1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

بقیه مطلب اول

شروع موضوع توسط Sara skelet ‏Sep 18, 2012 در انجمن یهود

  1. 2-11- اپوکريفاى عهد عتيق
    اينک براى آشنايى با اپوکريفاى عهد عتيق نامهاى آن کتب را مى آوريم . لازم است اشاره کنيم که نسخه هايى از کتاب مقدس که داراى اپوکريفاست ، هم از نظر تعداد کتب اپوکريفا و هم از نظر ترتيب ، با يکديگر اختلاف دارند. منبع بيشتر اين کتابها ترجمه سبعينه است . تاکنون اپوکريفا به زبان فارسى ديده نشده است ، اما نسخه هايى از آن به عربى و انگليسى و زبانهاى ديگر وجود دارد. يک مجموعه اپوکريفا در 241 صفحه به زبان عربى ، مشتمل بر 10 کتاب زير است :
    طوبيا، يهوديت ، استر (يونانى )، حکمت ، يشوع بن سيراخ ، باروک ، نامه ارميا، دانيال (يونانى )، مکابيان اول و مکابيان دوم .

    13- عقايد و احکام مذهبى
    علام دينى ، پزشک و فيلسوف يهودى ، موسى بن ميمون (1135 - 1204 م .) به آيين يهود لباسى نو پوشاند و سيزده اصل براى آن ترتيب داد، به اين شرح :
    1. وجود خدا؛
    2. يگانگى او؛
    3. مجرد بودن او؛
    4. نداشتن زمان ؛
    5. حکمت او در امور؛
    6. عدالت ؛
    7. قابل تقرب بودن از راه عبادت .
    اينها مربوط به خدا بود، اما ساير امور:
    8. اعتقاد به نبوت ؛
    9.برتر بودن حضرت موسى (ع )؛
    10. اعتقاد به آسمانى بودن تورات ؛
    11. عدم جواز نسخ احکام ؛
    12. آمدن مسيحاى موعود؛
    13. قيامت و جاودانگى نفس آدمى .

    1-13- خدا در يهوديت
    يهوديت (مانند اسلام و مسيحيت ) از آغاز بر توحيد استوار شده است و همه انبياى يهود، از حضرت موسى (ع ) تا انبياى پرشمار بعدى ، با شرک مبارزه کرده اند. بديهى است که پيروان اديان توحيدى نيز در مواردى از دين خود غافل مى شوند و به گونه هايى از شرک روى مى آورند. اين مساءله هيچ گاه نظر پژوهشگران را نسبت به اصل اين اديان تغيير نداده است . آنان با قطع نظر از لغزشهاى پيروان يک دين ، از تحقيقات خود دانسته اند که اديان دو گونه اند:
    الف ) اديانى که مردم را از شرک بر حذر مى دارند، مانند اديان ابراهيمى ؛
    ب ) اديانى که شرک را به مردم تعليم مى دهند، مانند اديان شرقى .
    نام خاص خدا در دين يهود يهوه يعنى باشنده (موجود) است . اين نام بسيار احترام دارد و بر زبان آوردن آن حتى از طريق قرائت تورات حرام است . بر اثر اين تحريم ، کسى تلفظ حقيقى آن را نمى داند و گاهى در کتابهاى علمى مغرب زمين ، از باب احتياط آن را بدون حرکت (YHWH) ثبت مى کنند. اما گروهى از محققان برآنند که تلفظ حقيقى آن يهوه است . هنگامى که معبد سليمان بر پا بود، بالاترين مقام مذهبى يهود حق داشت سالى يک بار در روز عاشوراى تقويم يهودى (دهم ماه تشرى ، در اوايل پاييز)، در قدس الاقداس آن معبد، نام يهوه را بر زبان آورد و دعا کند. هنگام تلاوت تورات نام مزبور به ادوناى به معناى آقاى من تبديل مى شود و حرکات همين کلمه را روى آن مى گذارند؛ از اين رو، گاهى آن را يهوه ضبط کرده اند.
    يکى ديگر از نامهاى خدا اهيه اشر اهيه است به معناى هستم آنچه هستم . اين نام در سفر خروج 3:14 و در برخى ادعيه اسلامى (مانند دعاى شب عرفه ) آمده است و بر اثر نسخه بردارى افراد کم اطلاع ، به آهيا شراهيا تبديل گرديده است .

    14- طهور انبيا
    يهوديان به نبوت معتقدند و در مورد آن بحثهاى کلامى گسترده اى دارند. همچنين براى نبوت معناى ويژه اى قائلند که پيشگويى است و پيامبران بزرگى همچون اشعيا، ارميا، حزقيال و هوشع به عنوان نبى يعنى پيشگو شهرت دارند.
    پيامبران بسيارى در کتاب عهد عتيق مطرح شده اند. اشعيا، ارميا، عاموس با بيانات شيواى خود به بنى اسرائيل هشدار مى دادند و آنان را از عاقبت کارهاى زشت و ناروايشان بر حذر مى داشتند و متذکر مى شدند که اسارت ذلت بارى در پيش دارند. اما آنان به اين گفتارها کمترين توجهى نمى کردند و از سوى ديگر به قتل و حبس و آزار پيامبران خود کمر مى بستند (قرآن مجيد از اين امور بسيار سخن گفته است ). هفده کتاب پايان عهد عتيق که کتابهاى نبوت نام دارد، مشتمل بر اين پيشگوييهاست .
    از 26 پيامبر مذکور در قرآن کريم 20 تن به اهل کتاب مربوط مى شوند: آدم ، نوح ، ابراهيم ، لوط، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب ، يوسف ، موسى ، هارون ، داوود، سليمان ، الياس ، اليسع ، عزيز (عزرا)، ايوب ، يونس ، زکريا، يحيى و عيسى .
    از آن انبيا 6 تن به اهل کتاب ربطى ندارند: ادريس (مگر به نام اخنوخ در سفر پيدايش 5:24)، شعيب (مگر به نام رعوئيل در سفر خروج 2:18 يا به نام يترون در سفر خروج 3:1)، ذوالکفل ، هود، صالح و محمد.

    15- حکومت بنى اسرائيل
    پس از حضرت موسى (ع )، حضرت يوشع بن نون (ع ) به امر خدا به رهبرى قوم برخاست . وى از رود اردن که از شمال به جنوب فلسطين کشيده شده است ، گذشت و بلاد کنعان و حدود آن را فتح کرد. به ادعاى عهد عتيق سکنه بومى آن مناطق قتل عام شدند و آن سرزمين به بنى اسرائيل اختصاص يافت . جريان اين جنگها در ششمين کتاب عهد عتيق ، به نام صحيفه يوشع موجود است . پس از حضرت يوشع (ع ) مردان بزرگى در بنى اسرائيل به رهبرى مردم اشتغال داشتند که داوران بنى اسرائيل ناميده مى شوند. آنان عموما سمت پيامبرى يا پادشاهى نداشتند. تاريخ اين رهبران در سفر داوران آمده است .
    آخرين داور بنى اسرائيل حضرت سموئيل (ع ) دو پسر داشت که شايستگى رهبرى قوم را نداشتند. از اين رو، مردم از آن حضرت درخواست کردند که پادشاهى براى آنان برگزيند. در واقع بنى اسرائيل در آن زمان پادشاهى نداشتند. سموئيل پس از اصرار زياد مردم ، از طرف خدا جوانى را به پادشاهى آنان نصب کرد.
    نخستين پادشاه بنى اسرائيل حدود 1030 سال قبل از ميلاد انتخاب شد. نام اين پادشاه در عهد عتيق (کتاب اول سموئيل ، باب 9به بعد) شائول و در قرآن کريم طالوت است (بقره : 247).
    پس از انتخاب نخستين پادشاه ، جنگ مهمى ميان بنى اسرائيل و فلسطينيان آن زمان رخ داد و پيروزى نصيب بنى اسرائيل گرديد. مهمترين قهرمان اين قوم جليات بود که در قرآن کريم جالوت ناميده شده است . وى به دست حضرت داوود (ع ) کشته شد و لشکر وى گريخت .
    حضرت داوود (ع ) جانشين حضرت طالوت شد (حدود 1015 سال قبل از ميلاد) و حضرت سليمان (ع ) به جاى پدرش حضرت داوود (ع ) نشست و مهمترين و با شکوهترين دوران بنى اسرائيل را به وجود آورد. وى معبد بسيار بزرگى در شهر اورشليم (يعنى شهر سلامت ) ساخت که به نام هيکل سليمان معروف شد. (هيکل در زبان عبرى به معناى ساختمان بلند است ). اين معبد بعدا يک بار حدود 587 ق .م . به دست بختنصر و بار ديگر در سال 70 م . به دست شاهزاده رومى ، تيتوس (Titus) خراب شد.
    اهل کتاب بر مبناى محتويات دروغين عهد عتيق (کتاب اول پادشاهان ، باب 11) معتقدند که حضرت سليمان (ع ) بر اثر وسوسه همسران بت پرست خويش ، در آخر عمر بت پرست و خطاکار شد! قرآن کريم با تمجيد فراوان از آن حضرت ، ساحت قدس وى را پاک کرده است .
    پس از رحلت حضرت سليمان (ع )، فرزندش رحبعام زمام امور مملکت بنى اسرائيل را در کف گرفت و چون وى به ستمکارى پرداخت گروهى از مردم از فرمان او بيرون رفتند و تنها دو سبط يهودا و بنيامين در سرزمين يهودا (به نام يکى از فرزندان حضرت يعقوب ) که بخش نسبتا کوچکترى بود، براى او باقى ماند. اين قسمت که شامل شهر اورشليم (قدس ) نيز مى شد، اهميت بسيارى داشت و نام «يهودى » از اينجا مى آيد. ده سبط ديگر حکومت مستقلى به نام اسرائيل به رهبرى فردى به نام يربعام بن ناباط در شمال فلسطين تشکيل دادند. يربعام يکى از استانداران حضرت سليمان (ع ) بود.
    تجزيه کشور مبداء ضعف و بدبختى آنان بود. پادشاهان يهودا و اسرائيل نيز عموما گنهکار بودند و مردم را به گناه و بت پرستى دعوت مى کردند.

    - اسارت بابل
    به هر حال پيشگوييهاى انبياى بنى اسرائيل تحقق يافت و پس ‍ از چندى آشوريها که در شمال بابل در عراق و سوريه کنونى حکمرانى داشتند و پايتخت آنان شهر نينوا بود به اسرائيل تاختند و عده کثيرى را به اسيرى بردند. چند سال بعد، پادشاه بابل بختنصر که در عهد عتيق نبوکدنصر (يعنى بت «نبو» تاج را نگهدارى مى کند) ناميده مى شود، به اورشليم حمله کرد و مردم يهودا را کشت و عده اى را به اسارت به بابل برد که تا مدتى طولانى در آنجا بودند. اسير شدن مردم اسرائيل و يهودا موجب پراکندگى آنان در خاورميانه و سرزمينهاى ديگر شد. اين اسارت اهميت ويژه اى داشت ؛ زيرا گروهى از مردم اسرائيل نيز که در حمله پيشين توسط آشوريها از اسارت معاف شده بودند، در اين يورش همراه با ساکنان يهودا به بابل کوچ داده شدند. اين موضوع جلاى بابل ناميده مى شود.
    يهوديان در زمان اسارت ، برخى آداب و اخلاق مشرکان را پذيرفتند و کمتر کسى در بين آنان از جلاى وطن و اسيرى و دشوارى پرستش خدا رنج مى برد.
    بايد توجه داشت که انحصار طلبى و خود بزرگ بينى خوى و خصلت جدانشدنى قوم کوچک يهود است و ساير اقوام جهان در واکنش به اين صفات ، با يهوديان از در دشمنى و ستيز در آمده و به تحقير آنان پرداخته اند. شايد نخستين ويرانى شهر قدس و گرفتار شدن بنى اسرائيل به دست بابليان در حدود شش قرن قبل از ميلاد نيز به همين علت بوده است . ارمياى نبى از جانب خداى متعال پيام آورده بود که بنى اسرائيل نبايد در برابر آن دشمن مقاومت کنند. ايشان اين پيام را به چيزى نگرفتند و آن پيامبر را زندانى کردند. پس از سقوط شهر قدس ، ارميا آزاد شد (ارميا 39:14).

    17- تجديد معبد
    هنگامى که کورش (يعنى خورشيد) بنيانگذار سلسله هخامنشى بابل را فتح کرد، يهوديان آزاد شدند و اجازه بازگشت به سرزمين خود را يافتند. اما بسيارى از آنان حاضر نبودند بابل را ترک کنند و در بابل و اطراف آن پراکنده شدند. اعلاميه کورش در مورد آزادى يهود حدود سال 538 ق .م . صادر شد. کورش با اين کار در ميان يهود محبوبيت زيادى به دست آورد.
    گروهى از يهوديان نيز به فلسطين بازگشتند و به بازسازى شهر قدس آغاز کردند. در آن دوران همسايگان آن سرزمين احساس خطر کردند و مانع بر پايى يک حکومت مقتدر يهودى بر خاک فلسطين شدند. پس از آن حکومتهاى ناتوانى در مناطق مختلف فلسطين بر پا شد و پس از چند قرن آشفتگى ، شهر قدس براى بار دوم به دست روميان ويران شد و اين ويرانى يهوديان را در جهان پراکنده ساخت . از آن پس ، يهوديان در کشورهاى بيگانه زندگى سختى را مى گذراندند و انواع خوارى و سرکوفتگى را در جسم و جان خود مى چشيدند.

    18- پيدايش کنيسه
    پس از بازگشت يهود از بابل ، جامعه دينى نظام تازه اى يافت و معابدى ساخته شد که بعدا کنيسه (synagogue) ناميده شد.اين معابد مانند ساير معبدها معمارى خاصى داشتند و در آنها قربانگاه و اماکن ويژه ديگرى وجود داشت . هم اکنون نيز معبد يهوديان کنيسه ناميده مى شود.
    قبله يهود معبد سليمان (مسجد اقصى ) است . فقط سامريان قبله را کوه جرزيم در نزديکى شهر نابلس مى دانند. آنان روزى سه بار نماز مى خوانند: نماز صبح ، نماز عصر و نماز مغرب . در صورتى که دست کم ده مرد در کنيسه وجود داشته باشد نماز برگزار مى شود و در اين حال يک نفر که معمولا پيرتر از سايرين است و عبرى را خوب مى داند، جلو مى ايستد و قسمتهايى از تورات يا دعاهايى به عبرى مى خواند و در مواردى رکوع مى کنند. معروفترين عبارتى که خوانده مى شود، شمع (يعنى بشنو) نام دارد که از تورات گرفته شده است :
    (4)اى اسرائيل بشنو يهوه خداى ما يهوه واحد است (5) پس يهوه خداى خود را به تمامى جان و تمامى قوت خود محبت نما(تثنيه 6:4-5).

    19- تاءثير عقايد مزديسنى و فرهنگ پارسى
    يهوديان نيز مانند ساير اقوام تحت تاءثير محيط قرار داشتند و پس از تماس با برخى تمدنهاى باستانى ، خواسته يا ناخواسته ، بسيارى از مفاهيم و اعمال آنها را وام گرفتند، ولى بايد توجه داشت که آنان پيوسته و در تمام موارد، مسائل ياد شده را به رنگ اخلاقيات توحيدى خاص ‍ خويش در مى آوردند. مثلا داستان طوفان نوح ، خواه از بابليها اقتباس ‍ شده باشد يا نه ، آن گونه که در سفر پيدايش آمده است ، از خداى واحد، مهربان و درستکار سخن مى گويد. اين داستان به داستان پر- نپيشتيم (napishtim-Per) که روى الواح ميخى حک شده است و علاوه بر شرک صريح ، خدايانى خودخواه ، ستيزه جو، احساساتى و حسود را مطرح مى کند، چندان شباهتى ندارد. اين تمايز در ساير داستانها و قوانين و باورهايى که گفته مى شود يهود از اقوام ديگر اقتباس کرده اند، نيز مشهود است .
    در تورات تقريبا ذکرى از قيامت نيست (مگر يکى دو اشاره مبهم ، مثلا تثنيه 8:16). از نظرات تورات (لاويان باب 26 و تثنيه باب 28) ديندارى و بى دينى در جلب نعمتهاى اين جهان و سلب آنها تاءثير مستقيم و قطعى دارند. از سوى ديگر، کتاب تلمود از قيامت بسيار سخن گفته است .
    يکى از باورهاى اصيل يهوديت که به تصور پژوهشگران ، از بيگانگان گرفته شده ، اعتقاد به رستاخيز مردگان است . اين اعتقاد با آرمان مسيحايى گره خورده و چيزى مانند اعتقاد به رجعت را پديد آورده است . ايرانيان باستان مى گفتند در زمان آينده ، پس از آنکه آهورمزدا بر هماورد خود انگرو مئنيو پيروز شود و او را نابود کند، مردگان برخواهند خاست ، ولى شکل عالى و معنوى اين آموزه دستاورد اصيل الهامات يهود است و با اعتقاد خشک و بى روح مغان ايران زمين شباهتى ندارد. به گفته پژوهشگران ، اعتقاد به جاودانگى روح از قديم ميان بنى اسرائيل وجود داشته و در چندين مورد از کتاب مقدس بدان اشاره شده است ، ولى آن باور پس از بازگشت از بابل ، با عقيده به جاودانگى قوم و قيام مسيحا پيوند خورد و اعتقاد به رستاخيز مردگان را پديد آورد. اين نظريه با قرآن مجيد تعارض دارد؛ زيرا از داستان برانگيخته شدن حضرت موسى (ع ) در اوايل سوره طه بروشنى مى فهميم که اعتقاد به رستاخيز در نخستين پيام او وجود داشته است .

    20- اعياد يهود
    يهود عيدهايى دارند از اين قرار:
    1. روز شنبه : در اين روز افراد خانواده دسته جمعى غذا مى خورند و طى آن ، بزرگ خانواده جام شرابى بر دست مى گيرد و با خواندن دعا، آن را تبرک مى کند و افراد خانواده از آن شراب مى خورند. تعطيل شنبه يکى از ده فرمان است (خروج 20:8-11).
    2. عيد اول ماه : به عبرى به آن روش حودش مى گويند که به معناى آغاز ماه است .
    3. سال هفتم يا سال انفکاک : طبق تورات هر هفت سال يک بار بايد وامها را بخشيد و کارهايى انسانى از قبيل آزاد کردن بردگان اسرائيلى و مانند آن انجام داد (تثنيه 15). نام عبرى اين سال شميطا به معناى رها کردن است .
    4. سال يوبيل :اين عيد هر پنجاه سال يک بار مى آيد که اعمال انسانى و اخلاقى بسيارى در آن انجام مى شود (لاويان باب 25).
    5. عيد فصح : در لغت به معناى چشم پوشى کردن است که به مناسبت چشم پوشى خداوند از قتل نخست زادگان بنى اسرائيل در حين نزول اين بلا به فرعونيان چنين نامى به آن داده شده است ). اين عيد هفت روز طول مى کشد و آغاز آن چهاردهم ماه نيسان در فصل بهار است و مراسم آن در تورات (خروج باب 12) آمده است . اين عيد مهمترين عيد است و مسيحيان نيز به خاطر تقارن آن با خاک سپارى حضرت عيسى (ع ) آن را گرامى مى دارند. از دو سه قرن پيش تاکنون گاهى يهوديان متهم شده اند که يک کودک يا بزرگسال مسيحى را کشته و از خون آنان در مراسم عيد فصح استفاده کرده اند. کتابهايى نيز در اين باب نوشته شده است .
    6. عيد هفته ها: اين عيد پنجاه روز پس از عيد فصح به مناسبت گذشتن هفت هفته و آماده شدن محصول برگزار مى شود. نام عبرى آن شاووعوت يعنى هفته هاست .
    7. عيد اول سال : اين عيد که به عبرى روش هشانا (راءس السنة ) ناميده مى شود در اوايل مهر (اعتدال خريفى ) قرار دارد. در آن روز به نشانه آمادگى براى ده روز ايام توبه بوق مى نواختند. روز دهم اهميت خاصى داشت و به آن يوم ها کيپور مى گفتند.
    8. يوم کيپور: يعنى روز کفاره ؛ اين عيد مهم در دهمين روز ماه تشرى واقع است و آن را «عاسور» يعنى عاشورا مى نامند. يهوديان از غروب روز قبل تا شبانگاه اين روز، به منظور کفاره گناهان ، روزه مى گيرند و از خوردن ، آشاميدن ، استحمام و کار پرهيز مى کنند و در کنيسه ها به عبادت و استغفار مشغول مى شوند. در آن روز، يهوديان بنيادگرا لباس ويژه اى بر تن مى کنند و از پوشيدن کفش چرمى خوددارى مى کنند.
    9.عيد سايبانها: در روز بيست و دوم ماه تشرى به نشانه زندگى کردن بنى اسرائيل در خيمه هاى تيه در عصر حضرت موسى (ع ) مدت يک هفته در خيمه زندگى مى کنند نام اين عيد به زبان عبرى سکوت يعنى سايبانهاست .
    10. عيد گشايش : در عبرى حنوکا ناميده مى شود؛ يادبود پيروزى يهود بر استعمارگران يونانى در سال 168 ق .م . است . در اين روز معبد سليمان به دست يهود از پليديها و خرابيهاى دشمن تطهير شد.اين عيد يک هفته پس ‍ از عيد سايبانهاست .
    11. عيد قرعه ها: در عبرى پوريم نام دارد. اين روز به مناسبت رفع خطر قتل عام يهوديان به توطئه هامان وزير خشايارشا عيد قرار داده شده است . شرح مفصل اين ماجرا در کتاب استر در عهد عتيق آمده است . وجه تسميه اين روز آن است که هامان براى تعيين روز اعلام تصميم خود به پادشاه قرعه کشيده بود. مزبور در ماه اسفند قرار دارد.

    21- فرقه هاى يهودى
    همه دينها پس از اندک زمانى فرقه هاى متعدد پيدا مى کنند. مسائل اجتماعى و تنوع مشربها، فرقه ها را پديد مى آورد. برخى از اين فرقه ها نيرومند و برخى ناتوانند، همچنين فرقه هايى پرجمعيت و فرقه هايى کم جمعيت هستند.
    فرقه هاى شناخته شده يهود پس از بازگشت از بابل پديد آمده اند و درباره فرقه هاى قديمتر اطلاع چندانى در دست نيست .

    1-21- فريسيان
    کلمه فريسى در عبرى به معناى عزلت طلب است . اين لقب بر جدايى و امتياز آنان دلالت دارد. اين فرقه دو قرن قبل از ميلاد پديد آمد و تاکنون هم اکثريت يهود از آن هستند. اصل اين فرقه به فرقه حسيديم (به معناى پارسايان ) بر مى گردد. فرقه حسيديم سه يا چهار قرن قبل از ميلاد براى زدودن آثار بت پرستى و انحراف ميان يهوديان پديد آمد. آنان در جنگهاى مکابيان شرکت داشتند و در راه دين جانبازى کردند و شهيد شدند.
    در قرن هجدهم نيز موج تازه اى به نام حسيديم ميان يهوديان شرق اروپا پيدا شد که از اين حرکت الهام مى گرفت .
    فريسيان يک قرن قبل از ميلاد از ميان حسيديم برخاستند. آنان از نظر فکرى با صدوقيان تضاد و مخالفت روشنى داشتند. اين فرقه خدا را از جسم و صفات جسمانى منزه مى دانست . همچنين در مسائل مربوط به اراده آدمى راه ميانه اى را پذيرفته بود و نيز رستاخيز مردگان و دادگاه عدل الهى را مى پذيرفت و به عبادات از قبيل نماز و غيره اهميت مى داد. فريسيان در جامعه يهود موقعيت خوبى به دست آوردند و اکثريت تابع آنان شدند.
    فريسيان علاوه بر عهد عتيق که تورات مکتوب ناميده مى شد، به تورات شفاهى نيز معتقد شدند. تورات شفاهى گفته هاى حکيمانه دانشمندان يهود است که به عقيده آنان نسل به نسل از زمان حضرت موسى (ع ) براى قوم يهود باقى مانده است . اين گفته ها در فاصله قرن دوم تا پنجم ميلادى ، در کتابى بسيار بزرگ به نام تلمود جمع آورى شده و زيربناى فکر و اعتقاد بنى اسرائيل قرار گرفته است . پس از اين ، در باب آن سخن خواهيم گفت .
    فريسيان دارالعلمهاى مختلفى تشکيل دادند و اوقات خود را صرف مطالعه در دقايق تورات کردند و نکته هاى تازه اى به دست آوردند. به عقيده آنان در تورات حتى يک حرف کم يا زياد يا بى مورد و فاقد معنا و مقصود نيست ، بلکه درون هر حرف و کلمه اى اسرارى نهفته و رموزى خفته است .
    امور داخلى يهود در فاصله بازگشت از بابل تا خرابى دوم شهر قدس در دست حاخامهاى فريسى و گاهى صدوقى بود. همچنين آنان با حضرت عيسى مسيح (ع ) بسيار مخالف بودند و براى تصليب او تلاش کردند. نام فريسيان به تکرار، در اناجيل چهارگانه آمده است .

    2-21- صدوقيان
    نام اين فرقه به صادوق بن اخيطوب که از طرف حضرت داوود (ع ) به کهانت منصوب شده بود، مربوط مى شود (کتاب دوم سموئيل 8:17 و 15:24). اين منصب در عصر حضرت سليمان (ع ) نيز براى صادوق باقى ماند(کتاب اول پادشاهان 2:34). کاهنان بنى صادوق در کتاب حزقيال مورد تعريف و تمجيد قرار گرفته اند و امانت دارى آنان ستوده شده است (حزقيال 44:15).
    صدوقيان به جاى نماز، براى قربانى اهميت ويژه اى قائل بودند. بسيارى از کاهنان هيکل سليمان و حاخامهاى سنهدرين از اين فرقه برخاستند. روابط آنان با واليان رومى نيز خوب بود.
    صدوقيان بر خود لازم مى ديدند سنتهاى گذشته را حفظ کنند و با تجديد نظر و تفسير به راءى فريسيان و آداب و عادات آنان مخالفت مى ورزيدند. آنان قائل به جسمانيت خدا بودند و مى گفتند قربانى و هدايايى که در راه خدا مى دهيم ، مانند چيزهايى است که به يک پادشاه يا حاکم بشرى داده مى شود. صدوقيان جاودانگى نفس و قيامت را انکار مى کردند و مى پنداشتند سزاى نيکى و بدى در همين دنيا داده مى شود و در مورد اراده انسانى به اختيار مطلق معتقد بودند.
    صدوقيان مانند فريسيان با حضرت مسيح (ع ) مخالفت بودند و نام آنان به تکرار در اناجيل چهارگانه آمده است . پس از خرابى اورشليم در سال 70 م . ديگر اثرى از اين فرقه باقى نماند.

    3-21- سامريان
    نام سامريان از منطقه اى به نام سامره مى آيد که در زمان تجزيه سرزمين فلسطين پس از حضرت سليمان (ع ) ، مرکز کشور اسرائيل بود. اين فرقه پس از بازگشت از اسيرى بابل پديد آمد و برخى معتقدند که نژاد آنان اسرائيلى نيست و احتمالا مخلوطى از اسرائيلى و آشورى است .
    اين فرقه بسيار کوچک تنها پنج سفر تورات و کتاب يوشع را مى پذيرد و 33 کتاب ديگر عهد عتيق را رد مى کند. همچنين تورات اين فرقه با تورات رايج اندکى اختلاف دارد و زبان سامرى نيز با زبان عبرى متفاوت است که البته اين تفاوت اندک آن را از عبرى بودن خارج نمى کند.
    سامريها به قداست کوه جرزيم در نزديکى شهر نابلس اعتقاد دارند و آن را قبله خود مى دانند و مى گويند قبله حضرت موسى (ع ) نيز همان بوده است ، ولى حضرت داوود (ع ) از پيش خود، مکان معبد سليمان (مسجد اقصى ) را قبله معرفى کرده است .
    اين فرقه به مسائل مذهبى توجه مخصوصى دارد و مراسم ويژه اى انجام مى دهد.

    4-21- اسنيان
    ريشه کلمه اسنى احتمالا به معناى شفا دهنده است ،به اين معنا که آنان در انديشه شفاى روان خود بوده اند. در وجه تسميه اين کلمه ،احتمالا ديگرى (مانند تعميد دهنده ) نيز وجود دارد.
    اين گروه حدود دو قرن پيش از ميلاد به وجود آمدند و با خراب شدن اورشليم ، آنان نيز مانند صدوقيان و بعضى فرقه هاى ديگر از بين رفتند و جز نامى از ايشان باقى نماند،تا اينکه نيم قرن پيش به سال 1947 ،برخى آثار مکتوب آنان همراه با نسخه هايى از عهد عتيق که تحرير کرده بودند، در غارهاى فلسطين در کرانه بحرالميت به دست آمد و مقدارى از نقاط ابهام مربوط به اعتقادات و جامعه آنان حل شد.
    اسنيان مالکيت فردى را قبول نداشتند و به ازدواج روى خوشى نشان نمى دادند. در روز چندين بار غسل مى کردند و به اين منظور حوضهاى بزرگى ساخته بودند که در اکتشافات اخير آنها را از زير خاک بيرون آورده اند. هنگام طلوع فجر از خواب بر مى خاستند و پس از عبادت تا ظهر به کار مشغول مى شدند،سپس دست از کار مى کشيدند و به طور دسته جمعى ناهار مى خورند و همين طور شام آنان دسته جمعى بود.
    روز شنبه به طور کلى از کار دست مى کشيدند و عبارت و تفکر و مطالعه تورات مى پرداختند.
    گفته مى شود قبله آنان خورشيد بود، نه معبد سليمان و ظاهرا آن را از ميتراپرستان گرفته بودند.
    سطح معلومات آنان در زمينه تفسير و عرفان بالا بود و افرادشان نيز در حدود قرن اول ميلادى 4000 نفر گزارش شده است که با در نظر گرفتن محدوديتهاى عضوگيرى در آن جامعه ، عددى بزرگ به نظر مى آيد.
    به عقيده برخى دانشمندان ، افکار اين فرقه زير بناى مسيحيت فعلى گرديد. حتى ممکن است اعضاى اين فرقه همگى مسيحى شده باشند. گفته مى شود يحيى بن زکريا (تعميد دهنده ) نيز از آنان بوده است . بيابان گردى آن حضرت به قول اناجيل (و نيز احاديث اسلامى ) مى تواند شاهدى بر اين موضوع باشد.

    5-21- قانويان
    کلمه قانونى که در لغت به معناى غيور و متعصب است ، بر گروهى اطلاق مى شد که با شدت تمام با استيلاى روميها بر فلسطين مخالفت مى کردند. آنان معمولا خنجرى در زير لباس خود مخفى مى کردند و در فرصت مناسب هواخواهان روميان را از پاى در مى آوردند. بيگانگان آنان را از فرقه هاى ديگر مشخص مى کردند و خطر آنان را جدى مى گرفتند. چنين به نظر مى رسد که اين عده از نظر ساير اعتقادات خود با فريسيان تفاوتى نداشتند.
    6-21- قارئون
    قارئون از کلمه «قراء» در عربى و عبرى مى آيد که در مقابل تفسيرهاى تکلف آميز فريسيان ، به قرائت کتب آسمانى اشاره دارد.
    اين فرقه که پس از ظهور اسلام پديد آمده است ، با تلمود (تورات شفاهى ) مخالفت مى کند و بر معناى ظاهرى تورات تعصب مى ورزد و همواره با فريسيان درگيرى داشته است . رهبر آنان در ابتدا يک ربانى يهودى به نام عنان بود که با ابوحنيفه معاشرت داشت و اصطلاحات فقه اسلامى را از وى آموخت . وى در عصر منصور دوانيقى در بغداد اين فرقه را بنياد نهاد. سپس فردى به نام بنيامين نهاوندى آن مکتب را در ايران آن روز ترويج کرد و تغييراتى در آن داد و نام قارئون (در عبرى قرائيم يعنى قرائت کنندگان ) را به جاى عنانيه بر آن نهاد.
    در قرون گذشته اکثر قارئون در جهان اسلام زندگى مى کردند. اکنون آنان در اسرائيل ، روسيه ، اوکراين و کشورهاى ديگر به سر مى برند. نام شبه جزيره کريمه (Crimea) در اوکراين از عنوان فرقه قرائيم گرفته شده است . دانشمندان بزرگى از قارئون برخاسته اند که مباحث آنان در الهيات يهودى توجه محققان را به خود جلب کرده است . آنان در مباحث خود از اصطلاحات اصول فقه حنفى بهره مى گيرند.

    7-21- دونمه
    نام فرقه دونمه به ترکى استانبولى به معناى مبدل شده است و در بعضى اوقات به آنان شبتين مى گويند که به شبتاى صبى مؤ سس گروهشان نسبت داده مى شود.
    نامبرده به سال 1626 در شهر ازمير (غرب ترکيه ) به دنيا آمد و پس از مطالعه و بررسى الهيات و عرفان يهودى کم کم مدعى شد که مسيحاى يهود است و براى نجات آنان آمده است . برخى يهوديان اروپا و ترکيه و خاورميانه دعوتش را پذيرفتند و گروه بى شمارى نزد او گرد آمدند.
    وى که خود را نخستين فرزند خدا مى ناميد، گفت در سال 1666 قيام خواهد کرد. وى قبل از رسيدن موعد مذکور به اورشليم و قاهره رفت . در آن ايام يهوديان از خوشحالى به جشن و شادى پرداختند و شعار مى دادند: «زنده باد مسيح پادشاه » و «زنده باد سلطان صبى .»
    شبتاى صبى در سال 1666 به جاى آنکه به اورشليم مسافرت کند، به استانبول رفت و بلافاصله از طرف پادشاه عثمانى دستگير شد و در روز 16 سپتامبر 1666 او را به حضور پادشاه آوردند و از او خواستند مسلمان شود. وى پس از پذيرفتن اسلام ، نام خود را به محمد افندى تغيير داد و با يک بانوى مسلمان ازدواج کرد.
    وى همچنين بسيارى از پيروان خود را به پذيرش اسلام ترغيب نمود، ولى باز هم بسيارى از يهوديان او را مسيحا مى دانستند. آنان در توجيه اين مساءله مى گفتند که تنها شبحى از شبتاى مسلمان شده و خود او براى يافتن ده قبيله گم شده بنى اسرائيل به آسمان رفته است و به زودى ظهور خواهد کرد. يکى از فعالان اين مرام مى گفت : همان گونه که موسى در کاخ فرعون پرورش يافت ، لازم بود که مسيحا در کاخ سلطان عثمان بماند تا بتواند نفوس گم گشته اسلام را نيز نجات دهد.
    شبتاى صفت مسيحايى خويش را نگه داشت و مجاز بود به عنوان تبليغ اسلام ميان يهوديان ، با آنان تماس بگيرد. وى فرقه اى پديد آورد که اعضاى آن بى درنگ به رسم مسلمانان عمامه بر سر گذاشته ، پيرو آداب اسلامى شدند و به بازگشت سريع شبتاى به عنوان منجى حقيقى بنى اسرائيل اميدوار ماندند.
    مرگ وى به سال 1676 اتفاق افتاد و برادرش اتباع او را دور خود جمع کرد. پس از آن ، اتباع اين فرقه در ظاهر به سنن اسلامى و در باطن به سنن يهودى عمل مى کردند.
    اکنون چند هزار نفر از آنان در ترکيه يافت مى شوند.





    22- انتظار ظهور مسيحا

    انديشه انتظار مسيحا ماهيتا يهودى است . اقوام عصر قديم ، بر اثر نوميدى از وضع موجود و بى توجهى به آينده ، به گذشته خويش ‍ مى باليدند و کمال شادکامى اجتماعى و ملى را در آن مى ديدند. گونه اى از اين گذشته گرايى را چکامه سرايان يونانى و رومى ، هزيود (Hesiod) و اويد (Ovid) ماهرانه ترسيم و توصيف کرده اند. اين دو تن براى جهان پنج دوره و پنج نژاد پياپى قائل شدند و گفتند: انسانها در نخستين دوره که عصر زرين ناميده مى شود، شادمان و به دور از درد و رنج ، بى کشت و کار از محصولات زمين بهره مى بردند. مردن ايشان نيز به شکل خواب بى رؤ يايى بود که طى آن به بزم فرشتگان نگهبان جهان پر مى کشيدند. در سوى ديگر اين طيف ، واپسين دوره يا عصر آهنين وجود داشت که از همه آشفته تر بود و آن دو چکامه سرا در آن دوره روزگار مى گذراندند.
    يهوديان نيز به عنوان قومى ديندار و معتقد به اينکه جهان را موجودى خوب و کامل آفريده است ، کمال را در آغاز آفرينش قرار مى دادند و مى گفتند نخستين انسان که مستقيما به دست خدا آفريده شده است ، لزوما بايد کامل و کامروا باشد. با اين وصف ، يهوديان کاميابى و فضيلت را نه در دوران طلايى گذشته ، بلکه در آينده و واپسين روز مى جويند. اين عبارت کتاب مقدس ميان يهوديان رايج بود: «اگر چه ابتدايت صغير بود، عاقبت تو بسيار رفيع مى گردد»(ايوب 8:7).
    يهوديان پس از نخستين ويرانى شهر قدس ، همواره در انتظار يک رهبر الهى فاتح بوده اند که اقتدار و شکوه قوم خدا را به عصر درخشان داوود و سليمان برگرداند.
    شخصيت مورد انتظار ماشيح (مسح شده ) خوانده مى شد. ماشيح لقب پادشاهان بنى اسرائيل بود؛ زيرا بر اساس يک سنت ، پيامبران در حضور جمع ، اندکى روغن بر سر آنان مى ماليدند و بدين شويه نوعى قداست براى ايشان پديد مى آمد. اين لقب در زمانهاى بعد به پادشاه آرمانى يهود اطلاق شد.
    دلهاى بنى اسرائيل از عشق به مسيحاى موعود لبريز بود و در مقابل ، حاکمان ستمگر همواره در کمين چنين رهبر رهايى بخشى بودند. در باب دوم انجيل متى مى خوانيم که هيروديس کبير، پادشاه فلسطين پس از زاده شدن حضرت عيسى در صدد قتل او بر آمد، اما چون وى را به فرمان الهى به مصر بردند خطر را از سر گذراند.
    واژه فارسى «مسيحا» از روى کلمه عبرى «ماشيح » با توجه به تلفظ لاتينى آن (Messiah) ساخته شده است .
    مهمترين مژده مسيحايى در کتاب اشعياى نبى آمده است :
    (1) نهالى از تنه يسّى (پدر داوود) بيرون آمده ، شاخه اى از ريشه هايش ‍ خواهد شکفت (2) و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت ، يعنى روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس از خداوند (3) خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤ يت چشم خود داورى نخواهد کرد و بر وفق سع گوشهاى خويش تنبيه نخواهد نمود (4) بلکه مسکينان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حکم خواهد نمود. جهان را به عصاى دهان خويش زده ، شريران را به نفخه لبهاى خود خواهد کشت (5) کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند ميانش امانت (6) گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و پروارى با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند (7) گاو با خرس خواهد چريد و بچه هاى آنها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو کاه خواهد خورد (8) و طفل شيرخواره بر سوراخ مار بازى خواهد کرد و طفل از شير باز داشته شده دست خود را بر خانه افعى خواهد گذاشت (9) و در تمامى کوه مقدس ‍ من ضرر و فسادى نخواهند کرد؛ زيرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آبهايى که دريا را مى پوشاند (اشعيا 11:1-9).
    شور و التهاب انتظار موعود در تاريخ پر نشيب و فراز يهوديت و مسيحيت موج مى زند. يهوديان در سراسر تاريخ محنت بار خود هر گونه خوارى و شکنجه را به اين اميد بر خود هموار کرده اند که روزى مسيحا بيايد و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانرواى جهان گرداند.
    در سراسر تاريخ بنى اسرائيل کسانى به عنوان موعود يهود برخاستند و با گرد آوردن برخى افراد ساده لوح بر مشکلات آنان افزودند. در اين ميان حضرت عيسى بن مريم (ع ) ظهور کرد و با داشتن شخصيتى بس والا و روحى الهى ، دين بزرگى را بنياد نهاد و گروه بى شمارى را به ملکوت آسمان رهنمون شد، ولى بيشتر يهوديان او را رد کردند.
    در عصر ما نيز که يهوديان صهيونيست بر پاى خاسته و با اشغال فلسطين ، در صدد بر آمده اند حقارت هميشگى قوم يهود را بر افکنند، چيزى از تب و تاب انتظار موعود کاسته نشده است . درست است که اقليتى ناچيز از يهوديان بر اثر دلبستگى شديد به اميدهاى قديم ، تشکيل دولت صهيونيستى را مخالف آرمان مسيحايى شمرده و پيوسته با آن مخالفت کرده اند، ولى سواد اعظم يهوديت آن را از جان و دل پذيرفته و آن را رهگشاى عصر مسيحا دانسته اند. هم اکنون صهيونيستهاى اشغالگر فلسطين ، علاوه بر دعاهاى مسيحايى روزانه ، در پايان مراسم سالگرد بنيانگذارى رژيم اسرائيل غاصب (پنجم ماه ايّار عبرى )، پس از دميدن در شيپور عبادت ، اين گونه دعا مى کنند:
    اراده خداوند، خداى ما چنين باد که به لطف او شاهد سپيده دم آزادى باشيم و نفخ صور مسيحا گوش ما را نوازش دهد.

    23- غلبه روميان و انقراض يهود
    پس از نوسازى اورشليم مستقر شدن يهوديان در آن مشکلاتى پديد آمد و مبارزه با پادشاهان ستمگر و بت پرست سوريه آغاز شد جنگهاى مکابيان با استعمارگران سوريه به پيروزى يهود انجاميد که در کتابهاى اپوکريفا شرح داده شده است .
    در اين دوران غالبا بنى اسرائيل زير فرمان مشرکان بودند و ظهور حضرت مسيح (ع ) نيز در همين دوران بود که شرح آن به طور مفصل خواهد آمد. همچنين در اين عصر احکام و قوانينى از طرف علماى يهود صادر مى شد و نمايندگان دول استعمارگر فرمان مى راندند. علماى يهود در مجمعى به نام سنهدرين اجتماع مى کردند و درباره امور مذهبى تصميم مى گرفتند.

    24- ويرانى اورشليم و آوارگى يهود
    در سال 70 م . تيتوس ، پسر امپراطور روم ، اورشليم را محاصره و ويران کرد و مردم بى شمارى را از دم شمشير گذراند. وى سنهدرين را نيز از بين برد.
    پس از اين حادثه ، يهوديان در کشورهاى مجاور در اروپا و آفريقاى شمالى پراکنده شدند و با گذشت زمان عده اى به مدينه منوره که يثرب ناميده مى شد، رفتند و در آنجا سکنى گزيدند. به گفته منابع اسلامى ، انگيزه اين گروه از يهوديان در انتخاب مدينه براى سکونت ، انتظار مقدم مبارک حضرت رسول خاتم (ص ) بود.
    بعدها، در عصر خليفه دوم ، مسلمانان شهر قدس را با مذاکره از مسيحيان تحويل گرفتند. به نوشته طبرى (در حوادث سال 15 هجرى ) مسلمانان هنگام تحويل گرفتن قدس ، در صلحنامه خود در برابر مسيحيان متعهد شدند که هيچ گاه به يهوديان اجازه سکونت در آن شهر را ندهند.

    25- تلمود
    کلمه «تلمود» به معناى آموزش از فعل ثلاثى عبرى «لمد» (يعنى ياد داد) مى آيد و با واژه «تلميذ» و مشتقات آن که در زبان عربى رباعى هستند ارتباط دارد. تلمود به کتابى بسيار بزرگ که احاديث و احکام يهود را در بر دارد اطلاق مى شود.
    زمانى که يهوديان به بابل تبعيد شدند گروهى به نام سوفريم (يعنى کاتبان ) ميان آنان پديد آمد. کاتبان کسانى بودند که به کتابت تورات و مضامين مذهبى اهتمام داشتند. مهمترين سوفر عزرا (عزير) بود که در قرن پنجم قبل از ميلاد مى زيست و شايد پس از موسى (ع ) بزرگترين شخصيت يهود باشد. عزرا تصميم گرفت شريعت موسى (ع ) را بارور سازد و از عبارات کتاب عهد عتيق نيازهاى جامعه يهود را بر آورد. اقدام وى سرآغاز سنت شفاهى يهود بود.
    پس از عزرا روشى در تفسير و تاءويل متون مذهبى رايج شد که ميدراش ‍ ناميده مى شود و اختراع آن را به وى نسبت مى دهند. واژه «ميدراش » به معناى جستجو است ؛ زيرا دانشمندان از خلال ميدراش به جستجوى معانى نهفته مى پرداختند و مى خواستند همه مسائل روزانه زندگى را از تورات استخراج کنند. پس از تاءسيس مجمع کبير براى رسيدگى به امور مذهبى ، کم کم اين فکر رواج يافت که تفسير تورات پس از حضرت موسى (ع ) نسل به نسل به دست اعضاى آن مجمع رسيده است . سپس پنج زوج دانشمند به توالى به تفسير و وضع قوانين جديد پرداختند که دو زوج آخر آنان به نام هيلل و شمعى (شماى ) بسيار معروف شدند. اين دو تن در حدود سال 10 م . در گذشتند. در اين دوره ، يکى از دو زوج ناسى يعنى رئيس و ديگرى آوبت دين يعين رئيس دادگاه ناميده مى شد. تمام اين قضايا ميان فريسيان جريان داشت و صدوقيان با آن مخالف بودند و تنها به ظاهر تورات اهتمام مى ورزيدند.
    هيلل و شمعى هر کدام مکتبى را بنياد نهادند و شاگردان آنان در هفتاد سال اول تاريخ ميلادى به نشر افکار و انديشه هاى ايشان پرداختند و سرانجام ، موفقيت نصيب هيلل شد. گفته مى شود اختلافات اين دو رهبر از 300 مورد تجاوز مى کرد و شمعى در برداشتهاى خود از هيلل سختگيرتر بود. هيلل اولين فرد از سلسله تنّائيم است . دومين فرد اين سلسله که حلقه ارتباط بين هيلل و دانشمندان بعدى محسوب مى شود، يوحانان بن زکاى است . هنگامى که لشکر تيتوس در سال 70 م . به ويران کردن اورشليم مشغول بود، يوحانان پيوسته يهوديان را به آرامش دعوت مى کرد؛ زيرا از نابودى يهوديان نگران بود. يهوديان سخن او را نپذيرفتند؛ از اين رو، وى به انتقال مرکز علمى و مذهبى اقدام کرد. او براى اين هدف ، نخست خبر بيمارى و سپس مرگ خود را شايع کرد و پيروانش وى را در تابوتى نهاده ، به عنوان خاک سپارى از شهر خارج کردند. از آنجا که او شخصيتى ممتاز بود، سربازان تيتوس (که بر دروازه هاى اورشليم با سرنيزه جنازه ها را آزمايش مى کردند) به جسد وى کارى نداشتند. يوحانان در خارج شهر خود را به فرمانده کل لشکر رساند و از او تقاضا کرد که شهرک ياونه در فلسطين را در اختيار وى قرار دهد. اين خواهش ‍ پذيرفته شد و او در آنجا کار علمى خود را تعقيب کرد و بدين وسيله علوم هيلل و ديگر دانشمندان گذشته را به نسلهاى آينده انتقال داد.
    پس از يوحانان فردى به نام ايشماعل بن اليشع به تفسيرهاى تلمودى پرداخت و کار عمده وى آن بود که هفت اصل تفسيرى هيلل را به سيزده اصل رساند. همچنين فردى به نام عقيبا بن يوسف در همين عصر از اهميت ويژه اى برخوردار است . اين دانشمند بر تلمود حق بزرگى دارد. زير بناى تلمود به شکلى که مى بينيم تا اندازه زيادى مرهون زحمات اوست .
    با اين وصف ، افتخار تدوين متن تلمود به عقيده بسيارى از دانشمندان نصيب شخصى به نام يهودا هناسى شد. وى در سال 135 م . (سه سال پس از در گذشت عقيبا) به دنيا آمد و پس از آگاهى بر تفسيرهاى عقيبا و ديگر دانشمندان تصميم بر کتابت آنها گرفت . اين و پس از آگاهى بر تفسيرهاى عقيبا و ديگر دانشمندان تصميم بر کتابت آنها گرفت . اين دانشمندان ميان قوم خود موقعيت خوبى پيدا کرد و بيش از پنجاه سال ناسى يعنى رهبر بود.
    يهودا هناسى براى تورات شفاهى نام ميشنا را برگزيد که در عبرى به معناى مکرر و مثنى است ، در مقابل ميقرا به معناى خواندنى و مقروء. تلمود، ميشنا ناميده مى شود، زيرا مثناى تورات است ، ولى تورات ميقرا است .
    زبان ميشنا عبرى عاميانه است که به ارزش ادبى عبرى عهد عتيق نيست . ميشنا شش بخش دارد که هر فصل سدر ناميده مى شود و مجموع آن 63 رساله در 523 فصل است به اين شرح :
    1. سدر زراعيم (بخش بذرها، احکام محصولات و نتاج حيوانات ) 11 رساله
    2. سدر موعد (بخش عيد، درباره روزهاى يادبود) 12 رساله
    3. سدر ناشيم (بخش نسوان ، احکام زناشويى ) 7 رساله
    4. سدر نزيقين (بخش زيانها، احکام اموال و زيان به نفوس ) 10 رساله 5. سدر قداشيم (بخش مقدسات ، مقدسات دين يهود) 11 رساله
    6. سدر طهاروت (بخش طهارتها، احکام پاک و ناپاک ) 12 رساله



    جمع: 63 رساله
    تفسير ميشنا، گمارا ناميده مى شود. اين واژه به معناى تکميل است و نويسندگان اين تفاسير ادعا مى کردند مطالب آنان باقى مانده سخنان دانشمندان گذشته است که کتاب ميشنا را تکميل مى کند. در گمارا نخست يک مقطع از عبارت ميشنا نقل مى شود و پس از آن به تفسير و تحليل و آوردن شواهدى براى آن مقطع مى پردازند.
    دو نوع گمارا براى ميشنا نوشته شده است : يکى گماراى فلسطينى به دست دانشمندان يهودى فلسطين و ديگرى گماراى بابلى که مبسوطتر و جالب تر است و به دست گروهى از دانشمندان يهودى که در بابل مانده بودند، نوشته شده و از گماراى فلسطينى مفصل تر است . تلمود به اعتبار اين دو گمارا دو گونه است : تلمود فلسطينى و تلمود بابلى .
    در تلمود به دو عنصر اساسى برخورد مى کنيم : يکى هلاخا به معناى راه و روش که عبارت است از دستورهاى دينى براى زندگى صحيح و ديگرى اگادا به معناى روايت که عبارت است از داستانها و شواهدى از پيشوايان يهود يا بزرگان اقوام مختلف که به منظور تاءييد موضوع نقل مى شود.
    مقدار زيادى از مطالب تلمود در کتب اسلامى پراکنده شده و برخى از مسلمانان تعدادى از آنها را بى چون و چرا پذيرفته اند و کسى به دنبال اصل و منشاء آنها نرفته است .
    اين گونه روايات را اسرائيليات مى نامند. البته مطالب صحيحى نيز در تلمود يافت مى شود که در پاره اى موارد با آيات و احاديث اسلامى مطابقت دارد.
    تلمود به عنوان دائرة المعارف پر محتواى يهوديت محافظت از اين آيين را بر عهده داشته و منبع قوانين فقه يهود بوده است . مسيحيان به علت بدگويى اين کتاب از حضرت عيسى مسيح (ع ) همواره با آن مخالف بوده اند. رهبران کليسا در قرن ششم ميلادى مخالفت خود را با آن اعلام کردند، ولى اين کتاب تا قرنها مساءله اى نيافريد و جوامع يهودى مراقب بودند که احساسات مسيحيان را نسبت به آن تحريک نکنند. در سال 1239 م . يک يهودى که به مسيحيت روى آورده بود، پاپ را به سوزاندن آن کتاب تشويق کرد و تلمود سوزى را بنياد نهاد. پس از آن تاريخ ، ارابه هاى پر از نسخه هاى تلمود به ميدانهاى شهر برده مى شد و به کام آتش مى رفت و يا براى استفاده از چرم آن به سازندگان کفش سپرده مى شد.
    اکنون چند نسخه خطى از تلمد بابلى در کتابخانه هاى جهان يافت مى شود و تنها نسخه کتابخانه شهر مونيخ در آلمان کامل است .
    اولين و معروفترين چاپ متن عبرى تلمود به دست فردى به نام دانيال بومبرگ در شهر ونيز (ايتاليا) صورت گرفت (تلمود بابلى در سالهاى 3- 1520 و تلمود فلسطينى در سالهاى 4- 1523). تعداد صفحات تلمود بابلى در اين چاپ 5894 صفحه است که در چاپهاى مختلف رعايت مى شود تا براى ارجاع به آن کتاب عظيم مورد استفاده قرار گيرد. تلمود به برخى زبانهاى اروپايى ترجمه و منتشر شده و ترجمه انگليسى آن در 18 جلد بزرگ در لندن به چاپ رسيده است . خلاصه اى از آن کتاب نيز به زبان فارسى ، به نام گنجينه اى از تلمود در سال 1350 ه .ش . در تهران انتشار يافته است .


    26- قبالا
    عرفان (يا تصوف ) در اديانگ واکنشى به شريعت و تعقل (فقه و فلسفه ) است . عرفان از ذوق بر مى خيزد، قابل نفى يا اثبات نيست و با هنر رابطه اى تنگاتنگ دارد. عرفان همچون آتش لطيف است و هر چيز را به کام خود مى کشد و به جلو مى رود. اديان هند و خاور دور سراسر عرفانى اند و در عصر ما با اندکى تبليغ ، بسيارى از مردم آمريکا و اروپا را به سوى خود کشيده اند.
    عرفان و علوم اعلاى يهودى قبالا (يعنى مقبول ) ناميده مى شود. عرفان يهودى مکتبى زايا و بارور است و در حيات معنوى بنى اسرائيل بسيار تاءثير داشته و دارد. آثارى در اين باب يافت مى شود که از همه مهمتر کتابى است به نام زوهر (يعنى درخشان ). درباره مؤ لف واقعى اين کتاب سخن بسيار است . در دانش قبالا پيرامون عرش الهى ، اسم اعظم ، حوادث آخر الزمان ، ظهور مسيحا، رجعت و قيامت بسيار بحث مى شود. در اين فن ، علم حروف نقش مهمى را بر عهده دارد.

    27- يهوديت در اروپا
    يوديان در سرزمينهاى اسلامى زندگى خوبى داشتند و شمارى از آنان به مقامات اجتماعى بلندى نائل شدند. اين در حالى بود که يهوديان مقيم کشورهاى اروپايى مجبور بودند در اماکن خاصى به نام گتو (Ghetto) با ذلت تمام زندگى کنند. همچنين بسيار اتفاق مى افتاد که مسيحيان آنان را به زور به آيين خود در مى آوردند. اين گونه افراد در ظاهر مسيحى مى شدند، ولى در باطن يهودى مى ماندند و تعبير يهوديان مسيحى نما (Marranos) به چنين افرادى دلالت دارد که در اصطلاح يهوديان ايران ، آنوس خوانده مى شوند. يهوديان اندلس در دوران فرمانروايى مسلمانان در آن سامان زندگى خوبى داشتند. هنگامى که به سال 1492 اندلس به طور کامل از دست مسلمانان خارج شد، يهوديان نيز از آن سرزمين تبعيد شدند. آنان به کشورهاى اسلامى شمال آفريقا روى آوردند، ولى تنها اندکى از ايشان در آن ورطه هولناک از چنگال دزدان دريايى و ناخدايان آزمند رهيده ، به ساحل امن و امان رسيدند و در دامان پر مهر اسلام قرار گرفتند. منش نيک و رفتار انسانى مسلمانان با بيگانگان زبانزد تاريخ نگاران يهودى و مسيحى است .
    28- يهوديت در عصر جديد
    يهوديان اروپا بر اثر فشارهايى که براى آنان به وجود آمده بود، نمى توانستند بين مسيحيان و اقوام ديگر زندگى کنند و تبعيدهاى پياپى هر چه بيشتر آنان را به فکر وطن مستقل مى انداخت . انديشه پديد آوردن کشورى مستقل براى يهود سابقه اى طولانى دارد با اين وصف ، زندگى ميان ملتهاى غير يهودى از نظر اقتصادى براى عموم يهوديان بسيار بهتر بود و به همين دليل ، پس از تاءسيس کشور اسرائيل ، يهوديان حاضر به مهاجرت به آن نبودند؛ از اين رو، براى تشويق آنان به مهاجرت ، در تمامى سرزمينهاى يهودى نشين اروپا و آسيا و آفريقا سازمانهايى به وجود آمد. دستگاههاى تبليغاتى اسرائيل نيز باغ سبزى را به يهوديان نشان مى دادند. گروهى از يهود پس از مهاجرت ، به وطن قبلى بازگشتند و به برنامه هاى پيشين خود ميان اقوام ديگر ادامه دادند.
     
    DancetheDevil_94 و marzieh از این پست تشکر کرده اند.
  2. eli

    eli

    72
    23
    111