1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

جکه

شروع موضوع توسط TODELYA ‏Jan 11, 2015 در انجمن مطالب طنز

  1. TODELYA

    TODELYA خداحافظ

    2,151
    9,917
    25,629
    All the organs of the body were having a meeting, trying to decide who was in charge.

    "I should be in charge," said the brain, "Because I run all the body's systems, so without me nothing would happen."

    "I should be in charge," said the blood, "Because I circulate oxygen all over, so without me you'd all waste away."

    "I should be in charge," said the stomach, "Because I process food and give all of your energy."

    "I should be in charge!" demanded the rectum, "Because I'm responsible for waste removal."

    All the other body parts laughed at the rectum and insulted him, so in a , he shut down tight.

    Within a few days, the brain had a terrible headache, the stomach was bloated, and the blood was toxic. Eventually the other organs gave in and all agreed that the rectum should be the boss.

    The Moral Of The Story: You don't have to be smart or important to be in charge... just an asshole!!




    تمام اعضای بدن جلسه ای تشكیل داده بودند تا تصمیم بگیرن چه كسی باید رئیس باشد.
    مغز گفت :« من باید رئیس باشم . چون من تمام دستگاه های بدن رو می گردونم پس بدون من هیچ كاری انجام نمی شه.»
    خون گفت :« من باید رئیس باشم. چون من اكسی‍ژن رو در بدن می چرخونم ژس بدون من همه ی شما بی مصرف می شین.»
    معده گفت :« من باید رئیس باشم . چون من غذا رو تجزیه می كنم و به همه ی شما انرژی می دم.»
    مقعد گفت :« من باید رئیس باشم . چون من مسئول دفع اضافات بدنم»
    تمام دیگر اعضای بدن به او خندیدند و او را مسخره كردند. پس مقعد كه رنجیده خاطر شده بود خود را به تنگی بست.
    در عرض چند روز مغز سر درد وحشتناكی گرفت ، معده باد كرد و خون سمی شد. خیلی زود دیگر اعضای بدن تسلیم شدند و موافقت كردند كه مقعد باید رئیس باشد.
    نتیجه ی اخلاقی داستان: نیازی نیست كه باهوش یا مهم باشید تا رئیس شوید... فقط كافی است كونی باشید.
     
  2. TODELYA

    TODELYA خداحافظ

    2,151
    9,917
    25,629
    غضنفر میره مکه با خودش آر پی جی میبره؛میگن این دیگه برا چیه؟میگه با این سنگا که شما می زنین شیطون نمیمیره
     
  3. TODELYA

    TODELYA خداحافظ

    2,151
    9,917
    25,629
    خدا آن روزکه دنیا را نهاده / به هرکس هر چه لایق بوده داده / به بلبل ناله مستانه داده /به طاووس جعبه شاهانه داده / به جغدهم درخرابه لانه داده / از این برکات نعمتهای فراوان / به ما هم 40تومن یارانه داده
     
  4. TODELYA

    TODELYA خداحافظ

    2,151
    9,917
    25,629
    مرا هرجور خواهی در به در کن
    جفایت را از این هم بیشتر کن
    بزن با عشق خود آتش به جانم
    ولی آتش نشانی را خبر کن
     
  5. TODELYA

    TODELYA خداحافظ

    2,151
    9,917
    25,629
    رستنده : من
    دلیلش : محبت
    هدفم : خوشنودیت
    نتیجه اش : ۱۶ تومان ضرر فقط به خاطر تو
     
  6. TODELYA

    TODELYA خداحافظ

    2,151
    9,917
    25,629
    سلام،میدونی رفیق؟ اگه حماقت وجود نداشت دانایی هم معنی نداشت. اگه زشتی نبود زیبایی هم بی معنی بود. میبینی؟ دنیا به تو هم نیاز داره
     
  7. TODELYA

    TODELYA خداحافظ

    2,151
    9,917
    25,629
    میخوام اسم تو رو با صابون تو ابرا بنویسم تا وقتی بارون میباره همه کف کنن !!!
     
  8. TODELYA

    TODELYA خداحافظ

    2,151
    9,917
    25,629
    عزیزم بیا با قایق عشق با هم پرواز کنیم.... پیتیکو ! پیتیکو ! پیتیکو !!
     
  9. TODELYA

    TODELYA خداحافظ

    2,151
    9,917
    25,629
    "بسی رنج بردم در این سال سی"
    نشد خر برای عروسی، کسی!!
     
  10. TODELYA

    TODELYA خداحافظ

    2,151
    9,917
    25,629
    ک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.
    روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟
    خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم..
    روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
    خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم.
    روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند.
    خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
    خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
    در همین حال، گرگی از آنجا رد می شد.
    گرگ: خرگوش این چیه داری می نویسی؟
    خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
    گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
    خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟
    بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
    خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.
    در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود.
    در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.


    نتیجه
    -هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد.
    -هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه تان داشته باشید.
    -آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست؟!!!!