1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

حرف های یه عاشق

شروع موضوع توسط s.m.h.a ‏May 29, 2014 در انجمن درد دل

  1. s.m.h.a

    s.m.h.a رو به تو سجده میکنم , دری به کعبه باز نیست....

    907
    5,123
    494
    بچه ها تو این پست درد دلای واقعی بقیه رو میذارم چه از تو وبلاگشون چه دوستام از هر جا که یه عاشق یه جمله از خودش گفته شما هم خواستین همکاری کنین دوستای گلم . ممنون



    اولیش مال یه پسرس که :


    تقدیم به تمام هستی ام m

    الان که دارم مینویسم خیلی دلم گرفته.از روزگار.از خودم کلا از همه چی....بهش قول داده بودم سربازیم که تمام شد همه چیو درس میکنم نمیزارم یه زره غم تو دلت بیاد .سربازی تموم شد ولی هر کار میکنم.......

    خیلی دوسش دارم.خیلی خوب ومهربونه.این روزا خیلی دلم براش تنگ میشه دوس دارم کنارش باشم برا یه لحظه هم که شده حتی از دور ببینمش ولی فقط دلتنگی.آخه خونشون شهر ما نیس.......

    اگه همین اس دادنا.زنگ زدن نباشه ........

    شاید بگین دروغ بگه ولی برا اولین بار به خاطرش اشک از چشام اومد........

    فقط میتونم بگم خیلی دوست دارم بیشتر از اونی که حتی فکرشو بکنی.معذرت میخوام اگه همش دل نازنینتو میشکونم به خدا نمیخوام این طوری بشه........ببخش نفس.همه چی درس میشه.




    از تو وبلاگش فهمیدم m همون مائده عشقشه
     
    Aryamehr، •KOSAR•، μ~¤@ฯmit@¤~μ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. s.m.h.a

    s.m.h.a رو به تو سجده میکنم , دری به کعبه باز نیست....

    907
    5,123
    494
    بسوزه پدر سربازی که جیگرمو سوزوند
    عشقم مادر شد من هنوز سربازم
     
    μ~¤@ฯmit@¤~μ، MM75 و s.m.j.s از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. s.m.h.a

    s.m.h.a رو به تو سجده میکنم , دری به کعبه باز نیست....

    907
    5,123
    494
    به تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم...


    یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم.
     
    Aryamehr، μ~¤@ฯmit@¤~μ، MM75 و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. s.m.h.a

    s.m.h.a رو به تو سجده میکنم , دری به کعبه باز نیست....

    907
    5,123
    494
    دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد… پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

    در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد. روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود. دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت… شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت. مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟ پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟ مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم. پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟ پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود:

    معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد .
     
    Aryamehr، μ~¤@ฯmit@¤~μ و s.m.j.s از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. s.m.h.a

    s.m.h.a رو به تو سجده میکنم , دری به کعبه باز نیست....

    907
    5,123
    494
    دختر باس وقتی آقا شون خوابه بشینه رو کمرش تا عصبی بشه پاشه داد بزنه:

    بسه دیونه !! بیچارم کردی نیم وجبی

    چی میخوای ؟؟؟

    زل بزنه تو چشماش بگه : بوس میخوام !!
     
    Aryamehr، μ~¤@ฯmit@¤~μ و s.m.j.s از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. s.m.h.a

    s.m.h.a رو به تو سجده میکنم , دری به کعبه باز نیست....

    907
    5,123
    494
    من: دکتر، چرا من خوب نمیشم؟؟؟


    دکتر: {سکوت}


    من: دکتر، با تو هستما. من چه مرگمه؟؟؟


    دکتر: {باز هم سکوت}


    من: آقای دکتر، با توام. من چم شده؟؟؟ لالی یا کر؟؟؟؟


    دکتر: ببریدش، اون مرده... جواز دفنش رو صادر کردم...


    عاشق این لحظه ام....
     
    Aryamehr، μ~¤@ฯmit@¤~μ و s.m.j.s از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. s.m.h.a

    s.m.h.a رو به تو سجده میکنم , دری به کعبه باز نیست....

    907
    5,123
    494
    من دخترم ...سیگار نمیکشم حالا که تو رفتی .بلدم نیستم عقده هامو سر بقیه خالی کنم
    تنها کاری که میتونم بکنم اینه که به مریم خانومت بگم : خوشبخت بشین .
    ما یه شبایی تو خیال با هم میخوابیدیم بی معرفت
     
    Aryamehr، μ~¤@ฯmit@¤~μ و s.m.j.s از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. s.m.h.a

    s.m.h.a رو به تو سجده میکنم , دری به کعبه باز نیست....

    907
    5,123
    494
    من موندم چرا ما ادما فک میکنیم اینی که ما دوسش داریم مال خودمونه .
    به مولا مال یکی دیگس کشیدم که میگم

    .
    نوشته : M.m
     
    Aryamehr، •KOSAR•، μ~¤@ฯmit@¤~μ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. s.m.j.s

    s.m.j.s یه عاشق دیوونه

    41
    242
    193
    الهی من قربونت برم یه تنه
     
    Aryamehr و μ~¤@ฯmit@¤~μ از این پست تشکر کرده اند.
  10. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    عالی وزیبا عجقم
    بیگ لایک ساراجونم
     
    s.m.j.s و Aryamehr از این پست تشکر کرده اند.