تنها خدا را دوست دارم........

شروع موضوع توسط Dark Shadow ‏Jan 7, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. Dark Shadow

    Dark Shadow Whisper

    ‏Aug 15, 2012
    792
    1,349
    316
    زن
    از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد...از وقتي مادرم
    پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد؛از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر
    نيامد از شهر بدم مي آيد؛از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي
    آيد؛از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از
    دستهاي مهربان بدم مي آيد...از وقتي خواهرم پاهايش زير گرماي آفتاب
    تاول مي زند از آفتاب بدم مي آيد؛از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از
    آب بدم مي آيد و تنها خدا را دوست دارم!!!چون او باران را فرستاد تا مزرعه
    مان خشک نشود!!!چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ
    کس نبيند!!!چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند!!!چون او
    به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند!!!چون من دعا
    کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد!!!
    چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!!چون او سيل را جاري کرد تا
    گناه انسان را از زمين بشويد!!!و من"تنها خدا را دوست دارم..."
     
    SHAPARAK، اتنا ..، mahdi02 و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    ‏Sep 10, 2012
    3,628
    10,665
    873
    زن
    ممنون!!!واقعا قشنگ بوووود!
    :20
     
    Dark Shadow از این پست تشکر کرده است.
  3. ya30 joon

    ‏Nov 7, 2012
    1,188
    3,054
    412
    زن
    خیلی زیبا بود مرسی...
     
    Dark Shadow از این پست تشکر کرده است.
  4. elaheh

    ‏Sep 17, 2012
    2,452
    5,870
    373
    زن
  5. elaheh

    ‏Sep 17, 2012
    2,452
    5,870
    373
    زن
    ايمان

    مرد جواني که مربي شنا و دارنده ي چندين مدال المپيک بود٬ به خدا اعتقادي نداشت. او چيزهايي را که درباره خداوند ميشنيد مسخره ميکرد.شبي مرد جوان به استخر سر پوشيده آموزشگاهي رفت. چراغ خاموش بود ولي ماه روشن بود و همين براي شنا کافي بود.مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شيرجه برود.ناگهان٬ سايه بدنش را همچون صليبي روي ديوار مشاهده کرد. احساس عجيبي تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائين آمد و به سمت کليد برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.آب استخر براي تعمير خالي شده بود......
     
    SHAPARAK و Dark Shadow از این پست تشکر کرده اند.
  6. elaheh

    ‏Sep 17, 2012
    2,452
    5,870
    373
    زن
    به خاطر بسپاریم که ،
    همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است ؛
    آرام، بی صدا، همیشگی ...

    768242a981f30d395957e88929833442.
     
    SHAPARAK و Dark Shadow از این پست تشکر کرده اند.
  7. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    ‏Dec 6, 2012
    3,108
    6,727
    545
    مرد
    تشکر خیلی زیبا بود :110:
     
    SHAPARAK و Dark Shadow از این پست تشکر کرده اند.
  8. hamid reza13

    hamid reza13 بچه شیعه

    ‏Dec 6, 2012
    22
    23
    156
    مرد
    الهی و ربی من لی غیرُک (پروردگار من چه کسی برای من از تو بهتر است؟)
    فرازی از دعای کمیل...
     
    SHAPARAK و Dark Shadow از این پست تشکر کرده اند.
  9. ••ÐêMōn••

    ‏Nov 5, 2012
    5,733
    18,249
    1,188
    زن
    thumbsup
     
    Dark Shadow از این پست تشکر کرده است.