1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

تفاوتهای عمده پسر و دخترای ایروونی ..طنز !!!!

شروع موضوع توسط barfi ‏Feb 28, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,537
    50,788
    30,031
    تفاوتهای عمده پسر و دخترای ایروونی ..طنز !!!!
    [​IMG]


    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    پسر در حال دویدن...


    زااااارت (صدای زمین خوردن)

    رفیق پسر: اوه اوه ؟؟؟؟؟؟؟؟چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی ؟؟؟؟؟، پاشو ؟؟؟؟! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی")
    یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!
    یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!
    **************************


    دختر در حال راه رفتن...


    دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)

    رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای...
    یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
    یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین
    [​IMG]
    [​IMG]

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه

    پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی

    پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی

    دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه

    دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه
    دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه

    پسر دهه 60 :شریعتی می خواند

    پسر دهه 70 :شاملو می خواند
    پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند

    دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره

    دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم
    دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره


    پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق

    پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین
    پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی


    دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت

    دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.
    دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند


    پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی

    پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی
    پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت

    دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000

    دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100
    دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5

    پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن

    پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون
    پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سوت شیشه

    جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن

    جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن
    جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش ؟

    [​IMG]
    [​IMG]

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    - اکثر دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما اکثر پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند !

    2- اگر یه دختر 1 مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار می کنه. اما یه پسر اگر 1 مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده !
    3- یه دختر اگر 2 تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی می کنه . اما یه پسر اگر 2 تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو می کشه !
    4- یه پسر اگر ۳ تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده می شه بعد با ۳ تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو می کنه . اما تا کنون دختری که ۳ تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی می کنند و به سه تا نمی رسه مشکلاتشون!
    5- یه تفاوت اصلی پسر دخترا توی مدل موهاست . جدیداً دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره !
    6- دخترا می خوان سر پسرا کلا ه بزارن ، اما در نهایت سر خودشون کلاه میره !
    7- نقطه قوت پسرا فقط هیکلشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ، ابرو و دماغ و دهن و… هست !
    8- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت می کنن ، اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف می کنن و خلاصه در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره !
    9- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هست . ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله !
    10- اگر شما دخترید وبرادرتون دوست دختر داشته باشه ، شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید. ولی اگر شما پسرید و خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید !
    11- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در طعم غذا !
    12- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمی زنه. اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن !
    13- یک دختر اگر ۲۴ ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه . اما یک پسر اگر ۲۴ ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت می کنه !
    14- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه ، پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه. ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر می کنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش !


    [​IMG]
    15- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول ۲ دقیقه فکر می کنند تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد ازدو دقیقه می فهمند میزنن زیر خنده و میگن خیلی ایوا... باحال بود ، اما دخترا بعد از خوندن این مطلب تا ۲ ساعت اول فقط حرص میخورن !

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    شب خوابگاه دختران سكانس اول:
    دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.

    شبنم: واا..! خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!


    لالـه: خـدا منـو می کشـت این روز و نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد).


    شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟


    لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! (بر شـدت گریه افزوده می شــود)


    شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟


    لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟ فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!


    شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.


    لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!؟!؟!؟!


    شـب، خوابــگاه پســران، سکــانـس دوم:


    در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود.


    میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.


    مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.


    میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.


    مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!


    میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره.


    آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...


    مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!


    در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد.


    میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!


    رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!


    مهـدی: اصلا حواسم نبود. توپ تانک فشفشه پرسپولیسی ابکشه!


    و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند!

    [​IMG]

    [​IMG]

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    ریاضی پسران: 2+2 مساوی است با 4. فوق‌فوقش 5.

    ریاضی دختران: 2 تا گل داریم 2 تا گل دیگه هم می‌ذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.



    جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگیریم، شمال در پیش‌رو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.


    جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزش‌و‌پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش‌آموزان دختر استقبال می‌کند، شاد کنیم.


    ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی...


    ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ ...


    انگلیسی پسران:


    I want to go to the garden with my friends
    انگلیسی دختران:



    [​IMG]
    I want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband


    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    خوابـگاه دخــتـران ( شب )

    سکـانس اول : (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)


    شبنم :ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!


    لالـه : خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)


    شبنم : بگـو ببـینم چی شـده؟


    لالـه : چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)



    شبنم : (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟


    لالـه : (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!


    شبنم : عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.


    لالـه : نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!


    (در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)


    شبنم : چی شـده فرشــتـه؟!


    فرشــته : (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!


    شبنم : لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.


    فرشــته : خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.


    (و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)


    خوابــگاه پســران (شـب)


    سکــانـس دوم : (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)


    میثـــاق : مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.


    مهـدی : نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.


    میثــاق : اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.


    مهـدی : آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟


    میثــاق : مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!


    آرمـــان : تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...


    مـهدی : (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!


    در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)


    میـثــاق : چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!


    رضــا : پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!


    مهـدی : اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!

    و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند.!

    [​IMG]

    [​IMG]
     
    setareh، Sonya و مهربون از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ★SARINA★

    ★SARINA★ بانوی زمستان:d

    11,703
    27,122
    1,447
    ههههههههه..............واقعا هم همینطوره
     
    setareh از این پست تشکر کرده است.
  3. setareh

    setareh ღشرمنده دستای پینه بسته پدرممღ

    10,641
    63,412
    88,285
    ممنون/زیبابود..........:laugh::laugh:
     
  4. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,482
    33,495