1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

تخته سنگ....

شروع موضوع توسط ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕ ‏Apr 7, 2013 در انجمن درد دل

  1. روی تخته سنگی نوشته شده بود:
    اگر جوانی عاشق شد چه کند؟…
    من هم زیر آن نوشتم:
    باید
    صبر کند…
    برای بار دوم که از آنجا گذر کردم
    زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:
    اگر صبر نداشته باشد
    چه کند؟…
    من هم با بی حوصلگی نوشتم:
    …..بمیرد بهتراست
    برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم.
    انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.
    اما………….
    زیر تخته
    سنگ جوانی را مرده یافتم…..!

    افسانه ها را رها کن
    دوری و دوستی کدام است؟
    اگر نباشی دیگری جایت را میگیرد!!!
    به همین سادگی…

    شـده ام مـعـادلہ ے چنـد مَـجهـولے
    ایـن روزهـا
    هـیـچ ڪس …
    از هـیـچ راهے
    مـرا نـمـیـفهمـَد …

    لحظـــهـــ هــایَم مـــال تــو
    بـه قیمتـــِ صـِـفر ” تومــَن”
    هَمین کــِ “تـــو” کِنـــار “مــَـن” باشی
    ثروتمــندترین انسانـَم …

    آب نریختـــــم که برگردی
    آب ریختـــــم تـــا پاک شود
    هر چه رد پای توست ، از زنـــدگیـــ ام…!

    اعتـــــراف مـــی کُــنــم. . ..
    بــــرای”داشـــ ــتــنِ”تـــو هــــیــچ کـــاری نکـــردم. . .
    امــــا برای “فرامــوش” کــردنـــت
    هــرکـــآری مــی کُنـــم. ..

    می گویند از تـو ننویسم !
    در خون من گردهمایی لبخند های تو بر پاست..
    این را چه کسی می تواند بفهمد ؟!

    سیگار فروش ِ گوشه ی خیابان هم فهمید
    و تو هنوز نمیدانی
    من دود میشوم
    این سیگارها بهانه است ….

    هرگز فالگیر نبودم ،
    تنها ..
    می خواستم ،
    دستت را بگیرم

    من عاشق زمستانم
    عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی
    که سُر نخوری !
    که گونه هایت از سرما سرخ شده است
    سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
    دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
    معصومانه به زمین خیره ای
    چه قدر دوست داشتنی شده ای ..
    حرفم را پس میگیرم
    من عاشق زمستان نیستم ،
    عاشق تــوام …

    بـاز در کـلبـه تـنـهـایـی خـویـش
    عـکـس روی تـو مـرا ابـری کـرد
    عـکـس تـو خـنـده بـه لـب داشـت
    ولـی،
    اشـک چـشـمـان مـرا جـاری
    کـرد ..
     
    Sonya، rezaco2196 و مهربون از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. تخته سنگ بود یا دفتر مشق
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  3. لامصب اونی که نوشت چه زبون بد و گیرایی داشت
     
    rezaco2196 از این پست تشکر کرده است.
  4. مرسی فرزانه جون...خیلی قشنگ بود...:22:
    .......................
    افسانه ها را رها کن
    دوری و دوستی کدام است؟
    اگر نباشی دیگری جایت را میگیرد!!!
    به همین سادگی…
     
    فرزانه از این پست تشکر کرده است.
  5. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
  6. Sahar jun

    Sahar jun

    184
    1,548
    233
    قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست. خیلی‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
    هر بار خدا می‌گفت: از قطره‌ تا دریا راهی‌ست‌ طولانی. راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری.
    هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست.
    قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.
    قطره‌ ایستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد.
    قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت.
    تا روزی‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دریا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دریا رساند.
    قطره‌ طعم‌ دریا را چشید. طعم‌ دریا شدن‌ را. اما...
    روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست؟
    خدا گفت: هست.
    قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم. بزرگترین‌ را. بی‌نهایت‌ را.
    خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اینجا بی‌نهایت‌ است.
    آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد.
    اما هیچ‌ كلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یك‌ قطره‌ ریخت.
    قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتی‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكید،
    خدا گفت: حالا تو بی‌نهایتی، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.....
     
    فرزانه از این پست تشکر کرده است.