1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

بهیاد استاد (شهریار )

شروع موضوع توسط MOHAMMAD ‏Feb 3, 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. MOHAMMAD

    MOHAMMAD

    701
    1,840
    363
    ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
    حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی
    گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی
    «من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
    عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی»
    مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم
    وین نداند که من از بهر عشق تو زادم
    نغمه‌ی بلبل شیراز نرفته است زیادم
    «دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم
    باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی»
    تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه
    مرغ مسکین چه کند گر نرود از پی دانه
    پای عشاق نتوان بست به افسون و فسانه
    «‌ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
    ما کجائیم در این بهر تفکر تو کجایی»
    تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت
    عمر، بی‌دوست ندامت شد و با دوست غرامت
    سر و جان و زر و جاهم همه گو، رو به سلامت
    «عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
    همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی»
    درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان
    کس درین شهر ندارد سر تیمار غریبان
    نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
    «حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان
    این توانم که بیایم سر کویت بگدایی»
    گِرد گلزارِ رخ تست غبار خط ریحان
    چون نگارین خطِ تذهیب به دیباچه قرآن
    ای لبت آیت رحمت دهنت نفطه ایمان
    «آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان
    که دل اهل نظر برد که سریست خدایی»
    هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم
    همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم
    لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم
    «گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»
    چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن
    دامنِ وصل تو نتوان برقیبان تو هشتن
    نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن
    «شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
    تا که همسایه نداند که تو در خانه‌ی مایی»
    سعدی این گفت و شد از گفتهِ خود باز پشیمان
    که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان
    به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان
    «کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
    پرتو روی تو گوید که تو در خانه‌ی مایی»
    نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند
    دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند
    جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند
    «پرده بردار که بیگانه خود آن روی نه بیند
    تو بزرگی و در آئینه‌ی کوچک ننمایی»
    نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد
    نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد
    شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد
    «سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد
    که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی»




    تضمین شعری از سعدی توسط استاد شهریار
     
    Shiva، barfi و ya30 joon از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. زیبا بود ممنون...
     
    اتنا .. از این پست تشکر کرده است.
  3. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,537
    50,771
    30,038
    لايكش ميكنم برات....!!!!