1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

حالم بده

شروع موضوع توسط *امين* ‏Dec 12, 2012 در انجمن درد دل

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    بعضی روزها که به حد مرگ غمگینی یا حالت بد است، وقتی از تو می پرسند چرا؟ دیده اید حال آدم بدتر می شود؟ چون نمی توانی توضیح بدهی چرا؟ چون هیچ دلیل محکمه پسندی برای این حد از بد بودن نداری
     
    SHAPARAK، sajjad.y، yosof.1374 و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    تا تو رفتی همه گفتند
    از دل برود هر آنکه از دیده برفت
    و به ناباوری و غصه من خندیدن
    آه ای رفته سفرکه دگر
    باز نخواهی برگشت
    کاش می آمدی و می دیدی
    که در این عرصه دنیای بزرگ
    چه غم آلوده جدایی هایی ست
    و بدانی که....
    از دل نرود هر انکه از دیده برفت....
     
    SHAPARAK، yosof.1374، nanaz asali و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    . . . همچنان حالم خوب نیست !
    احساس می کنم شکست خورده ام ،
    در زمان ُ در عرض !
    از که ؟ صحبتِ کس نیست ....
    نمی دانم .... احساس می کنم ،
    کلمه ی ابد ، گنجشکِ وجودم را محسور ِ چشمان ِ خود کرده است !
     
    SHAPARAK، yosof.1374، nanaz asali و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    حامد با اصرار و بدون توجه به صحبت های پدر و مادرش سوار ماشین پدرش شد . هر کاری کردند تا از ماشین پیاده بشه نشد که نشد ! پدر و مادرش فکر میکردند اگه بفهمه بابا بزرگ رو میخوان ببرن خونه سالمندان و اون دیگه نمی تونه پدر بزرگش رو ببینه قیامت به پا میکنه اما اینطور نشد !

    خیلی اروم نشست صندلی جلوی ماشین ، مثل آدم بزرگها . بابا بزرگ هم مات و مبهوت نشسته بود صندلی عقب و غرق در خیالات خودش بود ، وهر چند حالش خوب نبود از بی احساسی حامد کوپولو تعجب زده بود ولی به روی خودش نمی آورد . به اولین خیابان که رسیدند حامد از باباش پرسید : بابا اسم این خیابون چیه ؟ باباش جوابش رو داد . اما حامد ول کن نبود و به هر خیابانی که می رسیدند سوال رو تکرار می کرد ! بلاخره حوصله باباش سر اومد با ناراحتی پرسید : بچه جون اسم این خیابونها رو میخوای چیکار کنی ؟ آخه به چه دردت میخوره ؟

    حامد با صدای معصومانه اش گفت : بابایی میخوام اسم خیابونها رو خوب خوب یاد بگیرم تا وقتی تو هم مثل بابابزرگ پیر شدی

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    ببرمت اونجا تنها زندگی کنی !​

    دنیا رو سر بابی حامد خراب شد . نگاهی از آیینه به پدر پیرش کرد

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    خودش رو اون پشت دید . از همون جا بسرعت دور زد و برگشت بطرف خونشون . حامد کوچولو اون جلو یواشکی داشت میخندید . برگشت و دستای داغ و تب دار بابابزرگش رو تو دستای کوچیکش محکم فشار داد ، اشک از چشمهای پیرمرد سرازیر بود . . .:cry:
     
    SHAPARAK، yosof.1374، nanaz asali و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. :cry::cry::cry:
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  6. سلام و تشکر خواهر جونکم:22:
     
    sajjad.y و dadas99 از این پست تشکر کرده اند.
  7. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    قشنگ بود تشکر
     
    yosof.1374 از این پست تشکر کرده است.