1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

* جادوی عشق *

شروع موضوع توسط Nayereh ‏Nov 25, 2012 در انجمن شعر و مشاعره

  1. برو ای عشق میازارم بیش

    از تو بیزارم و از کرده خویش

    من کجا این همه رسوایی ها

    دل دیوانه و شیدایی ها

    من کجا این همه اندوه کجا

    غم سنگین چنان کوه کجا

    من پرستوی بهاران بودم

    عالمی روح و دل و جان بودم

    تا تو ای عشق به دل جا کردی

    سینه را خانه غم ها کردی

    سوختی بال و پرو جانم را

    ارزوهای فراوانم را

    دل من خانه رسوایی نیست

    غم من نیز تماشایی نیست

    کودک مکتب تو جانم سوخت

    اتشی بود که ایمانم سوخت

    عشق من گرم دل و جانش کرد

    شعر من رخنه به ایمانش کرد

    چشمم اموخت به او مستی را

    پا نهادن به سر هستی را

    بافت با تار امیدم پودش

    برد از یادو نبودو بودش

    بوته خشک بیابانی بود

    غافل از عالم انسانی بود

    اشک شب گشتم و ابش دادم

    سنبلش کردم و تابش دادم

    انچه در جان دلم بود صفا

    ریختم در دل و جانش به وفا

    رشته مهر به پایش بستم

    تا بگیرد ز محبت دستم

    تا بتی ساختم از روی نیاز

    شد مرا مایه امید دراز

    رنگ اندوه به چشمانش بود

    در محبت گرواش جانش بود

    روز او بی رخ من روز نبود

    به شبش شمع شب افروز نبود

    قصه میگفت زبیماری دل

    ز غم هجرو گرفتاری دل

    زانکه شب تا به سحر بیداراست

    ز پریشانی دل بیمار است

    باورم شد که گرفتار دل است

    بس که میگفت که بیمار دل است

    عشق رویایی او خامم کرد

    شور دیوا نگی اش رامم کرد

    پای تا سر همه امید شدم

    شعله ور گشتم و خورشید شدم

    نرگس فتنه گرش دامم شد

    عشق او منبع الهامم شد

    پر از او بودم و جادو بودم

    یا نمی دانم خود او بودم

    نقش او بود همه اشعارم

    خنده هایم نگهم گفتارم

    خوب چون دید گرفتار دلم

    افتی شد پی ازار دلم !!!

    قصه عشق فراموشش شد

    کر زگفتار دلم گوشش شد

    عهدو پیمان همه از یاد ببرد

    دفتر عشق مرا باد ببرد

    رنگ اندوه زچشمانش رفت

    لطف و پاکی زدل و جانش رفت

    شد سراپا همه تزویر و ریا

    مرد در سینه او مهر و وفا

    دگر او مایه امیدم نیست

    ارزوی دل نومیدم نیست

    اه ای عشق زتو بیزارم

    تا ابد از غم دل بیمارم

    برو ای عشق میازارم بیش

    از تو بیزارم و از کرده خویش
     
    SHAPARAK و sajjad.y از این پست تشکر کرده اند.
  2. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    خیلیی زیبا بود تشکر
     
    SHAPARAK و nanaz asali از این پست تشکر کرده اند.
  3. SHAPARAK

    SHAPARAK هميشه بيادتونم...

    581
    12,326
    16,912
    خیلی زیبا ممنون !
     
    nanaz asali و sajjad.y از این پست تشکر کرده اند.
  4. خواهج میشه!!!
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  5. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    حرفش را ساده گفت:
    من لایق تو نیستم !
    نمی دانم خواست لیاقتم را یادآوری کند
    یا بی وفایی خود را توجیه...!
     
    nanaz asali و SHAPARAK از این پست تشکر کرده اند.
  6. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    [Broken External Image]:

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    من که فراموشت کرده ام
    اما این بغض جا خوش کرده در گلویم
    دائما
    بهانه ات را می گیرد!!
     
    nanaz asali و SHAPARAK از این پست تشکر کرده اند.