1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

تهران ...صبح جمعه..

شروع موضوع توسط shakila_nanaz ‏Oct 22, 2013 در انجمن درد دل

  1. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    جمعه صبح یکی از اقوام هوس خرید بساط نرد کرد و ما هم که از صدقه سری خواب و خوراک مکفی شب قبل صبح سرحال بیدار شده بودیم اتول را آتش کرده و راهی چهاراه استانبول شدیم.طبق روال تمام جمعه های آن حوالی که به دلیل تجمع عشاق عتیقه در پارکینگ پروانه جا برای پارک نسیت تا میدان بهارستان رفتیم و من همانند هرباری که از آنجا می گذرم یاد دکتر فاطمی افتادم و شجاعتهای بی مثالش در راه وطن.جای پارک نبود که نبود،نمی دانم به این بنگاه عتیقه فروشی پارکینگ پروانه سرکی کشیده اید یا نه،دنیاییست برای خودش،از گلیم و گبه و کمد و سینی و منقل قدیمی گرفته تا صفحه های بزرگ گرام از خوانندگان ایرانی و خارجی و البته باید نابلد نباشی که مانند اکثر بساطی های ایران بنداز بندازی است برای خودش.از ابتدای خیابان لاله زار بالا آمدیم،جایی که قرار بود شانزه لیزه ای شود برای خودش،لاله زار بودنش سرش را بخورد،حتی اثری از آنهمه سینما و سالن نمایش هم نیست،همه جا پر است از لامپ و مهتابی و کم مصرف و متال و سیم و کلید و پریز.حوالی سال هفتاد و سه بود،دبیرستانی بودیم،با حمید پسرخاله که عشق سینما بود آمدیم لاله زار،گیشه دار یک زن تنومند بود،پرسیدم خانوم سانس بعدی چه موقع شروع می شود،گفت سانس مانس نداریم بلیط یخر و برو تو.بلیط خریدیم و رفتیم تو.فکر کنم فیلم حاجی واشنگتن بود فیلمی از علی حاتمی که صد بار هم ببینی کم است.شاید هم فیلم دیگری بود،مطمئن نیستم.وسط فیلم نشستیم توی سالن،کسی بیرونت نمی کرد،سانس بعد را هم ماندیم و فیلم را کامل دیدیم.دوباره می رسیم به تقاطع جمهوری،از سر باغ سپهسالار که حالا شده خیابان صف و صفیست برای تهیه کفش در آنجا،کنار باغ سابق از رستوران عادل بوی کشک بادمجان و میرزا قاسمی و دلمه به مشام می رسد،من تک تک غذاهایش را مزه کرده ام،جای خوبییست.باز تا خیابان ملت می رویم و بر می گردیم و عاقبت در خیابان سعدی پارکینگی تازه در می گشاید و به همراه فوجی از ماشینها به داخل می خزیم.

    قدم زنان می رویم به سمت چهارراه استانبول،سر کوچه رفاهی یاد خرید آینه و شمعدان عروسی خود افتادم،آینه و میزی چوبی با شمعدانهای با جای شمع،نه از اینها که لامپ می خورند.
    توی دکان نرد فروشی آب از لب و لوچه ام راه می افتد،نردهای خاتم کاری و منبت کاری شده و یا طرحهایی از پاسارگاد و تخت جمشید.تخته ای با چوب گردو ابتیاع کردیم و از قبلش ما هم صاحب دو تاس بی گوشه شدیم،دوستی می گفت تاس تخته نرد باید بی گوشه باشد و از سنگ،والا روی گوشه اش می چرخد و حال تخته را می گیرد.
    تا زیر پل حافظ پیاده گز کردیم و وارد پاساژ علاءالدین شدیم برای تعویض قاب موبایل همین فامیل نه چندان دور،بازار مکاره ایست این سرای تکنولوژی.چه روزهایی بود زیر همین پل حافظ،زنجیره سبزی ساخته بودند این فتنه گرهای امروزی،روزهایی که کمی بوی امید به مشام می رسید،بوی مشروطه بی مشروعه،بوی کیو کیو بنگ بنگ،برادر خاطرت هست.

    بوی قهوه ریو مست و لایعقلت می کند،روزی با مادرخانم و سرکار همسر از صاحب ریو خواستیم خودش برایمان قهوه ای بسازد و عجب قهوه ای بود قهوه موسیو،همانند قهوه و پای سیب شیرینی فرانسه روبروی دانشگاه تهران،راستی راسته انقلاب هم دنیاییست پر خاطره،پر از عشق،پر از خون و پر از کتاب و ممنوعه.بماند برای بعد.
    از میان کرکره بسته با حسرت نگاهی به داخل کافه نادری می اندازم و آهی می کشم.دو تا آب طالبی خنک خود را میهمان می کنیم و با اتوموبیل از پارکینگ سعدی بیرون می آییم.وقتی پیچیدم داخل نوفل لوشاتو،محل استقرار سفارت دول غربی جناب فامیل فرمان ایست دادند سر کوچه لولاگر،کوچه ای باریک با دری آهنی،جایی که اولین پیتزایی ایرانی در سنه یکهزاروسیصد و چهل تاسیس گردیده و هنوز هم پابرجاست.فضایی بس نوستالوژیک.
    طعم پیتزایش را نپسندیدم و پیشنهاد هم نمی دهم ولی فضایش ارزش رفتن داشت.کوچه ای به عرض شاید دو ماشین پهلو به پهلو با خانه هایی قدیمی و زهواز در رفته.یک مغازه کوچک که در بدو ورود مشتی کالباس را آویشن زده و به دستت می دهد تا میل کنی و ده بار هم اگر بخواهی باز هم برایت می ریزد این کالباس خشک را با آویشن.
    پیتزا را که سفارش می دهی نام کوچکت را می پرسد،داخل مغازه جای نشستن نیست و بیرون از مغازه روی جعبه نوشابه و چهارپایه پلاستیکی و ماشین های پارک شده همه مشغول صرف غذایند که صدای شاگرد مغازه می آید،مجییییییییید غذا حاضر است.جعبه بیرون بر هم ندارد این پیتزا داود و برایت توی فویل می پیچد،در آخر هم می پرسد سیر شدی،و اگر جوابت منفی باشد بازهم فویل است که پر از کالباس می شود با آویشن.

    حوالی ساعت چهار به خانه می رسیم،خسته از رانندگس و سر حال از مرور روزگار.
    روز خوبی بود انگار.



    تاس‌های پشت هم
    .............تخته‌نرد روزگار
    ...................مهره‌های تیره روشنی کنار هم در انتظار
    .....................................................چرخشی در اضطراب
    .........................................................................لحظه‌های بیقرار بیقرار

    لذت شگرف برد پیش رو
    .................علت نهان هر هجوم و تاخت
    ....................................یا که تلخ‍ی سکوت خفته در نهاد باخت


    6
    ...و
    ..... 5
    ..........و
    ............ 4
    ...................و
    ...................پشت هم عدد
    ................................شماره
    ........................................یا رقم

    برگۀ عبور مهره‌های تیره روشنی که در خیال سبقت از کنار هم
    ..............................لحظه‌های این نمایش نمادگونه را به سر کنند و
    ............................................................هم‌سرشت هم‌قطار خویش را
    ............................................................................با هجوم نفرتی عمیق
    ............................................................................زیر گام های آهنین و سخت و سردشان
    ....................................................................................به زیر سلطه غرور نابه‌جای خود گرفته
    عاقبت...
    از حضور در زمانه برکنار و بی‌نصیب
    ..........................مستطیل تنگ و تار و تیره‌ای تمام سهمشان شود از این حضور بی‌نتیجه در زمین



    تاس‌های پشت هم
    .............تخته‌نرد روزگار
    ...................بازی نمادگونه ای به نام زندگی در این دیار
    ........................................................سرنوشت مهره‌های بیقرار
    ..................................................................................بی نصیب
    ..............................................................................................و
    .................................................................................................برکنار...
     

    موضوعات مشابه

    red lady، setareh و MAHDI_ Ä B Č از این ارسال تشکر کرده اند.