    مدیرمان يك غذاخورى دارد.
    هميشه حواسش است كه غذاى خوبى به مردم بدهد.
    او مي‌گويد: در غذاخورى ما از گوشت حيوانات پير استفاده نمي‌شود و هر چه ذبح مي‌كنيم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در مي‌آيد. او حتماً چك مي‌كند كه كره الاغ‌ها سالم باشند و گر نه آن‌ها را ذبح نمي‌كند.
    مي‌گويد: ارزش يك لقمه نان حلال از همه‌ى پول‌هاى دنيا بيشتر است!! آدم بايد حلال و حروم نكند.
    مي‌گويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمي‌كند. پول حرام بىبركت است.

    واين حكايت برخى لقمه هاى حلال است
     
    !!HISS!!، $$h@mid$$، ❤Sepideh❤ و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ❤Sepideh❤

    ❤Sepideh❤ HONEY

    518
    4,155
    3,217
  3. $$h@mid$$

    $$h@mid$$ id line: hamid.hb.313

    1,954
    10,760
    4,584
    جای تاسف داره...