1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

"بی نام"

شروع موضوع توسط Goln@r ‏Mar 18, 2014 در انجمن داستان و رمان

  1. Goln@r

    Goln@r هیچ....

    2,983
    5,827
    12,663
    1-

    ضربه های کوتاه و آرام ... نت ها فضای اتاق رو پر می کردن... خانه ساکت بود... وقتی گیتار می زد حتی قطره های آب هم جرئت ریختن نداشتن. در اتاق کناری خواهر کوچک ترش بی توجه به زمین و زمان دست در دست شاهزاده در حیات قصر آرزو هاش می رقصید... مادر چشم هاش رو بسته بود و تمام وجودش را به موسیقی تقدیم کرده بود... چند دقیقه ی بعد.... فیش کشیده شد... صدا خاموش شد... کلید در قفل چرخید ولی در باز نشد... حالا صدای خش خش مداد رنگی های ستاره و تق تق دکمه های ماشین حساب سکوت رو تکه تکه می کردند.

    *

    روز های بارانی؛ روز های مورد علاقه اش در سال. نوای باهم بودن می سرودند. خانه ساکت بود... با صدای باران؛ آهنگ تازه ای در ذهنش رنگ گرفت... گیتارش را برداشت... نت ها ا را سر می داد... روی سیم ها می لغزیدند... کسی آرام گوش می کرد... اینبار نه مادرش بود... نه برادرش... و نه حتی پدرش...

    *

    با قدرت در اتاق را گشود... کیف و کتاب هایش را گوشه ای انداخت... سرمست از روز خوب کتش را آویزان کرد... لبخندی امید بخش بر لب داشت... هر قدم پرواز بود.... پرده ها را گشود... آفتاب رنگ پریده ی دی ماه اتاق را روشن کرد... آب؛ هوا... درختان... تک تک کاشی ها... گویی همه می خواندند... دست گیتارش را گرفت... در شادی بودن هم نواختند....

    *

    صدای شکسته شدن رویایش... در زمان غوطه ور شد... بغض گلویش را می فشرد... پرده ها را بست.... کلید در قفل چرخید... مادرش آه کشید... برادرش نا امید به در بسته نگاه می کرد... بی هدف می چرخید... افکارش بی هدف در کوچه باغ ذهنش پرسه می زدند.... اما تمام کوچه ها بن بست بود... بغض راه نفسش را بسته بود... گیتار به جای او خوب گریست....

    *

    چمدان هایش را بسته بود... گیتار را در آغوش کشید... مادرش اشک می ریخت... پدرش لبخند می زد... برادرش با تعجب به سر بی مویش می نگریست.... دلش برای گیتار تنگ می شد....

    *

    کلید در قفل چرخید... خانه با جعبه ها چیده شده روی هم... نوید حیات تازه بود... داستان های هرگز نشنیده... سفر های طولانی و کوتاه... قهقه های بی دغدغه... گریه های شبانه... حسرت ها .... شادی ها.. آرزو ها... گیتار را در آغوش کشید... برای همه ی آن ها سرود....


    *****
    جان من نظر بدین ...
     
    flor@ns از این پست تشکر کرده است.
  2. flor@ns

    flor@ns دعا کن برای منو آرزو هام....

    767
    2,105
    317
    قشنگه ولی مبهمه نا مفهومه
    ماله خودته؟
     
    Goln@r از این پست تشکر کرده است.
  3. Goln@r

    Goln@r هیچ....

    2,983
    5,827
    12,663
    بله :smile:
    نمی خواستم زیاد واضح بیان کنم... اولین تجربه با این لحن هست برای من