1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

بخون و لذت ببر

شروع موضوع توسط sitm ‏Jan 12, 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. sitm

    sitm

    59
    156
    190
    مادر تمام زندگیش

    سجاده ایست گسترده

    در آستان وحشت دوزخ

    مادر همیشه در ته هر چیزی

    دنبال جای پای معصیتی میگردد

    و فکر میکند که باغچه را کفر یک گیاه

    آلوده کرده است .

    مادر تمام روز دعا میخواند

    مادر گناهکار طبیعیست

    و فوت میکند به تمام گلها

    و فوت میکند به تمام ماهیها

    و فوت میکند به خودش

    مادر در انتظار ظهور است

    و بخششی که نازل خواهد شد ...



    - فروغ ، بخشی از شعر "دلم برای باغچه میسوزد" -
     
    kiana، sahar h، Shiva و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. sitm

    sitm

    59
    156
    190
    هر چند عاشقان قدیمی
    از روزگار پیشین
    تا حال
    از درس و مدرسه
    از قیل و قال
    بیزار بوده اند
    اما ...
    اعجاز ما همین است :
    ما عشق را به مدرسه بردیم
    در امتداد راهرویی کوتاه
    در یک کتابخانه ی کوچک
    بر پله های سنگی دانشگاه
    و میله های سرد و فلزی
    گل داد و سبز شد
    آن روز، روز چندم اردیبهشت
    یا چند شنبه بود
    نمی دانم
    آن روز هر چه بود
    از روزهای آخر پاییز
    یا آخر زمستان
    فرقی نمی کند
    زیرا
    ما هر دو در بهار
    - در یک بهار -
    چشم به دنیا گشوده ایم
    ما هر دو
    در یک بهار چشم به هم دوختیم
    آن گاه ناگهان
    متولد شدیم و نام تازه ای
    بر خودگذاشتیم
    فرقی نمی کند
    آن فصل
    - فصلی که می توان متولد شد -
    حتما بهار باید باشد
    و نام تازه ی ما ، حتما
    دیوانه وار باید باشد
    فرقی نمی کند
    امروز هم
    ما هر چه بوده ایم ، همانیم
    ما باز می توانیم هر روز ناگهان متولد شویم
    ما ... همزاد عاشقان جهانیم ...
    " قیصر امین پور"
     
    Nayereh، اتنا .. و nama از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. sitm

    sitm

    59
    156
    190
    آرزومیکردم
    که توخواننده شعرم باشی

    راستی شعرمرامی خوانی؟
    نه دریغاهرگز
    باورم نیست که خواننده شعرم باشی
    کاشکی شعرمرامی خواندی!
    بی تومن چیستم؟ابراندوه
    بی توسرگردان تر از پژواکم
    درکوه
    گردبادم در دشت
    برگ پاییزم درپنجه باد
    چه کسی خواهد دید
    مردنم رابی تو؟
    بی تو مردم.مردم
    گاه می اندیشم
    خبرمرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا
    ازکسی می شنوی روی تو را
    کاشکی می دیدم
    شانه بالازدنت را
    بی قید
    وتکان دادن دستت که
    مهم نیست زیاد
    وتکان دادن سر را که
    عجیب! عاقبت مرد؟
    افسوس!
    کاشکی می دیدم!
    من به خود می گویم:
    چه کسی باور کرد
    جنگل جان مرا
    آتش عشق تو خاکستر کرد؟
     
    Nayereh، اتنا .. و nama از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. nama

    nama

    1,808
    2,576
    354
    سپاس...​
     
    sitm و Nayereh از این پست تشکر کرده اند.
  5. thumbsup
     
    sitm از این پست تشکر کرده است.
  6. Shiva

    Shiva

    5,462
    12,102
    1,273
    :20
     
    sitm از این پست تشکر کرده است.
  7. sahar h

    sahar h

    861
    1,987
    335
    اون شعر فروغ عالیه
     
    sitm از این پست تشکر کرده است.
  8. sitm

    sitm

    59
    156
    190

    آقا گمانم من شما را دوست...
    حسی غریب و آشنا را دوست...

    نه نه! چه می گویم فقط این که
    آیا شما یک لحظه ما را دوست؟

    منظور من این که شما با من...
    من با شما این قصه ها را دوست...

    ای وای! حرفم این نبود اما
    سردم شده آب و هوا را دوست...

    حس عجیب پیشتان بودن
    نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...

    از دور می آید صدای پا
    حتی همین پا و صدا را دوست...

    این بار دیگر حرف خواهم زد
    آقا گمانم من شما را دوست...
     
  9. sitm

    sitm

    59
    156
    190
    میگن یـکــی مث تو رو دیدن ، شـاید خـــودت بودی که برگــشتــــــــــــــــــ

    حالــت یه کـــم بد بــوده و انـــگار، چند روز دنبـــال مـــنم گشتـــــــــــــــــــ

    هرجا حضورم احتـمالش بــود، رفتی و اونـــجا پرس و جو کردیـــــــــــــــــ

    گفتی که پــیدام میــکنی آخـــر، گفتـی همه دنـــیا رو می گردیـــــــــــــــــ

    امـــا چه فرقـــــی میکــنه دیگـــه، حالا که تنــــها بــودنــــو دیدمـــــــــــــــــ

    بی ایــنکه باشــی زندگــی کردم، با هر کــسی غیر تو خنــدیدمــــــــــــــــ

    من که به فکر دوری از دستات،یک لحظه هم فرصت نمی دادمـــــــــــــــ

    حالا به اونجایی رسیدم که، اسمت به سختــی مونده تـــو یادمــــــــــــــــ

    وقتـی که اون شب بیــخبر رفتی، چند وقت تنها گشتم هر جا رو

    حـالا تو برگشــتی و مـی گــردی ، خندم گــرفته ... ، کار دنــیا رو
     
  10. من عاشق این شعرام امشب من دیوانه ترینم