1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

تلفن زدم خدا...!

شروع موضوع توسط barfi ‏Nov 5, 2012 در انجمن درد دل

  1. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,494
    50,678
    29,597

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم

    الو ... الو... سلام

    کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

    مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

    پس چرا کسی جواب نمی ده؟


    یهو صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟

    خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده...
    بگو م
    هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .

    صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

    فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟

    بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :

    اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...

    بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

    بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...دیگر بغض امانش را بریده بود

    بلند بلند گریه کرد وگفت:

    خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

    چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

    آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه

    فراموشت کنم؟

    نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

    مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

    مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم.

    مگه ما باهم دوست نیستیم؟

    پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟

    خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...

    خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:

    آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...

    کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند

    تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.

    کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می خواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

    بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

    کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.
     
    alireza1377، MHK1372، sasajoon و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    آخی....
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  3. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,494
    50,678
    29,597
    :inlove:
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  4. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    چه رمانتیک مرسیی
     
  5. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    تو برنامه ی افتاب مهربانی شنیده بودم:16:
     
  6. sara

    sara ♥ مـــلـــکــه انـجـمـن ♥

    3,121
    7,347
    907
    الهی عزیزم:rolleyes:
     
  7. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,494
    50,678
    29,597
    فدای همتون....!
     
  8. mesi

    mesi

    684
    1,478
    352
    خدا وکیلی دمت داغ آبجی
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  9. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟
    راستي اگر ما با يك جنسيت ديگر متولد ميشديم اين شرايط را برمي تابيديم؟

    بابا آب داد

    بابا نان داد

    بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد

    بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد
    خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند
    دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند
    و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.
    مامان، زوجه

    مامان، ضعیفه

    مامان، عفیفه

    مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و
    رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.


    بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد

    بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.

    مامان، کار

    مامان، پیکار

    مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ مامان،شهلا.مامان، دلارام.
    مامان،افسانه،لیلا


    بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد

    بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد

    بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید. مامان
    شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود


    بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد

    مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت

    کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید
    با آبرو باشد


    آبرو یعنی مامان ساکت باشد. من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان
    بدهد


    بابا "پرسپولیس" را دوست دارد

    بابا "آنجلینا جولی" را دوست دارد

    مامان، کار

    مامان، پیکار

    مامان، سرشار از پیکار

    مامان، زندان، بیمار، تب دار

    بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد

    مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه
    دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد.


    بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد

    مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا
    مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند


    نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد

    باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند

    بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،

    بایدخدا را شکر کنیم...روزی هزار بار
     
    barfi و sasajoon از این پست تشکر کرده اند.
  10. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,494
    50,678
    29,597
    :110:فدات داداش....!