1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

تنت را حراج کن

شروع موضوع توسط ••ÐêMōn•• ‏Sep 8, 2013 در انجمن درد دل

  1. سلام فا حشه !
    اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!
    اما میخواهم برایت بنویسم
    شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان!
    … چه گناه کبیره ای…!
    میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند،
    من هم مانند همه ام

    راستی رو سپی!

    از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو ،
    زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان دین بیرون می زند !!
    اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد
    و یا شوهر زندانی اش آزادشود این «ایثار» است !
    مگر هر دو از یک تن نیست؟
    مگر هر دو جسم فروشی نیست !؟
    تن در برابر نان ننگ است…
    بفروش ! تنت را حراج کن…
    من در دیارم کسانی را دیدم
    که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
    شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی
    نه از دین !!


    نامه ای به فا حشه : « زنده یاد فریدون فرخزاد »

     

    موضوعات مشابه

    amir reza، Mehdi 3، Goln@r و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. دخترک برگشت!!!چه بزرگ شده بود!
    پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟
    پوزخندی زد!
    گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ..........
    گفتم : می خواهم امشب
    با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم !
    دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید...
    گفت : کبریت هایم را نخریدند
    سالهاست تن می فروشم ...
    [​IMG]
     
    amir reza، Mehdi 3، Goln@r و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. گفتم: زن و بچه داری ولی با این حال دنبال معشوقه ای ؟
    گفت: میدونی خیلی لذت داره...
    گفتم: چی؟س ک س یا خیانت؟
    گفت: هر دوتاش
    گفتم: مگه همه چیز س ک س ه؟با زنت مگه س ک س نداری؟
    گفت: چرا ولی میدونی بعضی از دخترا خیلی نازن .خب وقتی پا میدن چرا نرم سمتشون . تازه جوون تر از زنم هم هستن .
    گفتم: دنبال چی هستی؟ فک میکنی اگه زنت بفهمه چیکار میکنه؟
    گفت: زندگیه راکدی دارم باید هیجان توش باشه
    گفتم: نگفتی...چرا خیانت می کنی ؟!!!
    خندید و گفت:نمیدونم شاید وسوسه میشم .
    از پیش اون مرد اومدم و رفتم رو صندلی نشستم و عجیب یاد این شعر فروغ فرخزاد افتادم که میگه:

    "سنگسار میکنند...غافل از آنکه شهر پر از فا حشگان مغزی است و کسی نمیداند مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه"

     
    amir reza، Mehdi 3، Goln@r و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. فاحشه گیم را باور کن
    من یک فاحشه ام
    هم آغوش مردی که ازآن من نیست
    فاحشه ام
    وقتی ناموس دزد ناموس دیگرانم
    من آغوش بازکرده ام بر مردی غیر
    تو سیگارت را دود کن
    من هم دقایقی قبل بکارتم را به خورده کامی دود کردم
     
    amir reza، Mehdi 3، Goln@r و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. تنها كساني همراهيم كنند كه ايمان دارند به باكره بودن قلب ف ا ح ش ه ها وف ا ح ش ه بودن ذهن باكره ها....
     
    amir reza، Mehdi 3، Goln@r و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. گفتم:چرا؟
    فا حشه سکوت کرد...
    باز گفتم:چرا؟؟
    گفت:من عروسکی بودم برای مردان عروسک باز
    گفتم:از عروسک بازا خسته نشدی؟
    گفت:زندگی هم عروسک بازه
    گفتم:فا حشه راستی چرا رفتی سراغ فا حشگی؟
    گفت:13 ساله بودم ننه بابام به زور منو به خاطر پول دادن به یه مرد بیست و هشت ساله...یه سال بعد عاشق یه پسر شدم که چهار پنج سال ازم بزرگتر بود...چند وقتی گذشت و کل داستان و مشکلات من رو میدونست ولی فقط به فکر س ک س باهام بود دیگه شده بودم وسیله ی ارضاش...
    گفتم:شوهرت نفهمید؟
    گفت:اونم زیداش رو داشت!!گذشت و عشق من نسبت به اون پسر بیشتر شد و تصمیم گرفتم باهاش برم یه جایی که شوهرم پیدام نکنه
    با هم فرار کردیم ولی بعد یه مدت که دیگه ازم زده شده بود ولم کرد و من شب و روز تو خیابونا ول بودم!!
    سکوت کردم...
    گفت:گذشت و تو خیابون ولی عصر با یه دختر آشنا شدم که تو این کار بود منو برد پیش یکی به اسم زری و اونجا افتادم تو این خط هر چقدر هم در میوردم باید کمیش رو بدم به زری!
    گفتم:تا حالا فکر به ترک کردی؟
    گفت:بارها ولی دیگه نمیشه...من دیگه یه فا حشه ام...!!!
    گفتم:شاید روزی بتونی!
    خندید و گفت:هیچوقت به این دنیا اعتماد نکن
    و از پیشش رفتم...!!!
     
    amir reza، Mehdi 3، Goln@r و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. و یک دختر23 ساله بود

    تقصیر او را برخی از مردم سوار شدن به اتوبوس اشتباه میدانند

    و البته او یک دختر بود

    شش مرد یک به یک به او تجاوز کرده و سپس با یک میله آهنی روده بزرگ و کوچک او را از واژن وی بیرون می آورند

    و او را برهنه و زخمی در کنار خیابان رها میکنند

    در حالی که حتی کسی به او نگاه هم نمیکند و حتی دریغ از انداختن پارچه ای به روی او.

    او حتی قادر به داشتن زندگی معمولی خود هم نیست

    از 16 دسامبر 5 بار به کما رفته

    وی دیگر قادر به قطع کردن گریه اش نیست

    اما ناراحت نباش

    او نه خواهر شماست

    نه دختر شما

    اما میتوانست باشد

    خشونت برای جلوگیری از حــــــــــــــــق

    این افراد برای کار وحشیانه مستحق اعدام هستند

    او 29 دسامبر 2012 چشم از دنیا بست

    و من آرزو میکنم که قاتلین وی بدترین مجازات ممکن را ببینند

    این اتفاق در هند رخ داده اما میتواند در هر جای دیگر نیز باشد

    این رفتاریست که با زنان باید شود؟

    این موضوع باعث میشود تا از زندگی کردن در این سیاره شرمسار باشم......
     
    amir reza، Mehdi 3، Goln@r و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. من هرزه نیستم
    اگرگذاشتم مرا ببوسی
    خواستم بدانی
    آنقدر حس دوست داشتنت قوی بود
    که از تمام اعتقاداتم گذشتم ...
    و تو پشت سرم به همه گفتی :
    چقدر هرزه بود ، تنش می خارید !
     
    amir reza، Mehdi 3، Goln@r و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. امروز پدری دخترش را برای نان فروخت

    امروز دختری در ماشین شیشه دودی با پسری هم خواب شد

    امروز دختری در التماس چشمانش در چهار دیواری زن شد

    امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد

    امروز عشق دختر باکره را با اسکناس سنجیدند

    امروز دلم برای امروزم گرفت

    نمیدانم دنیای شما کثیف است یا چشمان من فاحشه است !​
     
    amir reza، Mehdi 3، Goln@r و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. " فاحشــه را خدا فاحشــه نکرد "

    آنانکه درشهر نان قسمت می کنند او را لَنگ نان گذاشته اند تاهرزمان که

    لنگ هم آغوشـی ماندند او را به نانی بخرند
     
    Mehdi 3، Goln@r، MM75 و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.