1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

تمایل به زندگی مجردانه و بی مزاحم

شروع موضوع توسط اهلام خانوم ‏Apr 11, 2012 در انجمن خواستگاری و ازدواج

  1. ازدواج جوانان مسئله مهمی است که بزرگترهای خانواده و بزرگان جامعه باید نسبت به انجام آن اهتمام ویژه داشته باشند زیرا در غیر این صورت مشکلات عدیده ای جوانان و جامعه را تهدید می کند. نویسنده این مطلب نگاهی اجمالی به پدیده افزایش سن ازدواج دارد .

    f0f06267da54e4f754030ce9616ea2b8.
    جامعه ما در حال حاضر دو ویژگی بارز دارد: یکی اینکه جامعه ای جوان است و دوم آنکه در حال گذار از زندگی سنتی به زندگی مدرن است. این دو ویژگی اقتضائات و عوارضی دارد، که یکی از آنها مسئله ای به نام بالا رفتن سن ازدواج و نیز افزایش میل به تنها زیستی و زندگی انفرادی جوانان است.

    مسئله بالا رفتن سن ازدواج و تمایل به زندگی مجردی، که دو روی یک سکه اند، هر چند دامن گیر پسران و دختران است اما از آنجا که پسر به لحاظ فیزیولوژیک و نیز فرهنگی هر چقدر سنش بالا برود مشکلی برای ازدواج ندارد (البته این از ناگواری های فرهنگ ماست و حقیقتا باید جو جامعه طوری باشد که پسرها نیز مجبور شوند در سنین پایین تر و مناسب تر ازدواج نمایند) بنابراین، این مسئله و مشکل بیشتر دامن گیر دختران است و در واقع معضلی است که در فرهنگ ما از آن با عنوان ترشیدگی دختران یاد می شود. (البته این تعبیر هرگز مناسب نیست ولی در جامعه رایج است) البته به نظر می رسد این پدیده بیشتر بستگی به ویژگی های فیزیولوژیک زن داشته باشد تا به شرایط محیطی و فرهنگی و حتی وجه فرهنگی آن را نیز می توان به نوعی ریشه دار در مسئله فیزیولوژیکی آن قلمداد کرد. چرا که بهترین سن باروری برای دختران زیر سن ۳۰ سالگی است و حداکثر سن مناسبی که اطبا برای باروری توصیه می کنند، ۳۵سالگی است و بارداری بالاتر از سن سی و پنج سالگی را برای مادر و کودک دارای عوارض منفی می دانند.

    ● علل بالا رفتن سن ازدواج

    به هر حال آنچه امروز با آن روبه روییم دخترانی هستند که آهسته آهسته و با بالاتر رفتن سنشان، فرصت ازدواج را از دست می دهند و بیم آن است از این رهگذر هم خودشان و هم جامعه را در سالهای آینده دچار مشکلات و مسائل پیچیده ای هم از لحاظ تولید نسل تازه و هم از لحاظ اخلاقی و... نمایند. بالا رفتن سن ازدواج و وارد شدن دختران به سن تجرد قطعی علتهای متعددی می تواند داشته باشد که در ادامه به چند مورد از آنها می پردازیم.

    ۱ میل شدید به حضور در دانشگاه

    یکی از مهم ترین علتها، میل شدید دخترها به حضور در دانشگاه است. متأسفانه دختران تمایل دارند تا در دانشگاه حضور پیدا کنند و از رهاورد آن ازدواج موفق تری نیز داشته باشند این تمایل به حدی شده که در برخی رشته ها حتی تا ۷۰ و ۸۰ درصد آن را دختران در اختیار گرفته اند. (در سالهای اخیر فضای بسیاری از دانشگاه های ما کاملا زنانه و دخترانه شده است.) البته حضور دخترها در دانشگاه این حسن را دارد که سطح دانش دختران را بالا می برد اما این عیب را نیز درچشم دارد که موجب می شود توقع دختران از ازدواج و همسر آینده و ایده آلشان بسیار بالا رود و عده قابل توجهی از آنان فرد ایده آل و مطلوب خود را به سادگی نیابند و در نتیجه تن به ازدواج ندهند و در فرجام کار، به زندگی مجردی و بی همسری روی آورند.

    ۲ حضور گسترده درادارات

    از مسایل دیگر حضور بیش از حد و افسار گسیخته دختران و زنان در ادارات است. این مساله علاوه بر آنکه عرصه را بر مردان که نان آور اصلی خانواده محسوب می شوند و مهریه پرداز،تنگ کرده و موجب افزایش نرخ بیکاری پسران نیز گشته است( بیکاری ای که خود موجب بالا رفتن سن ازدواج در برخی پسران شده است) از سویی دیگر سبب شده سطح انتظار دختران به شدت افزایش یابد. زیرا دخترها برخلاف پسران، البته نه اکثر آنها، که اگر سر کاری روند و شغلی بیابند یکی از اولین فکرهایی که به ذهنشان خطور می کند ازدواج کردن و زن گرفتن است کاملا برعکس هستند و بسیاری از آنها پس از کسب شغل درآمد و موقعیت اجتماعی، به فکر مستقل شدن و به قول بسیاریشان، آقا بالا سر نداشتن و زندگی مجردی می افتند و این غرور و استغنا و احساس بی نیازی از شوهر، عامل دیگری است برای عدم تمایل آنان به ازدواج و اشتیاق به زندگی مجردی و بی مزاحم، که به ویژه در شهرهای بزرگتر حادتر است. مجید امیدی مدیرکل فرهنگی سازمان ملل جوانان درباره زندگی مجردی جوانان چنین می گوید:«آمار روی آوردن جوانان به زندگی مجردی در ۶ کلانشهر تهران، شیراز، مشهد ، اصفهان، تبریز و اهواز به ۳۰ درصد رسیده است و غم انگیزتر آنکه روز به روز دختران جوان تعداد بیشتری از این جامعه آماری را تشکیل می دهند. او روی آوردن جوانان و بچه های کشور به اتاقهای شخصی خود را مقدمه ای برای روی آوردن آنها به زندگی مجردی درسالهای بعدی زندگی خود دانست و افزود: درحال حاضر زنگ خطر زندگی مجردی درکشور زده شده و متاسفانه درمورد این مشکل هم سکوت می شود.»

    همچنین ایرج وثوق جامعه شناس و مدرس دانشگاه علامه طباطبایی تهران نیز براین باور است که «افزایش اشتغال زنان امروز که از زمینه های توسعه و مدرن شدن هرجامعه ای است باعث شده است آنها از نظر مالی به استقلال رسیده و این عمل باعث می شود این استقلال را در سایر زمینه ها نیز خواستار باشند. اولین گام استقلال طلبی این افراد رها شدن از سلطه خانواده است. او به اشکال متفاوت فرهنگی، قومی و طبقه اجتماعی دختران در روی آوردن به زندگی مجردی اشاره کرد وافزود: درحال حاضر در جامعه ما بیشتر دخترها به بهانه ادامه تحصیل از شهر و خانواده خود جدا می شوند و این اولین قدم در روی آوردن آنها به زندگی مجردی در سالهای بعد است. مدرس دانشگاه علامه در ادامه چنین می گوید: در حال حاضر در تمام اجزای جامعه ما تقابل میان سنت و مدرنیته مشهود است و در این فضا افراد در یک نوع سرگردانی زندگی می کنند. در همین راستا تمایل به زندگی مجردی در طبقات پایین و سنتی جامعه به مراتب کمتر بوده و مانند سایر فعالیتهای اجتماعی متولی این آزادی زنان و دخترانی از طبقه میانی جامعه هستند.»

    ● تمایل به زندگی مجردانه و بی مزاحم

    بنابراین همانطور که همگان می بینند و می شنوند و می دانند، امروز معضل روی آوردن پسران و دختران به زندگی مجردانه و بی مزاحم و بی دردسر، بسیار جدی شده است و مقصر اصلی نیز در این بین بیشتر مسئولان و خانواده ها و البته خود جوانان هستند و به نظرم تا حدودی هم دختران مقصرترند. تفکرات فمنیستی در میان دختران به ویژه دخترانی که خود را مدرن و روشنفکر می پندارند در سالهای اخیر به شدت گسترش یافته و این خود از عوامل میل به زندگی مجردی و بی همسری شده زیرا فمنیست ها معتقدند زنان بدون مرد مثل ماهی بدون دوچرخه هستند یعنی هیچ احتیاجی به مردان ندارند و همچنین معتقدند و عقایدشان را با روش های مختلف ترویج می کنند که زنی که با مردی ازدواج کند مانند آن ست که با دشمن دست دوستی دهد، این عقاید شاید برای عده ای مضحک به نظر آید اما باید بپذیریم که عده زیادی از دختران مدرن و روشنفکر به این دست عقاید مغرورانه و زن پرستانه هرچند به صورت سربسته باور دارند.​
    ● راهکارها
    در هر صورت برای مواجهه با این معضل باید کارهای متعددی انجام داد که مهمترین آنها عبارتند از: تفکیک جنسی دانشگاه ها: این کار باعث می شود اشتیاق شدید بخشی از دختران به حضور در دانشگاه و تلاش برخی از آنان برای شوهریابی یا خدایی نکرده دوست یابی در چنین محیط هایی، کاسته شود، زیرا اساسا دانشگاه نهادی برای همسریابی نیست که کسی به این امید به دانشگاه رود؛ و اگر کسی حقیقتا قصد همسریافتن دارد باید از رهگذر خانواده اقدام کند زیرا بی شک مطمئن ترین و باصلاحیت ترین نهاد برای همسریابی هنوز هم خانواده است.​
    همچنین باید قوانینی وضع شود که بومی گرایی در پذیرش دانشجو بیش تر شود و اگر امکانپذیر باشد به صددرصد برسد (متاسفانه تعداد زیادی از خانه های مجردی و زندگی های مجردی از آن دانشجویانی است که برای تحصیل دل از یار و دیار خود کنده اند و در سنین ۱۸ و ۱۹ سالگی بالاجبار در شهری دیگر ساکن شده اند این نحو از زیست مجردی، به علت از دست دادن نظارت خانواده و اقوام و آشنایان و نیز تنها ماندن جوانان و احساس غربت و بی کسی ایشان تبعات بسیار منفی هم از لحاظ روحی و روانشناسانه و هم از لحاظ اخلاقی و اجتماعی دارد البته برای دختران این عارضه مضاعف را نیز دارد که دربهترین سنین ازدواج، به دلیل دوری از خانواده و خویشان وآشنایان، امکان خواستگار داشتن و ازدواج کردن را از دست می دهند والبته بدتر از آن این است که، داشتن زندگی مجردی در دوران دانشجویی، خود درحکم تمرین و تجربه ای می شود برای زندگی مجردی فارغ البالانه و بی مبالاتانه و ولنگارانه پس از فارغ التحصیلی به ویژه برای پسران. پس امیدواریم که بومی گرایی چه در دانشگاههای ملی و چه آزاد در راس امور قرارگیرد زیرا از هرکار فرهنگی موثرتر است. از کارهای دیگری که باید برای کاهش خانه زندگی های مجردانه کرد، وضع قوانین و مقرراتی است که امکان نظارت بیشتر بر بنگاههای مسکن واملاک، به منظور کنترل و محدود کردن و اجاره دادن یا فروختن خانه و مسکن به افراد مجرد را فراهم کند.​
    البته مهم ترین کاری که در این زمینه باید کرد اقدام به موقع خانواده ها برای ازدواج و همسر دادن به جوانان است (پدر و مادر و حتی خویشان وآشنایان وظیفه دارند تا جوانان مجرد نزدیکان خود را همسر دهند و این فرهنگی قرآنی است، زیرا در قرآن جایی که سخن از عفت و خویشتنداری است، خطاب خدا به خود جوانان است:«ولیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله: و آنها که وسیله ازدواج ندارند باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنانی را به فضلش بی نیاز سازد ۳۳ نور» ولیکن جایی که سخن از ازدواج است به والدین و اطرافیان و دولت اسلامی امر می شود که جوانان خود را به ازدواج درآورند: وانکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم: مردان و زنان بی همسر را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می سازد، خداوند واسع و آگاه است. نور (۳۲). بنابراین همه وظیفه دارند و مسئولیت دارند که جوانان مجرد را همسر دهند و حتی جا دارد برخی باورهای سنتی و عرفی که ریشه ای در دین و آیین نیز ندارند، مثل ضرورت خواستگاری پسر از دختر، زیر پاگذارند و از هر فرصتی برای ازدواج دادن جوانان استفاده کنند. البته دولت اسلامی نیز وظیفه دارد که هرچه در توان دارد در طبق اخلاص نهد و به امر ازدواج به هنگام جوانان به عنوان یک مساله درجه یک و اساسی جامعه بنگرد و بداند که هرچه سن ازدواج بالا رود و زندگی های مجردی نضج گیرد و قبح آن بریزد، ارکان اخلاق و ایمان جامعه متزلزل تر خواهد شد. در واقع هر خانه مجردی درحکم یک انبار باروت است که امنیت و حیات اخلاقی اجتماع را تهدید می کند.​
    یکی دیگر از راههای مبارزه با خانه زندگی های مجردی مساله استخدام در ادارات است؛ در ادارات و نهادها باید طوری شود که افراد متاهل دارای اولویت استخدام باشند و حتی در صورت امکان افراد مجرد به شرط متاهل شدن استخدام شوند. (متاسفانه درسالهای اخیر شاهد خیل به کارگیری دختران مجرد در همه نهادها و دستگاهها اعم از دولتی و غیر دولتی هستیم، امری که دلیل آن حقیقتا مبهم و غیر شفاف می نماید) همچنین، اختصاص سهمیه به دانشجویان متاهل در مقاطع تحصیلات تکمیلی، نیز کوتاه کردن مدت سربازی برای پسران متاهل، از اقدامات بسیار مفید و تشویق کننده به ازدواج و تشکیل خانواده می تواند باشد. (البته به نظر می رسد دوسال سربازی آن هم در زمان صلح کمی طولانی باشد، کسانی که به خدمت مقدس سربازی رفتند تایید می کنند که سربازها و افسران وظیفه کار چندانی برای انجام دادن ندارند و چه بسا نیروی آنها هدر می رود. به نظر می رسد کاهش مدت سربازی به یکسال و نیم و یا یک سال می تواند فواید و محاسن زیادی داشته باشد گرچه این کار احتیاج به پژوهش و تحقیق بیشتری دارد) کار دیگری که می توان انجام داد کوتاه کردن دوران تحصیل در دانشگاه است به نظر می رسد با حذف برخی دروس عمومی و یا تخصصی زاید، بتوان دوران کارشناسی را به سه سال تقلیل داد، این پیشنهادی است که جا دارد بیشتر روی آن تتبع شود.​
    البته جا دارد صدا و سیما نیز از اشاعه و ترویج خانه زندگی های مجردی و نشان دادن شخصیت ها و قهرمانانی که درسنین بالا و نسبتا سالخوردگی تازه به فکر ازدواج و تشکیل خانواده می افتند، در فیلم ها و سریالهای خود، احتراز کند​
     
    Admin و ahriman از این پست تشکر کرده اند.